به نام قدرت مطلق الله
سلام بر مَردی که بر قلب ها وارد می شود و با محبت نسخه می پیچد و دیگران که در دارالفنون حیات آموزش دیده اند از برخورد و نسخه پیچی برای مسافران عاجزند. هفته اول از سال تحصیلی جدید و درس اول: صورت مسئله اعتیاد
مگر چه مسئلهای بود؟
چه اتفاقی افتاده بود؟
همه ما خیلی راحت از حل مشکل اعتیاد حرف میزنیم، انگار که خیلی هم سخت نبوده!!
معما چو حل گشت آسان شود...
فراموش نکنیم روزهایی که با دعا، نذر و نیاز، قربانی کردن گوسفند، زیارت و دخیل بستن دنبال راهی برای رهایی از این مسأله بودیم ولی راهی پیدا نمی شد و بن بست بود.
هیچ فایدهای نداشت و درست نمیشد، یک مشکل که نبود چندین مشکل به وجود آمده بود: ساعت ۲ یا ۳ شب به زور میخوابیدیم، نزدیک ظهر خسته و در هم تنیده بیدار می شدیم، کار کردن نیمه تعطیل و یا تعطیل بود، چیزی نمی خوردیم یا اگر می خوردیم بد می خوردیم، لباس پوشیدن های نامتعارف، حرف زدن های بی ربط با کلمات ناموزون، دروغ، زرنگ بازی، زورگویی، کلاه برداری، کم فروشی، بدقولی، غیبت، دشمنی، انتقام و...
چه گِرِه ها و چه مسائلی!!!
هر روز به این مشکلات افزوده می شد.
چاره ای نداشتیم، مهم نبود چه چیزی پیش می آید، قُبح همه چیز ریخته بود.
همین جا بنویسم که یادم نرود:
درِ حیاط را به روی پدر و مادرم باز نمی کردم ناشتا 3 نخ سیگار می کشیدم و تا شب 2 پاکت، انواع خوشبو کننده های هوا را خریده بودم و...
یک روز تصمیم گرفتم سقوط آزاد تَرک کنم نزدیک 30 ساعت مواد نکشیدم، داشتم می مُردَم مرگ را جلوی چشم هایم می دیدم. موهای بدنم سیخ شده بود، نمی توانستم یک لیوان آب بخورم.
اما در حال حاضر خیلی راحت از درمان اعتیاد حرف می زنم!!!
بهتر بگویم: از تعادل حرف می زنم و می نویسم، از برآورده شدن آرزوی خیلی از افراد برای رهایی از هر گونه مواد مخدر سنتی، صنعتی، محرک ها، انواع قرص، الکل و سیگار
اما فراموش نکنیم:
از رنج ها و خون دل هایی که خورده شد؛ سرمایه هایی که برای این کار خرج شد و نیروی انسانی، گذشت و فداکاری خانواده صرف نظر کردن از لذت ها، سفرهای خارجی و زمان بسیاری که صرف شده است.
به ظاهر فقط یک مسأله حل شد و آن هم «شناخت اعتیاد به عنوان یک بیماری، دلایل به وجود آمدن و راه درمان آن!»
ولی یک مصرف کننده مواد مخدر:
اعتبار خودش را در خانواده و جامعه از دست داده بود، قدرت تصمیم گیری نداشت و فقط در لحظه تصمیم می گرفت که اکثر تصمیمات اشتباه بود. به راحتی در آستانه آشوب قرار می گرفت، کسی به او اعتماد نمی کرد و حرفش مورد قبول واقع نمی شد، سیگار به سیگار وصل می شد و هر اتفاق و خلافی روی می داد انگشت اشاره به طرف او بود.
این فرد من بودم به عنوان یک مصرف کننده...!
کسی که روزانه 2 گرم تریاک همراه با 40 نخ و بیشتر سیگار می کشید.
درحالی که:
آبرو داشتم، پاک دست بودم، امین بودم، رازدار بودم، مَحرَم بودم اما کسی باور نمی کرد.
نزدیک 30 سال است این قبیل افراد در کنار هم بدون دعوا، با حال خوش، با محبت، با عشق و... کمتر دروغ می گویند و تلاش می کنند که دروغ نگویند، غیبت نکنند، تجسس تنفر کینه و انتقام از آنها به دور است. به موقع می خوابند و سر وقت بیدار می شوند. کار می کنند، لباس های اُتو کشیده می پوشند هر جایی نمی روند. از الفاظ رکیک استفاده نمی کنند و درست غذا می خورند، به محیط زیست آسیب نمی زنند، حامی حیوانات، جنگلها و پوشش سبز هستند درخت می کارند و آبیاری می کنند. علاوه بر این که روی زمین آشغال نمی ریزند بلکه هر جا در طبیعت زباله ای ببیینند جمع می کنند، به قوانین احترام می گذارند و به خانواده های خودشان سرویس می دهند. آشپزی می کنند، ظرف می شویند. در جامعه دردسر درست نمی کنند و به افراد دردمند کمک می نمایند.
این ها گوشه ای از مسائلی بود که با حل صورت مسأله اعتیاد و در ادامه آموزش های جهان بینی حل شده و در حال درست شدن است.
آری: فردی که برای داشتن حالت عادی نیاز داشت که مواد مخدر مصرف کند اینک در حال لذت بردن از زندگی بدون احتیاج به مواد مخدراست. با قوانین فیزیک زندگی می کند، مهندسی می خواند و می آموزد، با سواد کم علم درمان اعتیاد می داند.
با همین جمله کیف می کند؛
من شیخ را محاکمه می کنم، اما نه هر شیخی را فقط شیخ کامل را
مثلثی در این افراد شکل گرفته که شخصیت نامیده می شود چه شایستگی ها و توانایی ها و ظرفیت هایی که به وجود می آید.
معادله عملکرد می دانند، راه می یابند و در ادامه راه نشان می دهند و راه می سازند.
دنبال درمان سرطان، ام اِس، کولیت و غیره هستند.
مصرف کننده های دردمندی که از مارهای غاشیه فرار و به عقرب جراره پناه می بردند از چاله در می آمدند و در چاه می افتادند.
اسیر روش هایی می شدند که جز سوداگری و خرید و فروش کاری نداشتند...
خداوند را شاکرم که توسط مهندس دژاکام راه درست نمایان شد و با این تفکر، در حال سفر هستم سفری از من تا من!!
قدردانی می کنم از:
مهندس دژاکام، استاد امین و خانواده محترمشان
راهنمای درمان آقای مجید
راهنمای درمان سیگار آقای میثم
راهنمایان همسفران
و همه خدمتگزاران عزیز...
در فصل پاییز، فصل نظم و انضباط، ماه مِهر، با مِهر و محبت درس زندگی می آموزم.
رهجوی کنگره 60
مسافر حمید لژیون چهارم نمایندگی کاشمر
راهنما مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
1581