English Version
This Site Is Available In English

مصاحبه با مسافر رضا از لژیون چهارم

مصاحبه با مسافر رضا از لژیون چهارم

به نام قدرت مطلق الله

سلام. لطفا خودتان را معرفی کنید:

سلام دوستان رضا هستم یک مسافر، با تخریب بیش از ۱۰ سال وارد کنگره شدم، آخرین آنتی‌ایکس مصرفی شیشه و گل، مدت ۱۳ ماه و ۸ روز سفر کردم به روش دی اس تی با داروی OT  به راهنمایی، راهنمای گرامی آقا امیر هاشمی از لژیون چهارم شعبه پرستار، در تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۲۵ با عنایت پروردگار و بدستان پرمهر آقای مهندس دژاکام از بند اعتیاد آزاد و رها شدم.

ابتدا وظیفه خود می‌دانم که از اعضای محترم تیم سایت شعبه پرستار، که با همفکری و خلق ایده‌ای نو، که در راستای اهداف کنگره ۶۰ خدمتی نوین را آغاز کرده اند و از مسافر عزیز حسین ، جهت تهیه این مصاحبه و زمانی که برای بنده اختصاص دادند تشکر و خدا قوت عرض نمایم.

 

شرح حال دوران مصرف خود را بیان کنید :
دفتر خاطرات را ورق زدن و به گذشته برگشتن برای هر فردی جدا از اینکه لحظات شاد و غمگین ، اتفاقات تلخ و شیرین و تجربیات خوب و بد گذر عمر خود را یادآوری می‌کند ،  ترسیمی از  مراحل خلق و شکل گیری شخصیت رفتاری و گفتاری و اعمالی ، زمان حال و کنونی وی را نیز به تصویر میکشد.
شاید هیچ زمانی در ذهن و اندیشه خویش، اجازه ورود این تفکر را که از بهترین دوران زندگیم، که همیشه برای من یادآور خاطرات خوب و خوش و شاد و پر انرژی و بی‌دغدغه‌ای بود و جایگزینی نداشت ، از واژه ی دوران تاریک و هدر رفته عمر خویش استفاده کنم را نمی‌دادم .
جایتان خالی، چه دورانی بود ، چه حس و حالی داشتم ، چه انرژیه بی‌مثالی ، چه روزها و چه شب‌ هایی را در این دفتر ثبت کردم و با افتخار و غرور و با صدای بلند آتشی را که با دستان خود به جوانی و ریشه ی جسم و سلامتی ام انداخته بودم را برای دیگران می‌خواندم.
یادآوری و بیان کردن شرح حال دوران مصرف ، برای من فقط و فقط این نوید و امیدواری را می‌دهد که آیینه ی عبرتی باشد و فراموش نکنم که چه دوران سختی را ، نه فقط برای خودم ، بلکه برای همه ی نزدیکان و کسانی که واژه محبت را با رفتار و گفتارشان برای من معنا کرده بودند ساخته بودم .
چه زمان‌هایی که در گرم‌ترین یا سردترین شرایط جوی محکوم به کشیدن ساعت ها انتظار در کنار خیابان ، برای فراهم کردن مواد مصرفی خود می شدم ، تا از آن حالت آشوب و خماری دور شوم ، نمی‌دانم به شرایط آن موقع باید خندید یا گریست؟  نمی‌دانم وقتی بد رفتاری‌ هایی که نسبت به افراد، دوستان، خانواده و ... را مرور میکنم، جز اینکه با شرمساری از آنها عبور کنم چاره ی دیگری هم دارم !؟
عدم تعادل در رفتار و گفتار و اعمال ، برای من بزرگترین عذابی بود که در زمان خماری بر من نازل میشد و کنترل و سکان هدایت عقل و جسم را از من می گرفت، انگار شخص دیگری سکان دار من میشد و به هر کجا که خود می‌خواست من را می‌برد و هدایت میکرد، و در زمان سر حالی و نشعگی متوجه اشتباه و  عملکردی که داشتم میشدم.
تاثیر مصرف مواد مخدر در فعالیت صنفی هم به تدریج و در مرور زمان خودش را نمایان کرده بود به گونه‌ای که در هنگام حضور، با بی‌میلی در کار کردن خود را نشان می‌داد و یا با عدم حضور چند روزه و غیبت در کار، خودش را تحمیل می‌کرد .
واقعا این ضرب المثل، که مثال کبکی که سرش را در برف فرو کرده و دیگران را نمی‌بیند و باور اینکه دیگران هم او را نمی‌بینند، عیناً مصداق عملکرد و طرز فکر من بود .
ابتدای مصرف با این عنوان که من اراده قوی ای دارم و هیچگاه به مواد مخدر وابسته نخواهم شد و هر زمانی که اقدام کنم می‌توانم نسبت به مواد بی‌میل و بی‌تفاوت باشم، خود را فریب می‌دادم. بیش از ۱۰ سال طول کشید تا کنگره ۶۰ به من آموخت و من را آگاه کرد که چه نیروهای قدرتمندی بودند که سکان دار عقل من میشدند و به خاطر عدم شناخت از آنها بود که در هیچ کدام از اقدام‌ هایی که بر علیه مواد مخدر داشتم را پیروز نشدم و همیشه شکست می‌خوردم .
دیگر خسته شده بودم و تنها کاری که از دستم برمی‌آمد فکر و تفکر در جهت عدم مصرف بود و تنها عملی که انجام می‌دادم مصرف کردن مواد مخدری بود که دچار و مبتلای آن شده بودم .

 

چه اتفاقی افتاد که به فکر درمان اعتیاد افتادید؟

مطلبی از جناب مهندس دژاکام به خاطرم آمد که فرمودند: هیچکس به اندازه خود شخص مصرف کننده نمی‌خواهد که از این باتلاق و منجلاب اعتیاد خارج شود، اما نمی‌ تواند زیرا  نمی داند.
عرض کردم، واقعاً خسته شده بودم به جایی رسیده بودم که همه چیز تکرار میشد و مدت ها بود روز جدیدی برای من طلوع نمی‌کرد و  سرخی غروب زندگی ام مانند لکه ای در دل سیاهی شب رو به محو شدن میرفت.
باریتعالی را هزاران بار شاکر و سپاسگزارم از این تغییر و جرقه ای که در نگرش و طرز فکرم بوجود آورد که:
اعتیاد جاده ای نیست که انتهایی برای رسیدن داشته باشد. اعتیاد مسیر دوار و گردیست که سال ها دور آن می‌چرخیدم و به خیال خود از آن عبور کرده بودم.
سبب آن شد تا لحظه ای در بهت کامل توقف کنم و به خود و زندگی ای که داشتم روی آب می ساختم ، از فاصله ی دورتری بنگرم و سرم را از

برف بیرون بیاورم.
این بار دیگر فرصت آزمون و خطا برای من وجود نداشت .
باید با دید بازتری به دنبال روزنه ی کوچکی از نور که برای خود باقی گذاشته بودم، بگردم و بنگرم و او را دنبال کنم.

 

چگونه با کنگره ۶۰ آشنا شدید؟
قبل از چگونگی ارتباط و آشنایی با کنگره ۶۰ جالب است بدانید تنها موردی که از کنگره ۶۰ شنیده بودم که بعد از ورود و در ابتدای سفر خود متوجه شدم که این واژه که از ذهنم پاک نشده متعلق به کجاست؟ به سالهای خیلی دور حتی قبل از مصرف برمیگردد. در جامعه به صورت محاوره در بین افراد، معرفی شخص مصرف کننده را بارها می‌شنیدم .
( سلام رضا هستم یک مسافر )؛ این تنها نقطه ی اتصال در ذهن من با کنگره ۶۰ بود.
آموختیم که با حرکت راه نمایان میشود.
هیچ گاه آن شبی که برای اولین مرتبه موفق شدم به خواسته ی ذهنم جامه ی عمل بپوشانم و با ذوق و شوقی که زیر سایه سنگین شرمساری و سرافکندگی قابل رویت نبود رو در روی همسرم و همسفرم نشستم،
وهمه ماجرا و ابتلا به بیماری که وابسته ی آن شده بودم را بازگو کردم و تنها خواسته ی خواهشانه ای که میشد به زبان آورد را تقاضا کردم، که با همراهی و کمک تو میتوانم در این مسیر قدم های استوار و محکمی بردارم.
با این مضمون به او گفتم :
گذشته ی من دردی را دوا نمی‌کند ، من نگران آینده خود و خانواده ام هستم پس حال الان من را دریاب،
و مثل همیشه اینبار هم در کنارم باش،
واقعا نمیدانم چرا؟ چگونه ؟ از کجا؟ اصلا چی شد؟ کی بود؟
اهل قسم خوردن نیستم، اما دو روز بعد روز چهارشنبه در لژیون تازه واردین نشسته بودم.
و من مطمعن هستم هر یک از افرادی که در کنگره هستند و آنانی که خواهند آمد، آشنایی با کنگره،
پاداش عمل درست و خیرخواهانه ای هست که در زمانی مشخص و مکانی معلوم انجام داده اند و گره ای از کار بنده ای باز کرده اند و کنگره آنها را انتخاب کرده است.

 

سفر اول و درمان خود را شرح دهید: ( تفاوت با بقیه روش ها ـ حال روز خود را در سفر اول)

با توجه به عدم شناخت و عدم اطلاع  کافی از دیگر روش هایی که برای بیماری اعتیاد در جامعه مطرح شده و به کار گرفته میشود، نمیتوانم نظری بدهم و با متد dst مقایسه کنم. فقط خوشحالم که برای من آزمون و خطایی نبود و خداوند مستقیما راه درست را به من نشان داد.
در ابتدای سفر مخصوصا هفته های ابتدایی حضور در کنگره جدا از درمان اعتیاد که متوجه شده بودم مسیر را درست انتخاب کرده بودم،
همه چیز برای من گیج و گنگ بود ، از رنگ شال ها گرفته تا جایگاه های خدمتی، از نگهبان و مرزبان و ایجنت و نگهبان نظم، تا مراسم ها و تولد ها اعلام سفر ها، پیام ها،  مشارکت ها و ...
و با سه قسمت یا سه چیز در کنگره خیلی کنار آمدم. اول نظم در برگزاری جلسات و رعایت قوانین و اجرای آن در زمان های مشخص و ثابت بود، دوم زمانی که دوستان در اعلام سفر  نام ورزش هایی که در آن فعالیت داشتند را مطرح میکردند و با توجه به حس و حال و علاقه ی ورزشی خودم این قسمت جذابیت خاص خودش را داشت.
سوم سفر سیگار و درمان سیگار بود.

مطمعنا در بازه زمانی ای که من سفر کردم حرفا و اتفاقات و خاطرات بسیاری وجود دارد که برای بازگو کردن زمان بیشتری را می طلبد، کنگره ۶۰ با توجه به اینکه افراد بسیاری را با هر نوع مواد مصرفی، به درمان و رهایی رسانده است، شک و تردیدهای من را به باور تبدیل کرد و همیشه داشتن الگو برای رسیدن به نتیجه و هدف موثر بوده و هست. با این تفاوت که در کنگره ۶۰ ،  در سفر اول آن الگو حضور دارد، که در کنار من باشد و از تجربیات و آموزش هایی که از راهنماهای خود گرفته و بهره‌مند شده است رهجو را بهره مند سازد.
و فقط خواست و اراده من را می طلبد که در مسیر درمان به راهنمایی ها و آموزش ها اهمیت دهم یا بی توجه باشم.
هر چقدر در عمق سفر خود پیش میرفتم، دانستم که چقدر نمیدانم، دیگر رسیدن به روز موعود برای رهایی تنها هدف من به حساب نمی آمد و اهداف دیگری را نیز در کنار خود می دیدم، اما می‌دانستم در اولین ایستگاه سفر من، درمان و رهایی با شاخه گلی سرخ رنگ انتظارم را میکشند و برای من در ادامه سفر و رسیدن به ایستگاه های بعد با دعای خیر بدرقه ام خواهند کرد.

 

حس و حال خود را در زمان رهایی ، و الان را بیان کنید:

با مثالی این پرسش و مطلب را آغاز میکنم، تصور کنید، همسرتان یا دوستتان، پدر یا مادر شما، قصد خرید عطر یا ادکلن را برای شما دارند، هنگام خرید با شما تماس میگیرند و میخواهند رایحه‌ی عطر یا ادکلن انتخاب کرده را برای شما شرح بدهند تا از  نظر شما هم مطمعن شوند، به نظر شما آیا موفق می‌شوند حس رایحه ای را که خود استشمام کرده اند را با توضیح و تعریف در شما هم ایجاد کنند؟
امیدوارم منظورم را متوجه شده باشید،
حس و حال من در زمان رهایی و دریافت گل رهایی از بنیان کنگره ۶۰ را چگونه و با چه کلماتی میشود بیان کرد ، که قابل درک باشد .
فقط باید تجربه کرد.

هم شعف داشتم هم شور، هم استرس داشتم هم ذوق، هم خوشحال بودم هم شاد، هم بی قرار بودم و هم بغض دیدار مهندس و...

 

در آخر پیامی برای افراد بیرون از کنگره ، سفر اولی ها و همچنین آرزویی اگر دارید، اعلام کنید:

ابتدا از خداوند برای همه مصرف کنندگان مواد مخدر که از کنگره ۶۰ اطلاع و شناختی ندارند و همچنان با اعتیاد دست و پنجه نرم میکنند و مرگ را تنها راه فرار میدانند، گشایش و نمایان کردن بهترین راه را خواستارم.
و با توجه به سفری که گذراندم، از همه سفر اولی ها میخواهم ابتدا برای وقت و زمانی که عمر خود را در آن میگذرانند اهمیت و ارزش قائل باشند و این موهبت و موقعیتی که برای آنها فراهم شده و شاید دیگر تکرار نشود را غنیمت شمرند.

سعی و تلاش و خواست و اراده ی انسان هست که به آرزوها معنا میدهد.

و در آخر از پروردگار عاقبت بخیری را برای خانواده محترم و فداکار دژاکام خواستار هستم.

از اینکه به مصاحبه من توجه نمودید، از همه شما سپاسگزارم

 

مصاحبه کننده:

عکس و ویراست و بارگزاری: مسافر حسین از لژیون 12

وبلاگ نمایندگی پرستار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .