شسمین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی الیگودرز به استادی همسفر مژگان، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر فریبا با دستور جلسه: « نقش سیدی و نوشتن آن در آموزش» روز یکشنبه ۲۵ آبانماه ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را سپاسگزارم بابت امروز، از نگهبان و دبیر جلسه و همچنین ایجنت و مرزبانان و همه کسانی که در کنگره خدمت میکنند و این اجازه را به من دادند تشکر میکنم. از راهنما همسفر شبنم سپاسگزارم که اجازه این خدمت را به بنده واگذار کردند. همچنین از آقای مهندس که این بستر را برای من فراهم کرد تا من هم بتوانم آموزشهای زیبا را از کنگره بگیرم و هم به خودم و هم به مسافرم کمک کنم.
ابتدا از سخنان آقای مهندس استفاده کنم که فرمودند: سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند، سخن ما سخن دل است و انس با قلم یک نعمت الهی است و اینکه واقعاً قلم قدرت بینظیری دارد که به مراتب از سخن و زبان هم بیشتر است و همانگونه که در کلام الله مجید هم به قلم سوگند یاد شده است و اینقدر نوشتن و قلم باارزش است.
در بدو ورود در دل میگفتم مژگان تو به عنوان همسفر به کنگره آمدهای، چرا باید سیدی بنویسی؟ مسافر من اگر مواد مصرف میکرد من هم با افکار منفی دست و پنجه نرم میکردم، دائم با کینه و نفرت با خودم در جنگ بودم. سپاسگزارم آقای مهندس هستم که من همسفر هم دیده شدم به من هم بها داده شد.
من همسفر همیشه احساس تنهایی و بیارزشی میکردم وقتی که در کنگره دیدم برای من همسفر ارزش و بها داده تعیین شده است. هنگامیکه به من گفتند سیدی بنویس ابتدا خیلی برایم سخت بود؛ ولی مینوشتم و ذرهذره دیدم که آن احساس شعف و شادی را دارم و چهقدر نوشتن سیدی به من کمک کرد. حافظهام خیلی ضعیف بود؛ ولی با نوشتن سیدی حافظهام تقویت شد و به چیز دیگری که فکر میکردم اینکه حس درونی و حواس پنجگانه همزمان با هم فعالیت میکنند و هماهنگ میشوند.
هنگامیکه سیدیها را با رقصیدن قلم روی کاغذ مینویسم و آن مطالبی که دریافت میکنم حس خیلی زیبایی دارم. دیگر نیازی نیست خیلی بجنگم و خودم را به در و دیوار بزنم، وقتم پر شده و احساس تنهایی نمیکنم، زندگی برایم هدفمند شده است. با نوشتن سیدی حس سپاسگزاری در من ایجاد میشود و دیگر گلایه کردن و ناله و نفرین کردن در من نیست. یک مدیتیشن روحی و روانی است. حس میکنم وقتی سیدی مینویسم مغزم شروع به یک کارورزی میکند.
مشاهده کردهاید هنگامیکه یک کودک را برای لکنت زبانش در یک مکان برای تمرین و تکرار میبرند و او کلمات را به مرور زمان آموزش میگیرد. آموزشها برای من به این صورت اتفاق افتاده است. تمرکز من از همه ناسپاسیها برداشته شده است. در گذشته وقتی میخواستم با مسافرم صحبت کنم همان ابتدا منجر به بحث میشد و همیشه ناآرام بودم؛ اما در حال حاضر مهارت گرفتم و عملکرد درستی را با نوشتن سیدیها به انجام میرسانم.
هنگامیکه با پسرم به مسافرت رفته بودیم در مسیر که چندین ساعت کنار هم بودیم و پسرم میگفت: این دفعه اصلاً خسته نشدهام این صحبتهایی که از آقای مهندس میکنید، واقعاً آقای مهندس زمینی نیستند و من خودم هم اعتقاد دارم که آقای مهندس و آنهایی که در کنگره خدمت میکنند از جنس آسمانی هستند. همانطور که آقای مهندس میگویند: وقتی ما به طرف ارزشها برویم زمین و سما به کمک ما میآیند و اینجا همه به کمک من آمدند و خدا را سپاسگزاری میکنم در کنار کنگره هستم.
خیلی دوست داشتم وقتی مسافرم برای رهایی میرود من با او بروم و گل رهاییم را بگیرم زمان تعطیلات بود و گفتم باید عزمم را جذم کنم و سیدیهایی که عقب مانده بودم را تمام کنم. انشااله این حال خوب را که من با مسافرم نزد آقای مهندس رفتیم و گل رهایی را دریافت کردیم نصیب همه سفر اولیها شود.

مرزبان کشیک: همسفر منصوره
عکاس: راهنما همسفر معصومه
تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر هما (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر شبنم (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی الیگودرز
- تعداد بازدید از این مطلب :
116