سومین جلسه از دوره شصتوپنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شادآباد به استادی همسفر زهرا، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر اکرم با دستور جلسه "نقش سیدی و نوشتن آن در آموزش" روز سهشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۲۶ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
از راهنمایم همسفر مریم سپاسگزارم که این فرصت را در اختیارم گذاشتند تا در این جایگاه خدمت کنم و زیر سقف کنگره۶۰ در کنار شما خوبان آموزش ببینم. همانطور که میدانید، دستور جلسه این هفته درباره نوشتن سیدی و تأثیر آن بر من است. یکی از اضلاع مهم آموزش در کنگره۶۰ «جهانبینی» است؛ یعنی اگر بخواهیم به درمان کامل برسیم، باید روی جهانبینی خود کار کنیم؛
آموزش جهانبینی بر پایه نوشتن سیدیهایی است که هر هفته در اختیار ما قرار میگیرد. هر هفته یک سیدی مینویسیم و ارائه میدهیم؛ در واقع کتابی پر از آگاهی و دانش به ما داده میشود؛ کتابی که پیش از این فکر میکردیم ریز و درشت مسائل زندگی را میدانیم؛ اما وقتی به سراغ این کتاب میرویم و نوشتن را شروع میکنیم، خود من تازه متوجه میشوم که حتی نسبت به ریزترین مسائل زندگیام آگاهی نداشتهام.
نوشتن سیدی تأثیرات باور نکردنی روی افکار و ذهن ما دارد، به ما کمک میکند تا افکارمان را متمرکز کنیم و افکار پراکنده را مهار نماییم. زمانی را که برای نوشتن اختصاص میدهیم یک خوبی دارد که ذهنمان به جای دیگری نمیرود و فقط روی آن موضوع خاص متمرکز میشود؛ سعی میکنیم مطلب را بهتر در ذهن خود حک کنیم تا یادگیری بهتری داشته باشیم.
وقتی آقای مهندس میفرمایند: «موبهمو بنویسید» این کار به قدرت حافظه کمک میکند و احتمال فراموشی را کمتر میکند. قدرتی که در نوشتن است، واقعا در گوش دادن نیست؛ هنگام گوش دادن، ممکن است ذهنمان به جای دیگری برود؛ اما در زمان نوشتن، تنها ذهن و افکار ما است که متمرکز بر همان نقطه و مطلب میشود؛ چه اندازه از آن مطلب، آگاهی و دانایی است؟
چیزهایی که واقعا نمیدانستیم و دانشی درباره آنها نداشتیم. آقای مهندس در سیدیها بر تمرکز، تسلط، نظم، برنامهریزی، تعادل، درست فکر کردن و آنچه برای رسیدن به انسانیت نیاز داریم، تأکید کردهاند. ما با نوشتن این مفاهیم را در صفحه ذهن خود حک و ماندگار میکنیم. وقتی شروع به نوشتن میکنیم، یک آرامش ذهنی خاص و یک جور ورزش برای نظم و انضباط پیدا میکنیم.
اوایل که میخواستم سیدی بنویسم، مدام باید ساعت را نگاه میکردم؛ برایم سخت بود و بهعنوان یک تکلیف هفتگی به آن نگاه میکردم که باید مینوشتم و ارائه میدادم؛ اما وقتی زمان گذشت، مخصوصا بعد از رهایی، احساس کردم که همین نوشتنها روی احساسات من کار میکند و بسیاری از حسهایم را تغییر داده است.
آقای مهندس حتی درباره درست غذا خوردن، درست خوابیدن، ورزش کردن و ریزترین مسائل به ظاهر پیشپا افتاده صحبت کردهاند که با رعایت آنها میتوانیم به فرمان عقل برسیم؛ ایشان این مسائل را برایمان باز کرده و شکافتهاند تا به مرحله بالای انسانیت برسیم. اطرافیانم به من میگفتند که به جای اینکه بنشینی و این دفترها را سیاه کنی، بهتر بود دانشگاه میرفتی و یک مدرک علمی میگرفتی؛
غافل از اینکه هیچ دانشگاه و مرکز علمی دیگری چنین آموزشهایی را در اختیارمان قرار نمیدهد. الان وقتی مینویسم، با عشق مینویسم؛ هر کلمهاش را در سلولهای بدنم احساس میکنم؛ بر زندگی فردی و اجتماعیام اثر میگذارد و باعث میشود هدف بهتری برای زندگیام تعیین کنم؛ احساس میکنم وقتی سیدی را باز میکنم و شروع به نوشتن میکنم، به فرموده آقای مهندس یک رشته اتصال برقرار میشود؛
آن موقع است که میگوییم: «اصوات نیکو بر جان دل نیکو مینشیند.» سخنان آقای مهندس تماما درس زندگی است و زمانیکه مینویسیم، متوجه این موضوع میشویم. وقتی این حرفها را بر هم زدم (مرتب کردم) به خودم آمدم که فقط یک نویسنده نباشم؛ سعی کنم آنچه را که مینویسم، انجام دهم، کاربردی کنم و برای رسیدن به هدف و درست زندگی کردن از آنها استفاده کنم.
وقتی شروع به نوشتن سخنان آقای مهندس میکنم، احساس میکنم روبهروی یک استاد و مشاور بزرگ نشستهام؛ پاسخ بسیاری از مشکلات و گرههایی که دارم را در همین سیدیها میتوانم پیدا کنم. وقتی راهنما برایمان باز میکند و میگوید: هر مشکلی که پیش آمد به فلان سیدی مراجعه کنید؛ حتما پاسخ سوالاتمان در آن سیدی است.
وقتی ما منبعی به این خوبی و ارزشمندی در اختیار داریم، با خودم گفتم که حیف است این آموزشها را از دست بدهیم. نباید فقط نویسندهای باشم که مینویسد و هر هفته بهعنوان تکلیف ارائه میدهد؛ بلکه باید بتوانم با تکتک این کلمات و آموزشها، هدفم را از انسان بودن خلق کنم؛ بفهمم راه درست زندگی چیست و چگونه میتوانم به صراط مستقیم زندگیام وصل شوم؟
تمام گرههای درونی که دارم، خودم جستوجو میکنم و میفهمم. وقتی از تفکر و از رسیدن به تعادل صحبت میکنم، یعنی چگونه به سمت ارزشها برویم و از ضدارزشها دوری کنیم؛ آن موقع است که متوجه میشوم، راه درست زندگی کردن چیست. نوشتن سیدیها از ابتدا برایمان کار سختی بود و شاید هر مسافری که تازه به کنگره میآید، با این مشکل روبهرو شود؛
من نیز فکر میکردم که اصلا نباید زیر بار نوشتن بروم؛ اما اکنون وقتی صدای آقای مهندس حتی در خانهمان پخش میشود، انگار نوری منتشر میشود که ناخودآگاه روی تکتک سلولهایمان اثر میگذارد و احساساتمان را تغییر میدهد. پسرم در ابتدا قبول نداشت؛ اما الان به جایی رسیده که گاهی خودش مینشیند، یک صفحه مینویسد و از آن لذت میبرد.
امیدوارم که همه ما مخصوصا خودم از این آموزشهای ناب استفاده کنیم؛ از این دریای علم که در اختیارمان است، نهایت بهره را ببریم و آن را کاربردی کنیم؛ از تکتک کلمات گوهربار آقای مهندس استفاده کنیم تا بتوانیم به صراط مستقیم وصل شویم و به آن درجه از انسانیت کامل برسیم.
رهایی ۳۰ و ۴۰ سیدی همسفران
.jpg)
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر مریم و مسافر قاسم
تایپیست: همسفر فاطیما رهجوی راهنما همسفر فتانه (لژیون چهاردهم)
لژیون خدمتگزار: سوم
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر فتانه (لژیون چهاردهم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون بیستوپنجم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
260