English Version
This Site Is Available In English

الان که اینجا نشسته‌ام یعنی قبول کرده‌ام که نمی‌دانم

الان که اینجا نشسته‌ام یعنی قبول کرده‌ام که نمی‌دانم

چهارمین جلسه از دوره شصت‌وپنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شادآباد به استادی همسفر منیر، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر اکرم با دستور جلسه "رابطه یادگیری با معرکه‌گیری" روز سه‌شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر می‌کنم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم؛ از همسفر اکرم و همسفر زهرا سپاسگزارم که اجازه استادی را به من دادند. دستور جلسه این هفته در مورد «رابطه یادگیری و معرکه‌گیری» بود که آقای مهندس درباره آن صحبت کردند. ابتدا در مورد یادگیری باید بگویم که زندگی کردن همان یادگیری است؛ ما به این دنیا آمده‌ایم که زندگی کنیم و در این زندگی از خوب و بد آن یاد بگیریم؛

همه چیز در طول یادگیری اتفاق می‌افتد. آقای مهندس فرموده‌اند که وقتی تازه به کنگره می‌آییم، باید بدانیم که هیچ چیز نمی‌دانیم. خود من قبلا در اوایل حضورم، فقط برای ترک مسافرم آمده بودم و می‌خواستم که برگردم؛ خاطره‌ای که دارم این است، زمانی‌که با مسافرم مشکل داشتم، همسفر حمیده (خداوند ایشان را رحمت کند) را خیلی اذیت کردم؛

منیت بالایی داشتم و همیشه می‌گفتم که من خودم می‌دانم؛ تا این‌که همسفر حمیده گفتند که باید مراحلی را طی کنیم تا مسافر به کنگره بیاید و ما تقریبا ۳۵ روز آن مراحل را انجام دادیم؛ اما بعد از آن، من براساس دانسته‌های خودم، حرکتی را انجام دادم و همان رفتار را با مسافرم داشتم. پیش همسفر حمیده رفتم و موضوع را گفتم؛

ایشان گفتند: "منیر! چرا خرابش کردی؟" گفتم: "نه، من می‌دانستم؛ اخلاق مسافرم را می‌شناسم.» ایشان گفتند: "اگر واقعا می‌دانستی، در این چند سال این کار را می‌کردی!" بعد از آن، تازه فهمیدم چرا آقای مهندس می‌فرمایند که باید بگوییم "نمی‌دانیم." من با رفتار و دانسته‌های خودم، آن مسیر را خراب کردم و خسارت زیادی خوردم.

آقای مهندس می‌فرمایند: وقتی می‌گوییم "نمی‌دانیم" یعنی واقعا پذیرفته‌ایم که فردی بالاتر از ما (راهنما) هست که می‌داند، باید به حرف‌هایش گوش کنیم و مراحل را طی کنیم. در کنگره۶۰ طی ۱۱ ماه و یا چندین سال، باید با راهنمایی راهنما پیش برویم. یادگیری واقعا موضوع خوبی است. همین الان که اینجا نشسته‌ام، یادم می‌آید که اوایل می‌آمدم و در گوشه‌ای می‌نشستم؛

با گوشی کار می‌کردم، اصلا توجه نمی‌کردم، فقط می‌رفتم و می‌آمدم؛ به گفته مسافرم، فقط کفش پاره می‌کردم؛ با خودم گفتم که من نمی‌خواهم در اینجا به عنوان استاد بنشینم، من که اصلا چیزی بلد نیستم و نمی‌توانم مثل این افراد صحبت کنم؛ اما بعد از مدتی متوجه شدم که این‌طوری نمی‌شود؛ بنابراین روش خود را عوض کردم و گفتم: "من باید در این مسیر، خوب یاد بگیرم و حرف گوش کنم."

الان که اینجا نشسته‌ام، یعنی تسلیم شده‌ام و  قبول کرده‌ام که «نمی‌دانم» و اینجا جواب داد. خدا را شکر می‌کنم که در این جایگاه قرار گرفتم. در مورد معرکه‌گیری باید بگویم که معرکه‌گیری دو حالت دارد؛ یک مورد این‌که فرد شکست می‌خورد، ولی از شکست خود تجربه به دست می‌آورد و یاد می‌گیرد؛ مورد دوم وقتی است که شکست می‌خورد و شروع به معرکه‌گیری می‌کند و مدام می‌گوید که چرا این‌طوری شد؟ چرا آن‌طوری شد؟

مسافر من نیز معرکه‌گیری‌اش بسیار زیاد بود؛ بعد از حدود ۴ ماه که به کنگره آمد دیگر نیامد و می‌گفت که مصرف‌کننده‌ها خودشان می‌دانند. به او گفتم: «چرا نمی‌آیی؟» گفت: «من خودم می‌دانم چطور کم کنم. مگر من از بقیه کمتر هستم؟» معرکه‌گیری مسافر من نیز همین‌طور بود؛ دو سال در شربت ماند، چون دانش او کم بود و زود دچار حسادت، خودخواهی و منیت می‌شد.

خودمان نیز حرفی برای گفتن نداشتیم و غیبت می‌کردیم. قبلا در بین خانواده می‌نشستم و دیگران صحبت می‌کردند؛ اما من اصلاحرفی برای گفتن نداشتم، سوادم کم بود. همیشه می‌گفتم: «چرا دانش من این‌قدر کم است؟ چرا مثل این اشخاص نمی‌توانم حرف بزنم؟» اما الان خدا را شکر، وقتی بعضی‌ها حرف می‌زنند، احساس می‌کنم دانش من حتی از افرادی که سواد بالاتری دارند، بیشتر شده است. خدا را شکر که اینجا حرف گوش کردم و یاد گرفتم.

مراسم تجلیل از راهنما همسفر سولماز

تقدیر از نگهبان قبلی سایت و معرفی نگهبان جدید

نفرات برتر آزمون 

مرزبانان کشیک: همسفر مهتاب و مسافر محمد
تایپیست: همسفر فاطیما رهجوی راهنما همسفر فتانه (لژیون چهاردهم)
لژیون خدمتگزار: چهارم
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر فتانه (لژیون چهاردهم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون بیست‌پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .