یادگیری و معرکهگیری دو مفهوم کاملاً متضاد هستند. یادگیری به معنای کسب دانش و آموزش است، در حالی که معرکهگیری ـ همانطور که از نامش پیداست ـ به معنای ایجاد هیاهو و جنجال برای جلب توجه است. در گذشته، این عمل معمولاً شامل نمایشهایی مانند مارگیری، زنجیر پارهکردن یا شعبدهبازی برای گردآوری مردم بود. همچنین اصطلاح «معرکه گرفتن» به کسی اطلاق میشد که بیش از حد روی موضوعی خاص پافشاری کرده و با غر زدن، دیگران را به خود جلب میکرد.
پیش از ورود به کنگره، درک من از معرکهگیری تنها به همین تعاریف محدود میشد؛ اما با آموزشهای کنگره دریافتم که خود من پیشتر یک معرکهگیر قهار بودهام، بدون آنکه از ابعاد واقعی معرکهگیری و پیامدهای آن آگاه باشم. به فرمایش آقای مهندس، برای شناخت کامل معرکهگیری باید عناصر تشکیلدهندهی آن را بشناسیم. معرکهگیری خود یک عمل ضدارزشی است و منیت، حسادت، خودخواهی، کِبر و خشم نیز همگی از اعمال ضدارزشی محسوب میشوند.
آقای مهندس اشاره میکنند که مواجهه با شکست، انسان را در یک دوراهی قرار میدهد: یا مسیر مستقیم را برمیگزینیم و با پذیرش شکست از آن درس میگیریم و برای جلوگیری از تکرار آن برنامهریزی میکنیم، یا اینکه تمام عالم و آدم را مقصر میدانیم و به دام معرکهگیری میافتیم.
ایشان بیان میدارند که معرکهگیری ابتدا در ذهن ما شکل میگیرد، حتی پیش از آنکه به صورت پچپچ بروز کند. وقتی حالمان ناخوش است و علتش را نمیدانیم، با کمی تأمل درمییابیم که در ذهنمان دادگاهی برپا کردهایم؛ دیگران را قضاوت کرده و برایشان حکم صادر نمودهایم. پس از این مرحله و با بروز حال بد یا شکست، معرکهگیری در صورت آشکار به شکل پچپچ آغاز میشود و سپس به تلفنزدن و یارکشی میرسد. اگر اطرافیان نیز مستعد باشند و به تعبیر آقای مهندس «مجریان» این معرکهگیری شوند، این روند بهطور کامل شکل میگیرد. در چنین حالتی، ما تصور میکنیم میتوانیم دیگران را به ورطه نابودی بکشانیم، اما خیلی زود درمییابیم که اولین آسیبدیده خود ما هستیم.
معرکهگیری چگونه در ذهن من رخ میدهد؟
ذهن همانند خانهای است که اگر درِ آن قفل محکمی نداشته باشد یا دیوارهایش سست باشد، هر کسی به خود اجازه ورود میدهد. در واقع، ما ناخواسته این افراد (افکار) را به خانه ذهنمان دعوت میکنیم، بدون آنکه ماهیت واقعیشان را بشناسیم. اگر ذهن بدون محافظ رها شود، نیروهای منفی بهراحتی وارد آن میشوند. این نیروها گناهی ندارند؛ تنها پیام میفرستند. اگر ما با آنها همفرکانس شویم، حالمان را بد میکنند. افرادی که وارد کنگره میشوند باید از چرخه معرکهگیری خارج شده و به چرخه یادگیری بپیوندند. در این مسیر، راهنمایان نقش کلیدی دارند. کسانی که در مرحله یادگیری هستند، همواره در پی کسب دانشاند و قوانین و حرمتها را رعایت میکنند؛ مشارکت میکنند، خدمت میکنند و وظایف خود را درست انجام میدهند.
اگر من در زندگی قوانین را رعایت کنم، هرگز اسیر حاشیهها نمیشوم، به دیگران احترام میگذارم و همواره در جهت ارزشها حرکت خواهم کرد برای یادگیری، ابتدا باید خود را در مسیر آموزش قرار دهیم. هنگام ورود به کنگره لازم است بپذیریم که آموزش کافی نداریم و با قرار گرفتن در مسیر کنگره ملزم به رعایت مجموعهای از قوانین هستیم که یکی از مهمترین آنها «حرمتهای کنگره ۶۰» است. معرکهگیری ریشه در جهل و نادانی ما دارد. اگر به سمت یادگیری حرکت کنیم، از جهل فاصله میگیریم و برعکس، هرچه بیشتر به سمت معرکهگیری برویم، از آموزش دور میشویم و در نهایت به مثلث «ترس، منیت و ناامیدی» میرسیم. یک معرکهگیر هرگز قادر به کسب آموزش نخواهد بود.
حال این سؤال پیش میآید که برای دوری از معرکهگیری چه باید کرد؟ جملهای که در کنگره بسیار تکرار میشود و میتواند راهگشا باشد این است: «دوربین را به سمت خودت برگردان.» من، فاطمه، بهعنوان یک همسفر، اگر نگاهم به درون خودم باشد و «دوربینم را به سمت خودم برگردانم»، اتفاقات مثبت بسیاری رخ خواهد داد؛ در غیر این صورت، به دام معرکهگیری خواهم افتاد. در این مسیر، ارتقای دانایی ضروری است. دانایی از سه ضلع «تفکر، تجربه و آموزش» تشکیل میشود. تفکر ضلع نخست است؛ همهچیز از تفکر آغاز میشود. ذهن من مانند یک بوم نقاشی سفید است؛ این من هستم که باید انتخاب کنم آن را چگونه ترسیم کنم. «تجربه» به من میآموزد که لازم نیست همهچیز را شخصاً تجربه کنم؛ الگوهای بینقصی وجود دارند که میتوانم از تجربیاتشان بهره ببرم. و ضلع پایانی «آموزش» است که از طریق شرکت در جلسات، کارگاههای آموزشی، لژیونها و بهرهگیری از رهنمودهای راهنمای عزیزم و سیدیهای آقای مهندس که در دسترس هستند، محقق میشود.
نویسنده: همسفر فاطمه.خ رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون اول)
ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون اول)
همسفران نمایندگی زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
32