جلسۀ سیزدهم از دورۀ سوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران نمایندگی پرند، با استادی مسافر مسلم ، نگهبانی مسافرعرفان و دبیری مسافررضاعلی با دستورجلسه "ازدواج" روز دوشنبه تاریخ 2 بهمن 1402 رأس ساعت 17:00آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مسلم هستم یک مسافر، تشکر میکنم از ایجنت محترم و لژیون مرزبانی که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم، در مورد دستور جلسه عرض کنم که قبل از اینکه ازدواج کنم، سر کار میرفتم و درآمد خوبی داشتم خداراشکر؛ ولی مصرف کننده بودم، نمیتوانستم روی شغلم تمرکز شوم، آن پولی که در میآوردم پس انداز نمیکردم؛ اما الان میدانم که این افکار افیونی بود که باعث میشد در مقابل درآمد خوبم و خواسته هایی که داشتم سدی بشود که من نتوانم به آنها برسم؛ شاید خواسته داشتم ماشین خوبی داشته باشم ولی نداشتم، مدیریت در آن موقع سخت بود و نمیشد؛ تا اینکه ازدواج کردم؛ باز هم مصرف کننده بودم ولی انگار یک هدفی آمده است وارد زندگیام یک جرقهای در ذهنم خورده است که به آن حداقل خواسته هایی که داشتم بتوانم برسم؛ خداراشکر روبه جلو پیش رفتم و تنا حدودی به خواسته هایم رسیدم و یک زندگی خوبی را به نظر خودم که دمخور خودم باشد را فراهم کنم، ازدواج برای من واقعا اتفاقی بود که توانست من مسلم را جمع کند، با اینکه مصرف کننده بودم یعنی مصرف میکردم و کارم را داشتم، هرچقدر حساب میکردم میدیدم چرا این اتفاقات در زمان قبل ازدواج من رخ نمیداد، چرا زمانیکه یک تعهدی نداده بودم این اتفاقات نمیافتاد؛ چرا نمیتوانستم جمعش کنم و الان دارد به راحتی کار هایم درست میشود. اگر کنگره ای نگاه کنیم و در دین خودمان هم نگاه کنیم میبینیم که پیامبر ما هم گفته اند که با ازدواج انسان کامل میشود، منِ مسلم زمانیکه که برای خودم نمیتوانستم تصمیم بگیرم حالا میتوانم برای فرزند خودم یک تصمیماتی را برای آیندهاش بگیرم، این اتفاقات بیشتر برای این است که من وارد کنگره شدم، آمدم و وارد کنگره شدم و خداراشکر که کنگره را پیدا کردم؛ حتی همسفرم در ادامه وارد کنگره شد، زمانی که وارد کنگره شدم با خودم میگفتم میآیم درمان میشوم و میروم به دنبال زندگیام، در این فکر بودم که همۀ آن کم و کاستی هایی که در زندگی داشتم را میروم جبران میکنم، ولی دیدم نمیشود شاید اولین نفری که جلوی من را گرفت که از کنگره دل بکنم و برم سراغ کارم آن همسفرم بود؛ گفت باید بروی کنگره، گفت من هستک کنارت و ادامه بده، گفتم چرا، گفتند که تا اینجا مسلم را درست کرده است، پس این میتواند آیندۀ بچههای ما را هم درست کند؛ اینکه زندگیمان تداوم بیشتری پیدا میکند و آن چیزایی که فرزندمان در آینده با آنها مواجه نشود را من بدانم و شما بدانید خیلی خوب است. ممنونم که به صحبتهای من گو ش کردید.
.jpg)
.jpg)
.jpg)
تهیه و تنظیم: همسفرفرهاد
بارگذاری: مسافرمحمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
459