English Version
This Site Is Available In English

راهنما یک فرد نیست، یک نیرو و انرژی است

راهنما یک فرد نیست، یک نیرو و انرژی است

سومین جلسه از دوره دهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰؛ نمایندگی جهان‌بین شهرکرد؛ به استادی راهنمای مسافر اسکندر، نگهبانی مسافر رحمان و دبیری مسافر سلمان، با دستور جلسه «هفته راهنما» و «تولد دهمین سال رهایی راهنمای محترم مسافر آرش» پنج‌شنبه ۲ اسفند ماه ۱۴۰۳ ساعت ١۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان اسکندر هستم یک مسافر؛ خدا را شاکر و سپاسگزارم که لیاقت داد در این جایگاه قرار بگیرم. هفته راهنما را به همه راهنمایان عزیز تبریک عرض می‌کنم. راهنما نقش بسیار بزرگی در کنگره ایفا می‌کند. وقتی یک تازه‌وارد به لطف خدا اذن ورودش به کنگره صادر می‌شود، راهنمای تازه‌واردین باید بتواند طوری جایگاه راهنما را برای او معرفی کند و آن حس درونی را درون وی ایجاد کند که رابطه‌اش با راهنما مثل این باشد که خدای زمینی خودش را انتخاب می‌کند.

زمانی که من وارد کنگره ۶۰ اصفهان شدم، چند نفر از دوستانم اصرار داشتند راهنمایی که آنها معرفی کرده بودند را انتخاب کنم. اما من یکی از دلایل موفقیتم را در مسیر کنگره همین موضوع می‌دانم که من راهنمایم را با حس درونی خودم انتخاب کردم. از نظر من راهنما در کنگره یک فرد نیست بلکه یک نیرو و انرژی است. راهنما کسی است که خداوند عشقی در درونش نهادینه کرده است که بتواند به انسان ها خدمت کند و این جایگاه نزد خداوند بسیار عظیم است. سوالی که بیرون از کنگره همیشه مطرح است، این است که خوشبخت کیست؟ من معتقدم شاید بهترین تعبیر از خوشبختی را بچه‌های کنگره بتوانند انجام دهند. مدتی قبل من در زندگی‌ام آرامشم را ازدست دادم. وقتی خوب جستجو کردم، علت آن را در درون خودم ریشه یابی کردم. زیرا در کنگره می‌آموزیم که «همه چیز در درون و برون ما است».

 وقتی وارد کنگره می‌شویم و پیوند محبت بین ما برقرار می‌شود، اگر ذره ای از محبت فاصله گرفتیم، اگر غیبتی کردیم و یا اگر حس بدی نسبت به شخصی پیدا کردیم، آن موقع است که آرامش از زندگی ما بیرون می‌رود و باید منتظر باشیم که این حس‌های منفی به زندگی‌مان برگردند. چون وقتی وارد کنگره می‌شویم اولین چیزی که به چشم ما می‌خورد، کلمه عدالت است و هرکسی به این عدالت ایمان آورد زندگی خوبی دارد.

امروز تولد ۱۰ سال رهایی آقا آرش عزیز است. من این روز را به ایشان تبریک می‌گویم. قبلاً فکر می‌کردم راهنمایی که قبلاً مصرف کننده است، مثل خودم سواد زیادی ندارد، ولی آرش با دنیایی از معلومات وارد کنگره شد. چندین مدرک تحصیلی داشت و با ورودش باعث شد تحولی در من ایجاد شود که من هم بتوانم بیشتر تلاش کنم تا اطلاعات عمومی‌ام را بالا ببرم. مصرف مواد و قرص، او را از پای در آورده بود و با اینکه از سخت گیر بودنم گفتم، با این حال قبول کرد و وارد لژیون شد. از همان ابتدا متوجه سواد بالایی که داشت، شدم. مثلاً شاهنامه را حفظ بود. من شیفته‌ی ادب و شخصیت و فرهیختگی او شدم. افتخار می‌کنم که لیاقت این را داشتم بتوانم راهنمای اشخاصی چون آرش، فرزاد و حسین باشم. هیچ وقت به چشم رهجو به آن ها نگاه نمی کردم و همیشه از این عزیزان آموزش می گرفتم.

کلام آخر این که بهترین مکان دنیا بدون شک کنگره۶۰ است. من خودم را یک آدم خوشبخت می‌دانم و آرامش و تعادلی که هم اکنون در زندگی ما وجود دارد را مدیون آموزش‌های ناب کنگره می‌دانم و صمیمانه از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزاری می‌کنم.
از این‌که به صحبت‌های من توجه کردید، از همه شما سپاس‌گزارم.

 

سخنان راهنمای محترم مسافر آرش:

سلام دوستان آرش هستم یک مسافر؛ خوشحالم که خداوند امروز لیاقت داد که در جمع شما خوبان باشم و از وجودتان آموزش بگیرم. خداوند را شاکر و سپاسگزارم و تشکر می‌کنم از جناب مهندس و خانواده محترم‌شان، از آقا کامران و خانواده محترمشان، از ایجنت محترم آقا محمد جواد و همینطور از سرور و سالار خودم آقا اسکندر عزیز. همچنین از تمام عزیزانی که از شعبه عمان سامانی تشریف آورده‌اند، به ویژه از برادر عزیزم فرزاد اسفندیاری تشکر می‌کنم که امروز اینجا حضور پیدا کردند. که همگی بستری شدند تا امروز آرش اینجا و در این مکان حضور داشته باشد. وقتی نوزادی متولد می‌شود، نشانگر آن است که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده است و وقتی هم در کنگره رهایی اتفاق می‌افتد، این پیام را دارد که اگر آرش با مصرف انواع مواد مخدر و قرص و حال خراب توانست به رهایی برسد، شما هم می‌توانید به رهایی برسید.

بهانه ورود همگی ما به کنگره درمان مواد بوده است. من قبل از اینکه مصرف کننده مواد شوم، هیچ کم و کسری در زندگی نداشتم. تا سن ۲۰ سالگی حتی سیگار را هم تجربه نکرده بودم. در دوران تحصیل شاگرد اول تیزهوشان بودم. در چند رشته ورزشی موفق بودم. ولی هیچکدام از این‌ها نتوانستند مانع ورود من به اعتیاد شوند. در دوران دانشگاه به صورت اتفاقی مواد و سیگار را تجربه کردم و آن زمان بود که احساس کردم گمشده‌ای که داشتم را پیدا کرده‌ام. فکر می‌کردم که این مواد خلاء مرا پر می‌کند، ولی پس از گذشت ۱۲، ۱۳ سال مصرف مواد به یک ورشکسته تمام عیار تبدیل شدم. جوانی و دارایی‌ام را هم از دست رفته می‌دیدم. شدم مصداق شعری که حضرت مولانا به شمس فرمودند: زاهد بودم ترانه گویم کردی/ سر حلقه ی بزم و باده جویم کردی/ سجاده نشین با وقاری بودم/ بازیچه کودکان کویم کردی.

و من بازیچه دست مواد شده بودم. از دوران سیاه اعتیاد چیزی نمی‌گویم چون همه تجربه‌اش کرده‌ایم. از ورود به کنگره و پایان اعتیاد می‌گویم: من از طریق یکی از آشنایانم به کنگره آمدم و از همان بدو ورود به کنگره و به محض اینکه آقای اسکندر را دیدم، شیفته و شیدای ایشان شدم و اینجا بود که حس کردم خداوند دروازه‌های رحمت بیکرانش را بر روی من گشوده است. من کسی بودم که همیشه در زندگی‌ام هر کار را یک بار انجام می‌دادم، در زمان تحصیل هم برای درس‌هایم فقط یک بار امتحان می‌دادم ولی کنگره غرور مرا از من گرفت، آزمون و خطاهای زیادی داشتم. پس از چند دوره رد شدن در آزمون راهنمایی بالاخره نمره قبولی راهنمایی را گرفتم و جالب اینجاست که دفعه آخر که قبول شدم، نسبت به دفعات قبل تلاشم کمتر بود ولی: خدا کشتی آنجا که خواهد برد/ اگر ناخدا جامه بر تن دارد

ما وقتی با درد به کنگره می‌آییم برای درمان می آییم. ولی موقعی که رهایی را دریافت می‌کنیم، قضیه فرق می‌کند. اینجاست که طرز نگاه و جهان‌بینی ما به ما کمک می‌کند. به خاطر همین علم خیلی مهم است. از روز اول که وارد کنگره می‌شویم به ما می‌گویند که دانش کنگره را یاد بگیرید. وقتی به کنگره می‌آییم خودمان را تلف نکنیم. دانش کنگره را یاد بگیریم. آن تفاوت نگاه در نوع برداشت و تفسیر ما از یک موضوع خیلی مهم است. در کنگره فقط آمدن به کنگره مهم نیست، بلکه مهم برداشت ما از کنگره است. یکی از شرایط مهم برای رها شدن در کنگره حضور در جلسات است؛ حضور از سکوت اول جلسه تا دعای آخر جلسه.

نگارنده: مسافر شمس‌الدین لژیون۳ و مسافر یونس لژیون۱۶

ویراستار: مسافر بهزاد لژیون ۷

عکاس: مسافر امین لژیون ۱۸

تنظیم: مسافر وحید لژیون ۱۸

ارسال: مرزبان خبری مسافر ایمان 

نمایندگی جهانبین شهرکرد مسافران /همسفران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .