English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده _ مشارکت گروهی همسفران نمایندگی بردسکن

گروه خانواده _ مشارکت گروهی همسفران نمایندگی بردسکن

سلام دوستان رقیه هستم همسفر

اصولاً فلسفه وجودی انسان بر مبنای یادگیری است. از زماني که پا به هستی گذاشته‌ایم در حال آموزش گرفتن هستیم و این تا پایان خلقت ادامه دارد و اينگونه نیست که انسان به نقطه‌ای برسد که بگوید من همه چیز را می دانم و دیگر نیازی به آموزش گرفتن نیست، انسان باید بفهمد که در تمام لحظات زندگی در حال آموزش گرفتن است حتّی زمانی که در جایگاه یک مربی در حال انتقال آموزش است، وقتي بخواهیم که از تاریکی‌ها ( اعتیاد، چاقی، سیگار، بیماری‌های افکار منفی و....) خارج شویم ناخودآگاه در مسیر یادگیری قرار می‌گیریم، اگر من از آموزش‌ها عقب بمانم قطعاً در تاریکی درون خودم غوطه‌ور می‌شوم و وارد معرکه‌گیری می‌شوم که ابتدا در ذهن خود من آغاز شده است و کم‌کم به بیرون هم سرایت خواهد کرد. موضوع معرکه‌گیری در تمام سطوح مختلف زندگی اتّفاق می‌افتد که بعضی اوقات به خاطر مسائل ساده که به راحتی می‌توانستیم آن‌ها را حل کنیم، امّا کار را به جای باریک و خطرناک می‌کشاندیم و قضیه از به زمين خوردن یک ظرف شروع می‌شود که به دنبال مقصر هستیم که چه کسی این را این‌جا گذاشته است تا مسؤلیت را از خود سلب کنیم تا سطوح بالاتر زندگی‌ای این قضیه صادق است. در حالی که برای حل مشکلات باید فکر کنیم که بزرگ‌ترین مشکلات از زمانی شروع می‌شود که ما مسؤلیت کار خود را نمی‌پذیریم و از آموزش‌ها فاصله می‌گیریم و خواسته و ناخواسته وارد حاشيه می‌شویم، چون معرکه‌گیری در اثر کمبود دانش، خود خواهی، حسادت، منیت، و شکست در کاری بوجود می‌آید زماني که من نمی خواهم قبول کنم که کارم اشتباه بوده و یا این کاری که بر عهده من بوده را درست انجام نداده‌ام. وقتی که انسان شکست بخورد و آن را قبول نکند از عمل سالم خارج می‌شود. در سیستم کنگره هم این اتّفاق رخ می‌دهد؛ وقتی که شخص فرمانبردار نباشد و خوب سفر نکند، به حاشيه کشیده می‌شود و به صورت خودکار از گردانه کنگره خارج می‌شود، در مقابل کساني که در مسیر درست قدم بر می‌دارند در ادامه موفّق به درمان می‌شوند و به حال خوش می‌رسند. معرکه‌گیری می‌تواند صور آشکار و صُور پنهان داشته باشد، و خطرناک‌ترین نوع آن معرکه‌گیری در ذهن است. در وادی یازدهم گفته شده است که اهریمن حرکت خود را آرام و خزنده شروع می‌کند در مورد معرکه‌گیری این موضوع می تواند صادق باشد و ممکن است که شخص خودش متوجّه نباشد، وقتی که من در درون خود معرکه‌گیری راه می‌اندازم و یک سری افراد جذب من می‌شوند و با پچ‌پچ کردن و گرفتن قیافه حق به جانب برای من، شروع می‌شود و کسانی هم که به حرف‌های من گوش می‌کنند وارد بازی معرکه‌گیری می‌شوند که بسیار خطرناک است و به همین خاطر است که آموزش‌ها را درست دریافت نکردند و با هر مسئله کوچکی، مشکل درست می‌کنند. چیزی که می‌تواند ما را از معرکه‌گیری دور کند، رشد دانایی است. استاد امین در سی‌دی فهم می‌فرماید؛ اگر در مسیر آموزش، درون ما هیچ تغییر نکرد، قطعاً انسان به حاشيه کشیده می‌شود پس لازم است که تغییرات را در درون خود به وجود آوریم و مکانیزم معرکه‌گیری را در درون خود حل کنیم، وقتی که توانایی و دانایی ما بیشتر شود کمتر وارد حاشيه می‌شویم. تمام حرمت‌ها و قوانین کنگره برای این است که افراد به حاشيه نروند و قبله خود را گم نکنند، در گرداب سبز کنگره کسانی که در مرکز باشند باقی می‌مانند و کسانی که در حاشيه باشند به بیرون پرتاب می شوند، فلسفه وجود کنگره، این است که مسافران باحال خوب به درمان برسند و ما هم آموزش و دانایی کسب کنیم تا بتوانیم از زندگی بهتری برخوردار شویم و بدانیم که بزرگترین دشمن انسان جهل و نادانی و ناآگاهی خودش می‌باشد.

سلام دوستان اعظم هستم همسفر  

یادگیری یعنی؛ این‌که من بتوانم از مسیر تفکر، تجربه و آموزش عبور کنم و به تعادل برسم، یعنی؛ هر آنچه می‌آموزم را در رفتار و کردارم پیاده کنم. در کنگره یاد گرفتم که آموزش فقط گوش دادن نیست، بلکه عمل‌کردن به آموخته‌ها است؛ چون دانایی زمانی مؤثر می‌شود که به عمل برسد. در مقابلِ یادگیری، معرکه‌گیری قرار دارد. معرکه‌گیری یعنی زمانی که نمی‌خواهم اشتباه خودم را بپذیرم، شروع می‌کنم به مقصر دانستن دیگران و ایراد گرفتن. زمانی من آموزش نمی‌گیرم که قبول کنم خودم مسئول حال خراب خوددم هستم، وارد حاشیه می‌شوم، نق می‌زنم و انرژی خود و دیگران را از بین می‌برم. استاد امین می‌گویند: «هر کس در حال آموزش نباشد، وارد حاشیه می‌شود.» و واقعاً همین‌طور است. وقتی از آموزش و خدمت فاصله بگیرم، ذهن جای خالی دارد که نیروهای منفی جایگزین نیروهای مثبت شوند؛ با قیاس، ترس، منیت و ناامیدی. امّا وقتی مشغول یادگیری و خدمت باشم، دیگر زمانی برای معرکه‌گیری ندارم. معرکه‌گیری نشانه‌ نادانی است، امّا یادگیری مسیر نور و آگاهی است. کسی که در مسیر یادگیری است، آرام می‌شود، چون می‌فهمد همه‌چیز در جای خودش قرار دارد. کسی که در مسیر معرکه‌گیری است، همیشه ناآرام است چون می‌خواهد دیگران را تغییر دهد نه خودش را. به قول مهندس: «کسی که به درمان رسیده باشد، معرکه نمی‌گیرد، چون گوهر رهایی را در دل دارد.» من یاد گرفتم هر وقت خواستم از کسی ایراد بگیرم، کمی سکوت کنم و ببینم شاید ایراد از خود من باشد، و اگر مشکلی پیش آمد، به‌جای حاشیه، آموزش را انتخاب کنم؛ چون یادگیری مرا رشد می‌دهد، امّا معرکه‌گیری مرا از خود دور می‌کند.

 

سلام دوستان زینب هستم همسفر

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در کنگره۶۰ آموخته‌ام، تفاوت اساسی بین «یادگیری» و «معرکه‌گیری» است؛ دو مقوله‌ای که در ظاهر شاید ارتباطی با هم نداشته باشند، امّا در باطن دقیقاً در نقطه مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند. هر انسان مصرف‌کننده‌ای که وارد درمان می‌شود، دیر یا زود باید تکلیفش را با این دو مشخص کند، زیرا مسیر رهایی از اعتیاد بدون یادگیری ممکن نیست و معرکه‌گیری بزرگ‌ترین آفت این مسیر به شمار می‌رود. یادگیری؛ سفری آرام اما عمیق، یادگیری در کنگره فقط حفظ‌کردن یا شنیدن نیست؛ یادگیری یعنی تغییر کردن. یعنی پذیرش مسئولیت، یعنی نگاه کردن به اشتباهات خود، یعنی این‌که اجازه دهم آموزش وارد وجود من شود و کم‌کم در رفتار و نگاهم نمود پیدا کند. یادگیری آرام است؛ مثل نوری که کم‌کم در تاریکی پخش می‌شود. در سکوت اتّفاق می‌افتد؛ وقتی رهجو به‌جای هیاهو، گوش می‌دهد، می‌نویسد، اجرا می‌کند و تجربه می‌اندوزد، در این مسیر، فرد از درون آرام می‌شود، زیرا حقیقت را می‌پذیرد و از جنگیدن با واقعیت دست می‌کشد. معرکه‌گیری؛ دشمن خاموش یادگیری است، امّا معرکه‌گیری درست در نقطه مقابل این مسیر قرار دارد. معرکه‌گیری یعنی انرژی را از درون به بیرون پَرت کردن؛ یعنی دخالت، قضاوت، توجیه، اعتراض‌های بی‌مورد، شلوغ‌کاری و تلاش برای این‌که دیگران را قانع کنم، نه خودم را. معرکه‌گیری شبیه طوفانی است که همه‌چیز را می‌کوبد، جز جایی که باید کوبیده شود: درون خودم. وقتی انسان در معرکه‌گیری قرار دارد، ذهنش قفل می‌شود و دیگر توان دریافت آموزش را ندارد. حتّی اگر در جلسه حاضر باشد، حتّی اگر سی‌دی بنویسد، تا زمانی که ذهنش درگیر غوغا باشد، هیچ‌چیز وارد مخزن دانایی او نمی‌شود؛ چون معرکه‌گیری انرژی ذهن را می‌سوزاند و اجازه نمی‌دهد داناییِ کاربردی شکل بگیرد. چرا این دو با هم جمع نمی‌شوند؟ زیرا فلسفه وجودی‌شان ضد یکدیگر است. یادگیری یعنی؛ پذیرش معرکه‌گیری یعنی؛ انکار یادگیری یعنی؛ گوش‌دادن، معرکه‌گیری یعنی؛ حرف‌زدن بی‌وقفه، یادگیری یعنی؛ مسئولیت‌پذیری معرکه‌گیری یعنی؛ مقصر دانستن دیگران یادگیری یعنی؛ تغییر، معرکه‌گیری یعنی؛ درجا زدن، این دو در یک قلب و در یک ذهن نمی‌توانند هم‌زمان فعال باشند؛ هر وقت یکی بالا می‌رود، دیگری پایین می‌آید، به همین دلیل است که گفته می‌شود: درمان با یادگیری ممکن است، نه با معرکه‌گیری. تجربه شخصی من این است؛ من در مسیر درمان بارها این را تجربه کردم؛ هر زمانی که درگیر معرکه‌گیری شد، چه در خانه، چه در لژیون، چه در افکار آموزشی، در من جای نگرفت. ذهن شلوغ، ذهنی که دنبال مقصر می‌گردد یا می‌خواهد چیزی را ثابت کند، توان یادگیری ندارد. امّا هر زمان که آرام شدم و پذیرفتم که مشکل در درون خود من است، راه برای فهمیدن باز شد. حتّی ساده‌ترین آموزش‌ها برایم عمیق و کاربردی شدند. فهمیدم که پیش‌نیاز هر یادگیری، سکوت درونی است. پس نتیجه می‌گیریم، یادگیری و معرکه‌گیری دو مسیر مختلف هستند که انسان باید یکی را انتخاب کند. کسی که یاد می‌گیرد، رشد می‌کند و رها می‌شود. کسی که معرکه‌گیری می‌کند، در ظاهر فعال است، امّا در حقیقت در چرخه‌ی تکرار و تخریب می‌ماند. امروز انتخاب من این است که در مسیر یادگیری بمانم؛ آرام، بدون هیاهو، با پذیرش و با اجرای آموزش‌ها. زیرا فهمیده‌ام آنچه نجاتم داد، صدای بلند و بحث و جدل نبود، نجات من نتیجهٔ یادگیری بود، نه معرکه‌گیری.

منبع: سایت کنگره۶۰
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بردسکن

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .