جلسه چهاردهم از دوره سی و نهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ با استادی مسافر سعید، نگهبانی مسافر بابک و دبیری مسافر علی رضا، با دستور جلسه《 نقش سی دی و نوشتن آن در آموزش 》شنبه ۲۴ آبان ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان سعید هستم یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که تولدی دیگر شد تا در خدمت شما باشم و از شما آموزش بگیرم. طبق گزارش نگهبان، جناب مهندس روز چهارشنبه کلیات دستور جلسه را بازگو کردند.
کنگره ۶۰ درمان را روی سه ضلع جسم، روان و جهان بینی پایه گذاری میکند و در ادامه جهان بینی را در سه قسمت آموزش داده است که شامل کارگاه آموزشی، لژیون و نشریات که شامل سیدیها میشود. سیدیها را ما از طریق نشریات دریافت کرده و مینویسیم. سال ۸۳ بود که جناب مهندس تصمیم گرفتند گزارش جلسات خود را برای اعضای کنگره ۶۰ به اشتراک بگذارند که روی نوار کاست ضبط میشد و نخستین کسی که شروع به نوشتن سی دی کردد، آقای حکیمی بود. من خودم سیدیها را به صورت خلاصه مینوشتم اما از سال ۹۸ بود که گفتههای جناب مهندس روی لوح سی دی آمد و کار را بسیار آسان کرد. البته زمانی که گفتههای مهندس در سیدی بود، پیش میآمد که سیدیها خط و خش داشتند و کیفیتشان به خاطر کارکرد زیاد از بین میرفت و نوشتن و استاپ کردن آنها کمی مشکل بود. اما از زمانی که اپلیکیشن وارد کار شد، نوشتن سی دی بسیار سادهتر شد و همه موظف به نوشتن کامل آن شدند. اما من یک پیشنهاد دارم تا کار نوشتن سی دی راحتتر باشد. از آنجایی که اپلیکیشن سرعت پخش ندارد، ممکن است نوشتن آن کمی دشوار باشد به خاطر همین بهتر است که از راه گوگل کروم (Google chrom) وارد اپلیکیشن دژاکام شویم و در قسمت پایین و در کادر آبی، اپلیکیشن موبایل به چشم میخورد. که اگر روی آن قسمت آبی کلیک کنیم سیدیهای خریداری شده برایمان بارگذاری میشود که در آن قسمت سرعت پخش نیز وجود دارد و راحتتر میتوانیم سیدیها را بنویسیم.
حالا ببینیم در نوشتن سیدیها جه اتفاقی میافتد!
آقای مهندس برای یک سفر اولی ۴۰ سی دی تعریف کرده است که میبایست در طول سفر نوشته شود که مهمترین بار این کار آموزش است. چون کسی که وارد سفر دوم میشود تازه مشکلاتش آغاز میشود. چون اعتیاد کنار رفته و حسها باز میشود و مشکلات نمایان میشود و یا ممکن است شخص به واسطه باز شدن حسهایش مثلاً شروع به تجسس کند.
در سفر دوم نیز نوشتن ۳۰ سی دی به کمک ما میآید. نوشتن سی دی تنها برای رفع تکلیف نیست بلکه باید از نوشتن آنها آموزش بگیریم.
به گفته استاد امین تا زمانی که به دانایی ما افزوده نشود امکان ندارد که دارویمان کم شود. یا برای نمونه امضای من پای سیدیها ارزشی ندارد مگر آنکه از نوشتن آنها آموزشی حاصل شود. باید از ۴۰ سی دی که نوشته میشود، از هر سی دی یک یا دو مطلب بیاموزیم و آن را کاربردی کنیم تا دانایی ما تقریباً کامل میشود. پس اصل نوشتن سیدی آن نیست که من خوش خط بنویسم یا نستعلیق بنویسم که بردم پیش راهنمایم آفرین و به به بگوید!! هدف تنها یادگیری است که ضلع آموزش را کامل کند.
نتیجه دیگر سی دی نوشتن آن است که از آنجایی که یک مصرف کننده ذهن فرار دارد و مطالب را نمیتواند در یادش نگه دارد، نوشتن سی دی میتواند قدرت یادگیری را بالا ببرد.
نوشتن سی دی باید به صورت دی اس تی و تدریجی باشد و یک سی دی را در طول یک هفته به صورت متناوب و آرام بنویسیم. به این صورت که ۵ دقیقه صبح، ۵ دقیقه ظهر و ۵ دقیقه شب بنویسیم و هیچ پافشاری برای تند نوشتن نداریم.
سفر ما که حدود ۵۰ هفته به درازا میانجامد، به جز چند هفته که رهجو وارد برنامه شود، یک سفر اولی میبایستی به صورت میانگین هر هفته یک سیدی را تمام کند تا تعادل را داشته باشد.

و اما در مورد بخش دوم دستور جلسه که تولد مسافر یدالله عزیز است باید بگویم که؛ یدالله هم خودش و هم همسفرانش به صورت خانوادگی خدمتگزار کنگره هستند. همسفران یدالله که همسر و خواهرشان هستند، هر دو راهنما هستند که یکیشان در بخش ویلیام وایت و یکیشان در بخش درمان اعتیاد در حال خدمت هستند که پیش از آن نیز مرزبان بودند. هر زمانی که من این خانواده را میبینم در حال انجام خدمت هستند. خود آقا یدالله نیز در آزمون راهنمایی پذیرفته شده و موفق به دریافت شال نارنجی شده است.
راهنمای سفر اول آقا یدالله آقای محمود مرعشی بودند که زمانی که ایشان از این نمایندگی رفتند، یدالله وارد لژیون آقای جلال ربیعی شدند که در ادامه آقا جلال نیز لژیون خود را تحویل داده و رفتند. سپس آقا یدالله وارد لژیون بنده شدند. یدالله بسیار کمرو و سر به زیر و خجالتی است و نمیدانم در دوران مصرف چگونه مصرف کنندهای بوده است! امیدوارم بتواند لژیونش را برگزار کرده و رهجوهای خوبی همانند خودش تربیت کند. تبریک و خدا قوت میگویم به راهنمای همسفرشان خانم سمانه و همینطور به خود یدالله و همسفران گرامیش این جشن را تبریک میگویم.

اعلام سفر مسافر یدالله؛
سلام دوستان یدالله هستم یک مسافر
مدت سفر یک سال
روش DST
دارو 0T
راهنمای گرامی آقا سعید
ورزش شنا و فوتبال
رهایی ۵ سال و ۲ ماه
سفر سیگار انجام دادم
راهنما آقای مسلم خدایی
رهایی از بند سیگار ۴ سال
آرزوی مسافر یدالله:
آرزو میکنم یک نمایندگی در شهرمان باشد تا تعداد رهاییهایمان بالاتر برود.
خلاصه گفتههای مسافر یدالله:
سلام دوستان یدالله هستم یک مسافر. خوشحالم که بار دیگر این جایگاه را تجربه میکنم یک بار جشن سه سالگی و یک بار جشن پنج سالگی. امیدوارم رهایی و تولدها بیشتر بشود و بتوانیم خدمتگزاران بیشتری ارائه دهیم. کار بسیار بزرگی است کسی که بتواند با این روش( که در حال جهانی شدن است) هم خودش به رهایی برسد و هم یاری برساند به دیگران تا به رهایی برسند. با پیشرفت روزافزون دانش کنگره انسانهای کمتری به بیماریها و اعتیاد دچار خواهند شد و اگر هم در دام اعتیاد بیفتند به راحتی درمان خواهند شد.
از همه شما عزیزان ممنونم که در جشن بنده حضور دارید و از آقای مهندس و خانوادهشان سپاسگزارم که این بستر را فراهم کردند. از راهنمای سفر اولم آقای محمود مرعشی و راهنمای سفر دومم آقا سعید سپاسگزارم و تشکر میکنم که آموزشهای ناب کنگره را در اختیار من گذاشتند. از همسفرانم تشکر میکنم، از مرزبانها و ایجنتهای دورههای قبل و اکنون سپاسگزارم که نمایندگی را میگردانند تا دوستان بیایند و به درمان برسند.
ممنون از همه شما که به حرفهای من گوش دادید.
خلاصه سخنان راهنمای همسفر؛
سلام دوستان سمیه هستم همسفر.
من هم خدا را شکر میکنم برای حضورم در این جایگاه که در خدمت شما هستم. این تولد را ابتدا به جناب مهندس، آقا یدالله، آقا سعید، همسفران آقا یدالله، خانم حلیمه و پسران آقای یدالله، راهنما خانم عاطفه و خانم زهرا تبریک میگویم. امیدوارم این جشن گوارای وجودشان باشد و همیشه در مسیر تزکیه و پالایش باشند و همیشه مستدام و سربلند باشند. خانم حلیمه در لژیون خانم فاطمه یعقوبی سفر کردند و به رهایی و روشنایی رسیدند و در واقع دوباره متولد شدند. این جشن را به خانم فاطمه تبریک میگویم و به ایشان خیر مقدم عرض میکنم. خانم حلیمه پس از یک دوره مرزبانی کاملاً پخته و صیقل داده شده در نهایت ادب و فروتنی وارد لژیون چهارم شدند و من از ایشان آموزشهای بسیاری گرفتم. این جشن را به لژیون چهارم تبریک میگویم. خدا را شکر دو هفته میشود که لژیونشان را تشکیل دادند و به بچههای لژیون خودش هم این جشن را تبریک میگویم.
خلاصه سخنان راهنمای همسفر؛
سلام دوستان عاطفه هستم راهنمای همسفر.
خدا را شکر میکنم و خوشحالم که شاهد این جشن زیبای رهایی هستم. تبریک میگویم به بنیان کنگره جناب مهندس و همه کسانی که زحمت کشیدند. تبریک میگویم به آقا سعید که زحمت زیادی کشیدند و آقا یدالله را به این نقطه روشن رساندند و این چیزی جز ثمره سالها صبر و ایمان نیست.
همینطور به خانم فاطمه عزیز و خانم سمیه عزیز و خانم حلیمه عزیزم تبریک میگویم که امروز در جایگاهی هستند که میتوانند چراغی برای دیگران باشند.
و اما در مورد زهرای عزیز نیاز میدانم که از راهنمای پیشینش خانم سمانه یاد کنم و تشکر کنم که نقش اصلی برای زهرا را در واقع ایشان ایفا کردند و آموزشهای لازمه را به زهرا دادند و امیدوارم هرجا هستند تنشان سالم و سلامت باشد.
روزی که زهرای عزیز وارد لژیون من شدند، من چیزی جز ادب احترام سربهزیری و فرمانبرداری از ایشان ندیدم. با اینکه خودشان راهنمای لژیون ویلیام وایت بودند اما هرگز دست از تلاش و کوشش و فرمانبرداری برنداشتند. برای ایشان آرزوی سربلندی سلامتی و عشق دارم.
خلاصه سخنان همسفر؛
سلام دوستان حلیمه هستم همسفر
آرزو میکنم که هیچ مصرف کنندهای در دنیا نباشد.
خوشحالم در روزگاری زندگی میکنم که جناب مهندس هستند و این بستر را فراهم کردند تا بیاییم و آموزش بگیریم و خدمت کنیم. همچنین خدا را شکر میکنم برای اینکه بستری فراهم شده است تا ما همسفرها هم در اینجا حضور داشته باشیم. این تولد را تبریک میگویم به جناب مهندس و راهنمایان محترم، آقا محمود مرعشی و آقا سعید و آقا مسلم و آقا داوودی، انشاالله که این رهاییها برایشان پرتکرار باشد.
من با آقا یدالله هم در زمان مصرف تریاکش هیچ مشکلی نداشتم و همیشه آرام و متین بود. هرگز جلوی من و بچهها سیگار مصرف نمیکرد و این کار را همواره در بیرون از خانه انجام میداد. واقعاً شایسته و سزاوار آن بودند که وارد کنگره شوند و آموزش بگیرند و این آموزشها را به من نیز انتقال بدهند.
به یاد دارم روزی به من تلفن کرد و از من خواست که برای چند ساعت در مغازه جای ایشان باشم. وقتی به مغازه رفتم دیدم با لباس سفید و تمیز با یک خودکار و دفتر آماده رفتن است و همانند معلمها شده است. زمانی که از او جویا شدم که کجا میرود؟؛ گفت: به همراه یکی از دوستانش در حال رفتن به کنگره ۶۰ ، برای درمان اعتیاد است. البته من از راه یکی از میهمانانم آگاهی کوچکی از کنگره ۶۰ داشتم. همان جا بود که از او خواستم از من توقع نداشته باشد که بیایم به کنگره و خودم را به عنوان همسفر یا همراه مصرف کننده معرفی کنم.
هر روزی که من جای یدالله در مغازه بودم و او از جلسه باز میگشت، خیلی پر انرژی بود و همیشه با شور و اشتیاق از کنگره و دانش آن برای من حرف میزد و مرا تشویق میکرد که به کنگره بیایم. نخست مقاومت میکردم اما آرام آرام با اشتیاقی که در یدالله دیدم من هم ترغیب شدم که به کنگره بیایم. دستور جلسه« نوشتن سی دی» مصداق آقا یدالله است. یدالله هفتهای ۲ سیدی مینوشت و حدود ۴ سیدی گوش میکرد. وقتی یدالله سیدیهای مهندس را مینوشت، سیدیها را به قدری خوب توضیح میداد و این سخنان به قدری دلنشین بود که من هم در آخر جذب کنگره شدم و از این بابت بسیار خوشحالم.
خلاصه سخنان همسفر؛
آرزو میکنم که همه مصرف کنندهها به کنگره وصل شده و درمان شوند.
سلام دوستان زهرا هستم همسفر و مسافر نیکوتین.
این تولد را به جناب مهندس و خانوادهشان تبریک میگویم، همینطور به همه راهنماها و خدمتگزارها تبریک عرض میکنم. برای همراهی و مشارکتهای شما عزیزان ممنونم. از مسافرم ممنونم که علم کنگره را تنها برای خودش نخواست و به من هم انتقال داد. یدالله خیلی به من میگفت که به کنگره بیایم و من در ابتدا بسیار مقاومت میکردم. از آنجایی که یدالله اولویتش خانوادهاش بود، خیلی با احتیاط وارد کنگره شدم و گمان میکردم که چند جلسه بیایم و دیگر نیایم. اما خدا را شکر که آمدم و جذب کنگره شدم. همیشه آماده خدمت بودم و خدا را شکر میکنم که کنگره به من فرصت خدمتگزاری را داد.
انسان اگر ضد ارزشی در وجودش داشته باشد و بخواهد در مسیر ارزشی حرکت کند، با هم جور در نمیآید. من میخواستم در کنگره باشم چون از کنگره و لژیون و راهنماها انرژی میگرفتم، و این انرژی را برای مبارزه با آن ضد ارزش که سیگار بود، مصرف میکردم. از راهنمای عزیزم خانم شهره خیلی تشکر میکنم چون ایشان باعث شدند که من جذب لژیون بشوم، سفر کنم و بتوانم ضد ارزشم را کنار بگذارم.
جواب آزمونها آمده است و روزی که من در آزمون شرکت کردم اتفاق خیلی بزرگی برایم رخ داد. منابع آزمون را میخواندم اما توجه چندانی به آنها نداشتم. هر زمانی که میخواستم برای آزمون آماده شوم یک اتفاق بزرگ و یک سختی به من فشار میآورد که من از آزمون دور شوم. این یک آگاهی است که بدانیم و آگاه شویم که نیروها چه کاری دارند با ما میکنند. البته من خدا را شکر میکنم که توانستم با غلبه بر نیروهای منفی موفق به دریافت شال نارنجی شوم و روزی که این اتفاق برایم افتاد بسیار خوشحال بودم. هیچ تجربهای شیرینتر از این برای من نبود حتی روز عقدم نیز انقدر خوشحال نبودم.

نگارش و ویرایش و بارگذاری؛ مسافر حسن
عکس؛ مسافر مجید
فرستادن مطلب؛ مسافر بابک
- تعداد بازدید از این مطلب :
294