English Version
This Site Is Available In English

خداوند نیکوکاران را دوست دارد

خداوند نیکوکاران را دوست دارد

جلسه ششم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی خمین به استادی راهنمای ویلیام همسفر عاطفه، نگهبانی همسفر زیبا و دبیری همسفر فیروزه با دستور جلسه «رابطه یادگیری و معرکه گیری» روز یکشنبه ۲ آذرماه ۱۴٠۴ ساعت۱۵:۳٠ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

خداوند بزرگ را شاکرم بابت حضور دوباره‌ام در لژیون سردار. از نگهبان عزیز تشکر می‌کنم که این خدمت را به من محول کردند؛ به دبیر و خزانه‌دار عزیز هم خسته‌ نباشید عرض می‌کنم. خدا را هزار مرتبه شکر می‌کنم به خاطر جشن گلریزان باشکوه و پر از عشق و محبتی که داشتیم؛ هنوز هم شور این جشن در من وجود دارد. به اعضای جدید لژیون سردار هم خوش‌آمد می‌گویم و تبریک می‌گویم به تک‌تک اعضاء بابت عضویت در سرداری و دنوری؛ شما نمونه‌ی بارزی از وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ بودید.

در مورد دستور جلسه «رابطه یادگیری و معرکه‌گیری»، اگر بخواهم بگویم، این دستور جلسه خیلی ارتباط داشت با اینکه من چگونه تصمیم گرفتم دنوری خودم را پرداخت کنم. قبل از اینکه روز جشن گلریزان شروع شود، من با استادم صحبت کردم و گفتم: برای اینکه بخواهم دنور شوم، توان مالی‌ام صفر است؛ اگر بتوانم سرداری را پرداخت کنم خیلی هنر کرده‌ام.‌ ایشان گفتند: هر جور صلاح می‌دانی. اما باز هم دلم راضی نشد. با یک عزیز تماس گرفتم و گفتم: استادم گفته تو دنوری را پرداخت کن. گفت: پرداخت کن. گفتم: نمی‌توانم. و آن‌قدر دلیل آوردم و معرکه گرفتم که: نه، نمی‌توانم، من مشکل دارم، چطور پرداخت کنم؟ نمی توانم و …

ایشان گفتند: باید پرداخت کنی. اگر خواسته‌اش را داری، پرداخت کن. از یک جایی پرداخت می‌شود. تو کاری به آن نداشته باش، فقط شک نکن و بگو پرداخت می‌کنم؛ مطمئن باش خودش پرداخت می‌شود. اما من ول‌ کن نبودم. تا آخر جلسه با خودم می‌جنگیدم. می‌گفتم: مثلاً افرادی که قبلاً دنور شده‌اند چه تغییری در آنها حاصل شده؟ با همه می‌جنگیدم، با خودم می‌جنگیدم. از جایی که نشسته بودم بلند می‌شدم، جای دیگر می‌رفتم و دوباره برمی‌گشتم. این جنگ درونی برایم مثل تکرار تاریخ بود؛ چون دقیقاً به روزی برگشته بودم که برای اولین بار می‌خواستم سرداری را پرداخت کنم. آن زمان هم همین حال را داشتم. می‌گفتم: خدایا چیزی که خواستم به من ندادی، عیب ندارد، حالا معامله‌مان را فسخ می‌کنیم. من از آن چیزی که از تو می‌خواستم گذشتم. و جالب بود که همان موقع، وقتی گذشتم، خداوند که سریع‌الحساب است، به دقیقه نکشید که جوابم را داد.

از همان‌جا بود که مطمئن شدم پولی که پرداخت می‌کنم، به جای درستی می‌رود. دوباره که این حس برایم ایجاد شد، فهمیدم کاری که می‌خواهم انجام بدهم درست است؛ اما معرکه نمی‌گذاشت این کار را انجام بدهم. می‌دانستم از پسش برمی‌آیم؛ فقط باید به قلبم وسعت بدهم و در گرو این کار چیزی یاد بگیرم. با خودم می‌گفتم: کسانی که قبلاً دنور شده‌اند بالاخره چیزی دریافت کرده‌اند که این راه را ادامه داده‌اند؛ چرا من باید از این نعمت بی‌نصیب بمانم؟ انگار این راه برای من باز شد. وقتی برای اعلام دنوری آمدم، مثل بار قبل نگاهم به استادم افتاد و واقعاً شرمنده بودم که دو بار این پیشنهاد را دادند و من اجابت نکردم و فرمان‌برداری نداشتم؛ اما این بار اجابت کردم.

خدا را شکر که توانستم از این مرحله سخت عبور کنم. این‌جا بود که دریافتم شاید این برای من یک دروازه بود و فقط باید از آن عبور می‌کردم. من نمی‌خواستم عبور کنم و مدام خودم را عقب می‌کشیدم؛ اما وقتی عبور کردم، همه‌چیز برایم حل شد. هیچ مشکلی سر راهم قرار نگرفت. هیچ مسئله‌ای ایجاد نشد که بگویم از پسش برنیامدم؛ و این برای من درس بزرگی بود. خداوند در کلام‌الله می‌فرماید: « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ »؛ خداوند نیکوکاران را دوست دارد. من فکر می‌کنم همه ما جزو همان نیکوکارانی باشیم که خداوند در سوره واقعه از آنها با عنوان وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ یاد می‌کند. امیدوارم کار خیر هر کس به خودش برگردد و از همدیگر در این کار خیر سبقت بگیریم؛ و هر کس آرزوی پهلوانی دارد به آن دست پیدا کند، که فکر می‌کنم همه ما این آرزو را داریم و به آن دست پیدا می‌کنیم. ممنونم از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید.

تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هشتم)

عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم)

ارسال: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم) دبیر اول سایت

همسفران نمایندگی خمین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .