English Version
This Site Is Available In English

پذیرش، آغاز دانایی

پذیرش، آغاز دانایی

برای یاد گرفتن، شرط اول این است که بپذیریم نمی‌دانیم. شرط دوم آن است که باور کنیم راهنما، معلم، مادر یا استاد ما از ما بهتر می‌داند. اول “ندانی” را بدان تا “بدانی” را بدانی.

معرکه‌گیری یعنی نپذیرفتن حقیقت و آوردن دلایل بی‌معنی در برابر آن. وقتی مسئله‌ای وجود دارد، باید ابتدا آن را بپذیریم. یادگیری یعنی آموزش و فراگیری هر علمی؛ و انسان در تمام مراحل زندگی به آموزش نیاز دارد: برای گفتگو کردن، برقرار کردن ارتباط، آموختن هر دانشی مثل زبان انگلیسی و در تمام زمینه‌ها. اما کسی که آموزش‌پذیر نباشد، قطعاً به‌دنبال هر راه و روشی می‌گردد تا برای خود بهانه‌ای پیدا کند. معرکه‌گیری همان بهانه‌جویی است یا اینکه فرد موضوع را به‌طور کامل عوض می‌کند.

در کنگره ۶۰، معرکه‌گیری به‌وفور دیده می‌شد و به همین دلیل برای حل آن، لژیون‌ها به‌وجود آمدند. کسی که برای درمان اعتیاد وارد کنگره می‌شود و با خواسته قلبی حرکت می‌کند، به نتیجه می‌رسد؛ اما افرادی که آموزش‌پذیر نیستند، قطعاً برای درمان اعتیاد نیز روی برنامه نیستند و در نتیجه به رهایی هم نمی‌رسند. رهایی همچون گوهری ارزشمند است؛ کسی که در پی رهایی باشد، به‌سادگی از مسیر درست خارج نمی‌شود و می‌داند این گوهر چقدر باارزش است.

کسی که در کنگره به‌دنبال نق‌زدن باشد، حتماً مشکلی دارد و همین نق‌زدن یعنی آغاز معرکه‌گیری. معرکه‌گیری در اثر خودخواهی، منیت یا حسادت به‌وجود می‌آید، یا زمانی که فرد در کار خود شکست می‌خورد و بر سر دوراهی قرار می‌گیرد: فردی از شکست خود درس می‌گیرد و آن را می‌پذیرد؛ زیرا انسان باید تاریکی‌ها را تجربه کند تا به روشنایی برسد و برای اصلاح مسیر خود در مسیر درست حرکت کند. اما فردی دیگر شکست خود را نمی‌پذیرد و همین‌جا است که معرکه‌گیری آغاز می‌شود.

معرکه‌گیری ممکن است در جامعه، لژیون، خانواده، دانشگاه یا هر جای دیگری بروز کند و فرد، دیگران را مورد تمسخر قرار دهد. این روند به‌صورت پله‌پله پیش می‌رود. انسان‌ها یا رو به جلو حرکت می‌کنند و در صراط مستقیم‌اند، یا عقب‌گرد دارند. انسان‌هایی که مدیر و مدبر می‌شوند، نخستین کاری که می‌کنند این است که از جای قبلی خود جدا می‌شوند؛ سطح‌شان تغییر می‌کند: از جمع مصرف‌کنندگان جدا می‌شوند، از سطح پزشکان معمولی به پزشک برجسته می‌رسند، از دوستان ناموفق فاصله می‌گیرند و با شروع حرکت، از دیگران سبقت می‌گیرند و همین باعث می‌شود مدیر و مدبّر شوند.

اما در جهت منفی نیز این مسیر وجود دارد: ابتدا پچ‌پچ یک نفر آغاز می‌شود، سپس یکی‌یکی افراد را کنار می‌کشد و درد و دل می‌کند. بعد با تماس گرفتن، یارگیری انجام می‌دهد و کم‌کم حالت حق‌به‌جانب می‌گیرد، خود را مظلوم نشان می‌دهد و دیگران را به مسلخ می‌برد. شاهکار خلقت اینجاست که وقتی فرد دیگران را به مسلخ می‌برد، در حقیقت خودش ذبح می‌شود. این موضوع را می‌توان در مقیاس کوچک هم در انسان‌ها مشاهده کرد.

اگر بنایی آباد باشد اما ساکنان آن خراب باشند، آن بنا نیز کم‌کم رو به نابودی می‌رود؛ ولی ساکنان آباد می‌توانند ویرانه‌ها را هم احیا کنند. اگر ساکنان هشیار باشند، جلوی خرابی را می‌گیرند، اما اگر هشیار نباشند، احتمال آن وجود دارد که خودشان نیز به مسلخ بروند. در تمام سطوح زندگی باید این نکته برای ما روشن باشد. صراط مستقیم آن‌قدر وسیع است که همه بندگان می‌توانند در آن حرکت کنند. رسیدن به هدف غایی انسان‌ها، که همان رسیدن به خداوند است، صراط مستقیم است و کوتاه‌ترین راه همین است؛ هیچ میان‌بُری برای آن وجود ندارد.

نویسنده: راهنما همسفر زهره (لژیون سردار)
ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر (لژیون اول)
همسفران نمایندگی زاهدان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .