English Version
This Site Is Available In English

تصاویر و تمثیلات کتاب عبور از منطقه 60 درجه

تصاویر و تمثیلات کتاب عبور از منطقه 60 درجه

نام کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، ناخودآگاه مرا به روزهایی می‌برد که هنوز وارد کنگره نشده بودم، اما تقدیر بود یا اقبال بلند، نمی‌دانم.

به هرحال این کتاب به دستم رسید و شروع به خواندن کردم. از خیلی مفاهیم و جملات سردرنمی‌آوردم، اما موضوع کتاب به واسطه حس داستانی که در آن بود، برایم کشش ایجاد می‌کرد و علاقمند بودم بدانم این مرد چگونه به رهایی می‌رسد! هنوز هم خوب به خاطر دارم حسی که در لحظه رهایی آقای مهندس تجربه کردم. اشک تمام صورتم را پر کرده بود و انگار که خودم بودم که طعم شیرین رهایی را می‌چشم.

بعد از آن روز چند بار دیگر کتاب را کامل خواندم و هربار برداشت عمیق‌تری دریافت کردم و البته همچنان لحظه رهایی باز هم اشک شوق ریختم و هربار برای تمام نفس‌های خواستار رهایی، طلبیدم آنچه در باورشان نمی‌گنجد را.

تصاویر کتاب که در عین سادگی پر از تمثیل و یک دنیا حرف برای گفتن دارند. گاهی می‌اندیشم هر تصویر همان حس و انرژی را در من القاء می‌کند که دانایی و ظرفیت وجودی‌ام آن را می‌طلبد.

یکی از تصاویر، تصویر شماره ۹، بیابانی‌ است با گرمای سوزان و اسکلت‌هایی که کنار هم روی زمین قرار گرفته‌اند. ساختمانی مخروبه که از دور به چشم می‌خورد و آسمانی که رعد آسا غرش می‌کند.

این تصویر همیشه مرا به فکر فرو می‌برد که چرا دنیای درون کسی که در عمق تاریکی قرار گرفته است و می‌تواند تا بدین اندازه دلخراش و غمگین باشد. در کنگره با صور ظاهر و صور پنهان به خوبی انس گرفتم و این تصویر جزء همان تصاویر نابی‌ است که صور پنهان یک دنیای ویران را به تمثیل بیان کرده است.

نفسی که در تاریکی مطلق قرار دارد، پر است از انواع حسهای منفی مثل ترس، ناامیدی ،خشم، نفرت ،بدبینی، کینه، انتقام جویی، طلبکار بودن از عالم و آدم و.......‌.

حسی که در صور آشکار از چنین شخصی دریافت می‌شود، پر است از انرژی منفی و وجود چنین نفسی سرشار است از عدم تغییر.

شاید بتوان گفت کینه و انتقام‌جویی، تمثیل همان حرارت و گرمای بیش از حد در تصویر است که آن‌قدر شدت دارد که زیر آن نمی‌توان تاب آورد و هرچیزی را به راحتی می‌سوزاند و اجازه رشد نمی‌دهد و یا ‌حس خشم و نفرت تمثیلی است از همان غرش رعد که در صحرایی بی‌آب و بی‌آبادانی نعره می‌زند و می‌خشکاند هرآنچه که بذر رشد در آن نهفته باشد و اسکلت‌ها می‌تواند تمثیل هر گذشته‌ای باشد که به آن نفس تعلق دارد و نفس آنقدر گردش به عقب داشته است که اثری از خود به جا نگذاشته است، جز یک پوسته ظاهری و زشت.

دیگر نه قدرتی است و نه توانمندی، همه را جادوگر زشت با خود به یغما برده است و امروز جز یک تصویر از مخروبه‌ای که فقط از دور دیده می‌شود، آثاری از گذشته‌های شاید درخشان شخص، دیده نمی‌شود.

مخروبه‌ای که روزی شاید قصری بوده یا خانه‌ای دنج و گرم یا قلعه‌ای که برای ساکنین نفس پر از حس امنیت بوده است، ولی امروز هیچ از آن باقی نمانده ....

این است تصویر انسانی که در تاریکی قدم می‌گذارد و آنچه که در درونش شکل می‌گیرد، سراسر بی‌ارزشی است و غم و باید آهسته آهسته قدم بردارد تا روزی بتواند این دنیای نازیبای درون را به بهشتی پر از عشق و آرامش تبدیل کند. شاید روز شروع همین امروز باشد ناامید نباش، ای انسان.

فقط قدم بردار، حتی یک قدم کوتاه.

رابط خبری: همسفر نرگس، رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)
ویراستاری و ارسال: همسفر سارا، خدمتگزار سایت
همسفران نمایندگی یوسف‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .