هفتمین جلسه از دوره چهل و نهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، با استادی مسافر حامد، نگهبانی مسافر علیاصغر، دبیری مسافر روحالله با دستور جلسه "فرمانبرداری تا فرماندهی " روز یکشنبه یازدهم شهریورماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
سلام دوستان حامد هستم یک مسافر، خدا را شکر که توانستم این جایگاه را تجربه کنم، اول از آقای مهندس تشکر می کنم که این بستر را برای ما فراهم نمودند تا بتوانیم در این مکان امن و مقدس سفر نمائیم و به حال خوب برسیم و همچنین از نگهبان، ایجنت و از راهنمای خوبم آقا رسول تشکر می کنم که به من این اجازه را دادند که در این جایگاه خدمت کرده و آموزش بگیرم. دستور جلسه امروز از فرمانبرداری تا فرماندهی است. از روز اول که با نام مسافر وارد کنگره شدهام، با فرمانبرداری آشنا شدم و فهمیدم باید فرمانبردار خوبی باشم تا بتوانم فرمانده خوبی بشوم، چشم گفتن را یاد بگیرم و به قوانین و حرمتها احترام بگذارم. درابتدای ورود گفته می شود باید با پیراهن سفید وارد بشوید، بعد از آن باید شربت اوتی بخوری تا به روش دی اس تی درمان شوی، باید سی دی بنویسید، چشم بگویید و با پله پله جلو آمدن فرمانبرداری را یاد می گیری، برای حس و حال خوب باید فرمانبردار خوبی باشی، وقتی چشم گفتن را یاد می گیرید خیلی از مسائل به تدریج بر طرف می شوند. ما دو صور داریم یکی صور آشکار و دیگری صور پنهان ما است. در صور آشکار گفتن چشم فقط کافی نیست اگر در صور پنهان همان کارِ خودت را انجام بدهید باعث حال خرابی می شود.
.jpg)
تمام راهنما های عزیز که به این جایگاه رسیده اند چشم گفتن را از ابتدا یاد گرفته اند
و الان دارند خدمت مینمایند، اگر ما هم بتوانیم چشم گفتن را یاد بگیریم به رهایی و حال خوش میرسیم، ولی اگر بر خلاف این موارد رفتار کنیم، دارو را زیاد تر از حد مجاز بخوریم یا سر وقت نخوریم، راهنما دستور سی دی نوشتن می دهد، میگوییم چشم ولی کم می نویسیم، راهنما می گوید که ضلع ورزش را کامل کن و به پارک بیا ولی نمی آییم در نتیجه آن می شود که نباید بشود و به حال خوب نمیرسیم، اینها همگی به چشم گفتن و فرمانبرداری بر می گردد، یک مثالی در کنگره میگوید سرت را بار سر راهنما عوض کن.

زمانیکه وارد کنگره شدم سعی کردم که چشم گفتن را یاد بگیرم، درست است در اوایل کمی برایم سخت بود که چشم بگویم ولی در ادامه راهنمایم به من گفتند تا فرمانبردار خوبی نباشی فرمانده خوبی نمی شوی، در حال سفر بودم ولی حالم زیاد خوب نبود زیرا صور آشکارم خوب بود ولی صور پنهانم درست نبود، راهنمایم می گفتند بیا پارک، نمی آمدم، راهنما می گفتند 2 سی سی دارو مصرف کن، من دو و نیم سی سی خوردم. اینجوری حالم خراب میشود در ظاهر میگویی چشم و در باطن کار خودت را انجام میدهی. اندکی که به جلو آمدم دیدم که این چشم گفتن خیلی هم سخت نیست. اگر راهنما هم میگوید فرمانبردار باش برای این است که حال خودت خوب بشود. برای راهنما که فرقی ندارد، فقط خودت به رهایی و حال خوش می رسی. زمانی که مصرف کننده بودم فرمانده ای خودم را نداشتم، حتی توانایی خوردن خیلی از خوراکی ها را نداشتم چون می ترسیدم خمار بشوم.
.jpg)
بنابراین اعتیاد فرماندهی را از من گرفته بود و از هر حرکتی جلوگیری می کرد. وقتی در کنگره ۶۰ سفر می کنی، درمان می شوی و به حس و حال خوب می رسی بعد متوجه می شوی که اعتیاد واقعا فرماندهی را از تو ربوده بود و توانایی انجام هر کاری را نداشتی. فرمانبرداری شاید در اوایل سخت باشد و بگویی من نمی توانم به کسی چشم بگویم ولی با تمرین و آموزشی که در کنگره دریافت می کنی در ادامه می توانی فرمانده خوبی بشوی. این فرماندهی می تواند در تمام زندگی، محیط کار و در خدمت می تواند کاربردی شود و فرمانده خوبی باشی که از همه مهمتر اینکه حال خودت خوب است.
.jpg)
در آخر هم با خدمت کردن در کنگره۶۰ و اینکه بتوانی جایگاه های مختلف را تجربه کنی، میتوانی فرمانده خوبی بشوی و صدها نفر دیگر راهم به فرماندهی برسانی. ما در کنگره آموزش گرفتیم که فقط باید از تجربیات خودمان سخن بگوییم و برای دیگران بیان کنیم، در اینجا من هم می گویم که از چشم گفتن هایم و عمل به دستورات راهنمای خودم در خانواده و زندگیام بهره های فراوانی بردهام. امیدوارم در کنگره به این چشم گفتن ادامه بدهیم تا حس و حال خودمان خوب بشود.
.jpg)
در انتها جلسه با دعای کنگره به پایان رسید.
.jpg)
مرزبان خبری: مسافر رحیم
تایپ: مسافران عطا ل18، محسن ل1
عکاس: مسافران محمدرضا ل10، امیر ل5
ارسال خبر: مسافر احمد ل5
- تعداد بازدید از این مطلب :
577