English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواه _گلریزان راه عشق و پایان فناست

گروه خانواه _گلریزان راه عشق و پایان فناست

گلریزان برای من فقط یک مراسم مالی نیست، بلکه جشنی است برای جان؛ جشنی برای بیداری، برای تولد دوباره‌ی انسان از خواب غفلت به نور بخشش. در این روز، انسان می‌آموزد که بخشش یعنی عبور از مرزهای تنگ من و رسیدن به وسعت ما؛ یعنی آزاد شدن از ترس کم شدن و باور داشتن به خدایی که وعده داده: هر چه ببخشی، افزون‌تر بازمی‌گردد. گلریزان مرا یاد این حقیقت می‌اندازد که دارایی واقعی، سکه و اسکناس نیست؛ بلکه آرامشی است که در دل بخشنده می‌نشیند. آنچه از مال و وقت و جان می‌بخشم، نابود نمی‌شود؛ بلکه به شکلی زیباتر و ژرف‌تر در هستی می‌روید و بازمی‌گردد.

کنگره ۶۰ از همین بخشش‌ها زاده شد؛ از همان روزی که انسانی با دستان خالی، اما قلبی لبریز از ایمان، چراغی روشن کرد تا راه‌گم‌کردگان از تاریکی به‌سوی نور بیایند. از قابلمه‌ای ساده و مکانی کوچک آغاز شد؛ اما امروز هزاران انسان با عشق و امید در این خانه‌ی امن گرد هم می‌آیند. این، قدرت بخشش است؛ قدرتی که از دل ایمان و خدمت برمی‌خیزد و از هیچ، همه‌چیز می‌سازد. گلریزان یعنی یادگرفتن از خداوند که خود اولین بخشنده بود. او از روح خویش در ما دمید تا ما نیز از عشق خویش در دیگری بدَیم. خداوند آفرینش را با بخشش آغاز کرد؛ پس ما نیز هر بار که می‌بخشیم، در حقیقت در آفرینش شریک می‌شویم.

بخشش یعنی ساختن پلی میان زمین و آسمان. هر دستی که در گلریزان باز می‌شود، نه‌تنها گره‌ای از کار دیگری می‌گشاید؛ بلکه گره‌ای از جان خودش باز می‌کند. آن‌که می‌بخشد، درواقع خود را سبک می‌کند، سبک‌تر از هوا تا بتواند به‌سوی نور پرواز کند. گاهی انسان می‌ترسد؛ از کم شدن، از نداشتن، از روز مبادا؛ اما گلریزان می‌آموزد که هیچ دستی که درراه خدا بخشیده، هرگز خالی نمانده است؛ زیرا قانون هستی این است که آنچه در عشق داده می‌شود، صدچندان بازمی‌گردد. در این جشن، هر لبخند، هر اشک، هر مشارکت، سنگی است که در بنای عشق نهاده می‌شود.

ما در گلریزان فقط پول نمی‌دهیم؛ جان می‌دهیم، عشق می‌کاریم، ایمان می‌سازیم. اینجا جایی است که انسان یاد می‌گیرد بخشش، عبادت است و هر دلی که ببخشد، معبدی از نور می‌شود. گلریزان یعنی ایستادن در برابر نفس بخیل و ترسناک و گفتن: من ایمان‌دارم؛ یعنی بخشیدن حتی در تنگدستی، چون می‌دانی بخشیدن، دری است که خدا از آن وارد زندگی‌ات می‌شود. در حقیقت، گلریزان تمرینی است برای شکستن دیوار خودخواهی. وقتی می‌بخشم، درونم وسیع‌تر می‌شود، شبیه آسمان و وقتی دست دیگری را می‌گیرم، درواقع خودم را از سقوط نجات می‌دهم.

کنگره به من آموخته است که خدمت، فقط حضور در جلسه نیست؛ خدمت یعنی حضور قلبی، یعنی دست بخشنده‌ای که چرخه‌ی حیات را زنده نگه می‌دارد. هر قطره از مشارکت در گلریزان، بخشی از دریای نجات است و هر دلی که در این مسیر می‌تپد، قلبی است از ایمان. گلریزان یعنی فهمیدن این حقیقت که برکت، با عدد و رقم سنجیده نمی‌شود. ممکن است کسی اندک دهد؛ اما با عشقی چنان خالص که جهان را تکان دهد و ممکن است دیگری بسیار دهد؛ اما درونش خالی باشد. خداوند به میزان مال نمی‌نگرد، به میزان نیت می‌نگرد.

این روز، روزِ نور است؛ روزی که آسمان به زمین نزدیک‌تر می‌شود و انسان می‌فهمد که داشتن لذت ندارد، بخشیدن لذت دارد. گلریزان روزی است که می‌توانی انسان بودن را دوباره تجربه کنی؛ روزی که می‌توانی بفهمی چرا آمده‌ای و رسالتت چیست. گلریزان برای من یعنی بیداری روح؛ یعنی آموختن اینکه انسان تا نبخشد، زنده نیست. گلریزان یعنی جریان یافتن عشق خدا در رگ‌های انسان؛ یعنی اینکه ما با بخشیدن، خالق می‌شویم؛ همان‌گونه که خدا بخشید و جهان را آفرید.

دلِ غافل کند بیدار و دمساز
به نام آنکه بر خاک‌ترین ما
دمد نوری، شود گلخانه‌ی ما
گل آمد از کرم، ریزان شده باز
ز ابرِ رحمتِ یزدانِ بی‌ناز
به فصلِ مهر، باران می‌چکد باز
نه از ابر، از دلِ انسانِ پاک‌سازی
گل است این جشن، اما گل زِ دل رُست
نه از خاکِ زمین، ز اشک و از دوست
درونِ سینه هر کس چشمه‌ای هست
اگر جوشد، جهان از عشق پُر مست
که گلریزان نه از مال است و زر
که از نوری‌ست، در دل چون سحر
دلی کز خویش می‌گذرد به احسان
شود آیینه‌ی حق در بی‌کران
مبادا در ترازوی عمل، کم
که کم‌فروشی است مرگِ جانِ آدم
اگر دانستی آن مهرِ خدا را
نبخشی؟ می‌کُنی سنگِ جفا را؟
در این میدان، چو مردانِ رهِ نور
دل افشان باش، بی‌نام و غرور
ببار ای دل که باران رحمت است این
رهِ گلزارِ پاکِ محبت است این
هر آن‌کس کز برای خلق برخاست
به درگاهِ خدا، قربان گهی ساخت
گلریزان است ویاران در صفِ مهر
ز هر دل می‌تراود نغمه‌ی قهر
که ما از خویش، باید بگذریم
به دریاهایِ معنا، بشکفیم
دلی که داد، آرامش گرفت
درونِ خویش، باغی تازه سُفت
اگر بخشی، خدا بخشد تو را
که او آینه‌دار مهر ماست
ببین ای دل، در این روزِ مبارک
چگونه نور می‌تابد زِ تارک
که هر دستی که در بخشش بلند است
به ملکوتِ حضور، ارجمند است
گلریزان است و من با اشکِ شوق
سپردم دل، به دریاهایِ ذوق
که بخشیدن، نجاتِ جانِ ماست
و راهِ عشق، پایانِ فناست

نویسنده و ارسال‌کننده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی امیرکبیر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .