یادگیری و معرکهگیری دو مسیر کاملا متفاوتاند. وقتی در مسیر واقعی یادگیری قرار میگیریم، سروصدای حاشیهها، شکایتها و معرکهگیری جایگاهی ندارد؛ چون در حال رشد کردن هستیم، نه اینکه بر اشتباهات گذشته پافشاری کنیم. معرکهگیری نمادی از مقاومت در برابر تغییر است که علت آن ناآگاهی و نیاز به دیده شدن است؛ اما یادگیری، از جنس آرامش درونی، فروتنی و پذیرش حقایق است؛ همچنین حرکتی سازنده به سمت رهایی روح و اندیشه میباشد.
در مصاحبه امروز با همسفر دیبا میخواهیم بررسی کنیم که چگونه معرکهگیری مانع یادگیری میشود؟ و چگونه یادگیری واقعی میتواند ما را از این چرخه معرکهگیری آزاد کند؟
همسفر دیبا به همراه مسافر خود با آنتیایکس مصرفی مسافر، تریاک و شیره وارد کنگره۶۰ شدند؛ به مدت ۱۰ ماه و ۲۷ روز به روش DST، با داروی OT و با راهنمایی مسافر سهراب و همسفر فریده سفر کردند و در حال حاضر ۶ سال و ۱۵ روز است که آزاد و رها هستند.
خدمتهایی که همسفر دیبا درکنگره۶۰ تجربه کردهاند: رابط خبری، عکاس، عضویت لژیون سردار، ورزشبان و دبیر ورزش بسکتبال میباشد.
از نظر شما چه آموزشها و تمرینهایی کمک میکند فرد از معرکهگیری فاصله بگیرد؟
به نظر من اولین پله پذیرش است؛ پذیرش اینکه هیچکس بینقص نیست و اشتباه از هر انسانی سر میزند؛ پله دوم این است که بفهمم هیچکس به عمد قصد آزار من را ندارد و سومین پله، کم کردن حساسیتهای بیمورد است؛ اما قبل از همه اینها باید ببینم که منیت من چقدر است؟ هرچه منیت و نادانی بیشتر باشد، بههمریختگی درونی نیز بیشتر میشود. یک معرکهگیر فقط به دنبال جلب توجه، نمایش و برنده بودن است و ریشه تمام اینها جهل است.
آیا تا به حال در برابر بعضی آموزشها مقاومت داشتهاید؟ اگر بله، ریشه این مقاومت چه بوده است؟
قطعا داشتهام؛ چون در ابتدا خودم را قربانی میدیدم؛ قربانی انسانی که اعتیاد را به من ترجیح داده بود. با منت، خشم و منیت وارد کنگره۶۰ شدم و فکر میکردم من دختر لایقی نبودم که سرنوشت من را به یک زندگی اشتباه انداخته است؛ با چنین دیدگاهی، طبیعی بود که چند ماه اول، مصداق کامل «نرود میخ آهنین در سنگ» باشم؛ اما وقتی از مرحله قربانی بودن خارج شدم و پذیرفتم که یک طرف این مشکل به من برمیگردد، بازی کاملا عوض شد؛ با دیدن گرهها و سایههای خودم، تازه فهمیدم که حضورم در کنگره چه حکمتی داشت.
ترس، ناامیدی و منیت از نظر شما چگونه بر فرآیند معرکهگیری اثر میگذارند؟
این سه ضلع، مثلث جهالت را تشکیل میدهند و هر کدام به نوعی زمینهساز معرکهگیری میشوند؛ بهعنوان مثال وقتی من میترسم و احساس ناتوانی دارم، وارد خشم و فریاد میشوم تا خودم را قوی نشان بدهم؛ معرکهگیری دقیقا از همین نقطه آغاز میشود. در قدیم نیز شخصی که معرکه میگرفت، میدانست که قدرت پاره کردن زنجیر را ندارد؛ اما با کلکهای خاص خودش نمایش را به خوبی ایفا میکرد.
لطفا بفرمایید چه عواملی باعث میشود که شخص در کنگره۶۰ وارد حاشیه و معرکهگیری شود؟
در ابتدای راه معمولا افراد قوانین را نمیپذیرند یا میخواهند نظر شخصی خود را بر ساختار تحمیل کنند؛ برای سرپیچی از قوانین، اولین رفتار معمولا معرکهگیری است؛ البته با گذشت زمان و دریافت آموزشها، این رفتارها کمرنگتر میشود.

بهنظر شما چه عواملی میتواند باعث معرکهگیری در لژیون سردار شود و چگونه میتوان از آن جلوگیری کرد؟
برای یک تازهوارد و یا فردی که هنوز آگاه نیست، ممکن است این سؤال شکل بگیرد که چطور وقتی این مجموعه رایگان است، لژیون مالی نیز وجود دارد؟ اما وقتی آگاهی بیشتر میشود، میفهمد که کنگره۶۰ یک سازمان مردمنهاد است و با کمک اعضا مسیرش را ادامه میدهد؛ هرکس در حد توان و بر اساس میزان داناییاش کمک میکند، با ایجاد آگاهی، سوء برداشتها و معرکهگیریها از بین میرود.
انسانی که یادگیر است، چه ویژگیهایی دارد و چگونه میتوان آنها را در خود تقویت کرد؟
در کنگره گفته میشود که اگر شخصی منیت نداشته باشد، میتواند آموزش بگیرد؛ یعنی فرد باید بپذیرد که هنوز چیزهایی وجود دارد که نمیداند؛ اگر انسانی خودش را «همهچیزدان» بداند، هیچ آموزشی در او نفوذ نمیکند. پایه یادگیری، پذیرش ندانستن است و اینکه قبول کنم، کسی هست که بیشتر از من میداند.
خدمت کردن در کنگره۶۰ چه تأثیری بر نگرش، رفتار و صور پنهان انسان میگذارد؟
خدمت یعنی خادم بودن و این خصلت به فروتنی و محبت مرتبط است. کمک به همنوع، قلب را صیقلی و ظرف وجود را بزرگتر میکند؛ گرههای پنهان را بیرون میآورد و نقطه تحمل را افزایش میدهد. فردی که خدمت میکند، بهمرور محبوب دلها میشود. در صور پنهان نیز خدمت، ناخالصیها را کمکم از بین میبرد.
با توجه به اینکه نپذیرفتن اشتباهات، انسان را وارد فرآیند معرکهگیری میکند؛ اگر تجربهای از خودتان یا دیگران در این زمینه دارید برای ما بفرمایید.
برای خودم تجربههای زیادی هست که یکی از واضحترین آنها مصرف سیگارم بود؛ اوایل تمام تلاش من این بود که سیگار را به هر موضوعی ربط بدهم و خودم را بیتقصیر نشان دهم؛ قبول نمیکردم که این مسیر را خودم انتخاب کرده بودم و همین نپذیرفتن، من را وارد معرکهگیری میکرد.
در پایان در کنگره۶۰ آموختهایم که یادگیری ما را به سمت تعادل میبرد و معرکهگیری ما را از تعادل دور میکند؛ هرچه آموزش درست میگیریم، ما را به آرامش نزدیکتر میکند و هرچه معرکهگیری میکنیم، از آرامش دورتر میشویم.
از همسفر دیبا بابت این مصاحبه زیبا تشکر میکنیم. از نگاه زیبای شما همراهان همیشگی بخش سایت کنگره۶۰ قدردانی میکنیم. با آرزوی آرامش و سلامتی برای تکتک شما عزیزان.
طراح سوال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر فریده (لژیون پانزدهم) و همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون چهارم)
تنظیم: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر فریده (لژیون پانزدهم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر فتانه (لژیون چهاردهم)
ویرایش و ثبت: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون بیستوپنجم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
213