گاهی میاندیشم شاید شما فرشته محافظم هستید، در سرزمین خاطرهها از پشت پنجره در زمستان تیره و تاریک با خدای خود راز و نیاز میکنم و قطرات اشک از چشمانم همچون مروارید سرازیر میشوند و تمام سلولهای وجودم به لرزه درمیآیند، واقعاً واژه همسفر چه زیباست، زمانیکه هیچ فردی حتی خودم به آن باوری نداشتم شما تنها فردی بودید که به من باور، امید، جان دوباره و اعتمادبهنفس و قدرت لازم برای حرکت در مسیر را بخشید. با وجود دشواریهای روزگار بهدلیل حفظ آبروی خانواده طعنهها شنیدی، اما در پیچوخم جاده زندگی ناامید نشدی و بوم نقاشی زندگیت را با خطوط امید زیبا ترسیم کردی چراکه هیچگاه از یاد نمیبردی خدای مهربان بندگانش را تنها نمیگذارد. میخواهم چند کلمهای از راز دلم را بازگو کنم؛ اینجا همه معنای تحقیر را خوب متوجه میشوند همسفرانی که صادقانه و یکرنگ گویی مشقتهای زندگی تمام وجودشان را صیقل بخشیده و دیگر کسی به درد دیگری نیشخند نمیزند. هنگام نیاز به راهنما در کنارم قدم برداشتی و آرامش و محبت را در سینه جاری ساختی و از بیمهری انسانها آزردهخاطر نمیشوی مانند ققنوسی که هنگام اوج بهسوی آسمان پرهای چون رنگینکمانش جِلوه دیگری دارد و یا چراغ راهی برای گمشدگان که با وجود گردباد خاموش نخواهد شد. از خدای مهربان برای شما سلامتی و طول عمر خواستارم و امیدوارم بهعنوان همسفر و رهجوی خوبی برای کنگره قدمی هر چند کوچک در پیشبرد اهداف بزرگ کنگره بردارم.
بهقلم؛ همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون هفتم)

گاهی یادآوری برخی از افراد در ذهنم ناخودآگاه لبخندی روی لبانم مینشاند، خانم آنی عزیز چگونه شما را سپاس گویم که اگر شما بال پرواز استاد نبودید شاید کنگرهای وجود نداشت، نقل است که اگر فردی را دوست داری به او ماهی نده بلکه ماهیگیری بیاموز، شما مانند شمعی فروزان در کنار مسافر عزیزتان سوختید تا چراغ راه همسفران در راهماندهای چون من باشید. سپاسگزاری من از همسر وفاداری است که با صبر و ازخودگذشتگی نه تنها زندگی و خانواده خود، بلکه خانواده هزاران مسافر گمگشته در تاریکی را نجات داد و سندی بدون نقص از عشق، محبت، صبر و شکیبایی شد. قبل از ورودم به کنگره سالها در بند تاریکی از همه جا رانده و در اثر ترکهای نافرجام و پیدرپی مسافرم مأیوس و ناامید بودم تا اینکه مسیر برایم نمایان شد، هنگام ورود به کنگره نمیدانستم به کجا آمدم یا همسفر کیست؟ پس از چند جلسه شرکت در کنگره و مطالعه کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر دریافتم که باید همسفری عاشق و صبور چون شما باشم تا خودم و مسافرم را از بند تاریکی برهانم، شما الگویی کامل برای منِ همسفر جهت رسیدن به عشق و محبت هستید همیشه دعاگویتان هستم و دست شما را در قلبم میبوسم، امیدوارم در زندگی بهترینها نصیب و روزیتان باشد. روزگارت بر مراد، روزهایت شاد شاد، آسمانت بیغبار، سهم چشمانت بهار، قلبت از هر غصه دور، بزم عشقت پُرسرور، بخت و تقدیرت قشنگ، عمر شیرینت بلند، سرنوشتت تابناک، جسم و روحت پاکِ پاک...
به قلم؛ همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)

عشق یعنی مشکلی آسان کنی دردی از درماندهای درمان کنی
در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش درد بشر
عشق یعنی گُل به جای خار باش پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی ترش را شیرین کنی عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی دشت گُلکاری شده در کویری چشمهای جاری شده
هر کجا عشق آید و ساکن شود هر چه ممکن بود، ممکن شود...
اکنون قلم در دست گرفتم تا از همسفری فداکار قدردانی کنم فردی در زندگی گذشته خود دردها و رنجهای فراوان و بار غم و اندوه بسیاری را به دوش کشید، هرچند که قلم و واژهها در وصف او پاسخگو نیستند. او برای من و همسفران کنگره ۶٠ الگویی بدون نقص بود، در ابتدا این هفته سراسر عشق و محبت را خدمت خانم آنی بزرگ، استاد امین، خانم آنیکماندار و خانم شانی همسفران عاشق و فداکار آقای مهندس تبریک عرض مینمایم. فداکاری و ازخودگذشتگی این عزیزان برای من الگوی آموزشی بود، همسفر بودن را از همسفر عشق خانم آنی بزرگ فراگرفتم که بال پرواز مسافر باشم همسفر به معنای بخشیدن، گذشتن، استقامت، عشق و صبوری، اولین آموزش من از شما پذیرش مشکلات بود و باور به اینکه در این مسیر به هدف خواهم رسید، باید مانند شما شبیه نخل استوار باشم و با کمترین دریافت بهترین پرداخت را داشته باشم، آموختم که منِ همسفر بر مرکبی که نشستهام گر چه دیر به مقصد رسم، اما سالم و کامیاب خواهم رسید پس عجله نکنم تا به آن چه علاقه دارم برای آن تلاش و با یاری راهنما تجربه، تفکر و آموزش را کاربردی کنم که مانند شما از گذرگاههای سخت زندگی عبور کرده و خود را در این سرمای سخت ۶٠ درجه زیر صفر رها کنم، از شما آموختم که با تلاش خود مانند رود با تمام توان حرکت و در برابر دشواریهایی که در مسیر مسافران من وجود دارد با هموار کردن مسیر برای آنان تکیهگاهی باشم که به چشمه جوشان و رود خروشان و سپس به اقیانوس منتهی شوند، از شما درس محبت را آموختم که برای حل مشکلات قویترین اسلحه محبت را نثار مسافرم کنم که از اعماق تاریکی و ظلمت به روشنایی برسد و منِ همسفر باید با رهایی خود از وابستگیهای ذهنی و روانی بتهای درونم را بشکنم و ترس، منیت و ناامیدی را از خود دور کنم، کشتی غم و اندوه را که لنگر آن در آبهای متلاطم افکار پوچ و بیهوده غرق شده را بکشم و آن را به ساحل برسانم و الماس درون خود را که حالخوش و آرامش است به مسافران خود تقدیم کنم و درهای ناامیدی را برای همیشه ببندم و در وجود آنها جرقه نور و امیدواری را جایگزین کنم، از شما درس قناعت و خودداری را فراگرفتم که باید از کمترینها به بهترینها رسید و با پسانداز در زندگی خود توانستم بخشش کنم که برای من درس بسیار بزرگی بود، ابتدا بخشش را از خود و مسافران خود آغاز کردم و همچنین دستان سرشار از کینه و نفرت خود را خالی کردم و در برابر آن عشق، ایمان و محبت را جایگزین کردم و لذت آن را چشیدم که دستهایی که کمک میکنند بهتر است از لبهایی که ذکر میگویند. آموختم که در جایگاه یک همسفر اندوه را از دل مسافر زدوده و در برابر اندوه، شادی و نشاط را به او انتقال دهم، آموختم که چگونه در کنار مسافران خود ترس را به شجاعت، قهر را به مهر و حقارت را به سرافرازی تبدیل کنم، آموختم که چگونه عاشقانه خدمت کنم تا به حالخوش برسم و با انجام مراحل تغییر، تبدیل و ترخیص و با هموار کردن مسیر، مسافرانم با آموزشها در سفرشان موفق باشند. در پایان از خانم آنی بزرگ بسیار سپاسگزارم که با وجود ایشان امروز مسیر آموزش و خدمت برای من نمایان شد که با خدمت و آموزش به صلح و آرامش برسم و علم زیستن را بیاموزم.
بهقلم؛ همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون بیستویکم)

چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن، همقدم جادهها تن به سفر سپردن...
شما با عبور از مشقتها صبر و استقامت و نقش همسفری را بهعنوان یک همراه و پشتیبان به ما آموزش دادید. خانم آنی عزیز شما رنجها و دشواریها را با تجربه معاوضه کرده و در کولهپشتی خود قرار دادید و سوار بر کشتی راهی سفر شدید و همچون سکانداری ماهر کشتی را به خوبی هدایت کردید، هرگاه موجها به کشتی برخورد میکردند در برابر ترس و ناامیدی با سلاح عشق و محبت در دست کشتی را سالم به مقصد رساندید تا به مسافر داخل کشتی آسیبی وارد نشود. گاهی دریا آرام و گاهی طوفانی میشد و شخصی چون شما توانستید کشتی را از خطرها دور کنید درست مانند لحظهای که کشتی با بالا و پایین رفتن در میان موجها به شدت به صخرهها برخورد میکند. مرغان دریایی بهآرامی روی بادبانها نشسته و هیچ خطری حس نمیکنند این احساس آرامش را همسفری چون شما میتواند به ارمغان بیاورد. اینک راهی که شما پیمودهاید، تکتک ما همسفران باید طی کنیم تا بتوانیم کشتیِ در گِل نشسته را نجات دهیم. شما بهترین و کاملترین الگو برای منِ همسفر هستید، از خداوند میخواهم به همه ما همسفران کمک کند که چون شما سکاندار موفقی باشیم، خدارا بسیار شاکر و سپاسگزارم که الگویی همانند شما داریم که با آموزش در کنار شما به آرامش برسیم. خانم آنی عزیز از خداوند متعال بهترینها را برای شما خواستارم و هفته همسفر را خدمت شما تبریک عرض مینمایم.
بهقلم؛ همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون چهاردهم)

سلام بر بانوی مهربانی و عشق و محبت، بانویی که اگر همان روزهای اول همه چیز را رها کرده بود اینک تکلیف همه ما مشخص بود، چه زیباست استقامت شما، این همه ازخودگذشتگی شما را به چه مانند کنم؟ چراکه آرامش و آسایش زندگی خود را مدیون شما هستم، هر شخص دیگری جای شما بود پس از این رهایی آسودهخاطر برای آرامش و آسایش خود و از طرفی برای حفظ آبروی خانواده تأمل نمیکرد، اما شما با تمام توان کنار آقای مهندس ایستادید تا افرادی مانند من و خانوادهام به رهایی برسیم، شما نمونه یک انسان کامل هستید که همه سختیها را به جان خریدید تا دیگران هم طعم خوشبختی را احساس کنند. من بسیار خوشبختم که سایه پُرمهرتان در زندگی ما وجود دارد و نگاه محبتآمیز و قلب سرشار از عشق شما برای من میتپد و من را به ایستادگی و ادامه مسیر ترغیب میکند چراکه همه مهر و محبتهای گذشته پوچ و توخالی بود، به یاد دارم چند ماهی پس از آغاز سفرمان روز همسفر به شعبه ما قدم گذاشتید و من مانند کودکی که تازه راهرفتن را فراگرفته و منتظر آغوش گرم مادر است آرام بهسمت شما حرکت کردم، با نزدیک شدن به شما نوبت من فرارسید و شما مرا در آغوش پُرمهرتان پذیرا شدید آن لحظه بسیار لذتبخش بود، مادری که برای دیدار با تکتک دختران خود مسیر بسیار طولانی را طی کرده تا من با یقین و ایمان صبور باشم که فردی در پایان سفر منتظر شما است تا دیدارها دوباره تازه شود، این عشق و محبت شما عزیز دل به تکتک ما همسفران این نوید را میدهد که پایان شب سیه سپید است. در پایان از خداوند مهربانم که مخلوقی به مهربانی خود فرستاد خواستارم که عمر با عزت نصیب شما و آقای مهندس و خانواده محترمتان گرداند.
بهقلم؛ همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون بیستودوم)

سلام به همسفر بزرگ کنگره ۶۰ خانم آنی ارجمند، هر زمان به شما فکر میکنم که چگونه سالهای بسیاری را در سختی و رنج و تاریکی به سر بردید و آنگاه که آقای مهندس خسته از پیمودن مسیرهای مختلف برای درمان اعتیاد خود، حرکت در مسیر یخبندان را آغاز کردند، باز با ایشان همراه شدید، با صبوری تمام سختی و مشکلات را به جان خریدید و در صبرتان بی صبری نکردید و با فراهم آوردن محیطی امن و آرام در منزل کمک کردید تا این اولین عبور بهخوبی انجام گیرد. خانم آنی بزرگوار من هر زمان این صفحه از کتاب ۶۰ درجه را می خوانم که شما از آقای مهندس پرسیدید که اوضاع درمان خوب پیش میرود و ایشان در پاسخ فرمودند؛ به مدت بیستوچهار ساعت هیچ موادی مصرف نکردند و حالشان خوب است، شما از شادی گریستید و من نیز آن لحظه با شما گریستم، زیرا سالها شاهد درد و رنج مسافرم بودم. بانوی بزرگوار؛ شما بخشش بسیار بزرگی انجام دادید و از به خطر افتادن آبروی خانوادگیتان نهراسیدید، محکم و استوار در کنار بزرگمرد کنگره ۶۰ قرار گرفتید و بار این مسئولیت را به دوش گرفتید تا من همسفر نیز حال خوش و آرامش را در زندگیم حس کنم. اگر من همسفر با آرامش درحال دریافت آموزشهای کنگره هستم و از سلامت جسم و روان برخوردارم همه را مدیون شما هستم. کنگره گویی به من جان تازهای بخشید و باردیگر متولد شدم. خدا را بابت تمام نعمتهایش شکرگزارم و این آرامش و حال خوش را مدیون شما هستم که به ما اجازه دادید همسفر باشیم و لذت رهایی و درمان مسافر خود را بچشیم. شما عشق و نوعدوستی را به ما آموختید اینکه درد و رنج انسانها مهم است و با تقسیم کردن عشق و محبت میتوانیم به اندازه تمام دنیا عشق برداشت کنیم، زمانیکه اعضای خانواده در کنار هم با سلامتی شادابی و آرامش زندگی کنند و فرزندان به رشد و بالندگی و ارتقا برسند. شما نسلی را نجات دادهاید که بدون گذشت و فداکاری شما همه در خاکستر فراموشی مدفون میشدند. خانم آنی بزرگوار در قلبم دستان مهربانتان را میبوسم و با تمام وجود شما را دوست دارم، قلم و زبانم یارای تشکر و تقدیر از شما بانوی بزرگوار را ندارد، امیدوارم همواره در پناه خداوند سلامت و مستدام باشید.
بهقلم؛ همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون بیستودوم)
ویرایش؛ همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون هجدهم)
عکس؛ همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر نجمه (لژیون پنجم) و همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
ارسال؛ همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
نمایندگی همسفران سلمان فارسی
- تعداد بازدید از این مطلب :
767