همسفر زینب:
«گلریزان» چه کلمه زیبا، پر محتوای و پر معنایی است. این کلمه همیشه برای شادیها، خوشیها، برای لذت بردن استفاده میشود و شنیدن آن به انسان شوق میدهد. اگر این گلریزان برای کنگره که همه تلاش خود را برای رهایی انسانهایی که در دام اعتیاد گرفتار شدهاند، باشد؛ لذت آن برای انسان چندین برابر میشود؛ زیرا علاوه بر این که انسانهای گرفتار در تاریکی را نجات میدهد، به خانواده آنها آرامش و جامعه نیز امنیت میبخشد.
در اصل به نظر من «گلریزان» معنای دیگرش این است که دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم تا دیگران بخورند. چقدر زیباست این تمثیل؛ من از حاصل این باغ به آرامش رسیدهام. امیدوارم امسال بتوانم یکی از اعضای سردار باشم تا شاید دیگران هم بتوانند به این آرامش برسند.
همسفر سپیده:
از دور صدایی میآید، گویی اتفاقی در حال رخ دادن است. نزدیک میشوم، همهمهای برپاست خوب که گوش میدهم همه میگویند: «سردار». سردار کیست که همه از او میگویند؟ در آن بین شخصی میگوید اسم من را هم بنویسید.
نگاه میکنم، پیرزنیست که مویهایش سفید شده و کیسهای در دستش است، کمی دورتر مردی بلند فریاد میزند نام مرا هم بنویسید.
صداها دوباره اوج میگیرد و همه اسم خود را بلند اعلام میکنند تا نامشان ثبت شود. با خود میگویم اینها چه کسانی هستند و سردار کیست؟ سوالات زیادی در ذهن من پر شده که همه بدون جواب است، تا اینکه سر درگم و بی آن که جوابی بگیرم گوشهای مینشینم با
کمی خستگی، چشمهای خود را میبندم و به خواب میروم. بیدارشو، بیدارشو کسی مرا صدای میکند. چشمم را که باز میکنم، پیرمردی را میبینم؛ اما قادر به دیدن صورتش نیستم.
پرسیدم: تو کیستی؟ نامش را نمیگوید؛ اما تکه نانی به من میدهد به گمانم میداند که گرسنه هستم. چند لقمهای که خوردم دوباره از او میپرسم: اسمت چیست؟ میگوید: نام مهم نیست، عمل مهم است. تو اینجا خسته و در راه مانده بودی گفتم نانت دهم و از دین و آئینت نپرسم. حرف بسیار زیباییست» نانش دهم بدون آنکه دین و آیینش را بپرسم.»
با خود این جمله را چند بار زمزمه کردم برگشتم تا از پیرمرد بپرسم این جمله از کیست؟ او دیگر نبود،انگار اصلاً وجود نداشت.
بلند شدم؛ اما قادر به ایستادن نبودم، پاهایم سنگین شده بود و بر زمین افتادم.
آخر این چه حالیست. با خود کلنجار رفتم
از پشت سر شخصی به شانههایم زد و گفت: بلند شو بلند شو نوبت تو است؛ کنار دیوار خوابم برده بود. چشمهایم را که باز کردم، متوجه شدم که آن پیرمرد نان و آن جمله را در خواب دیده بودم.
نگاه کردم کودکی ۱۰، ۱۲ سالهای بود که دوباره تکرار کرد و گفت: بلند شو نوبت توست، نامت را بگو.
از او پرسیدم اینجا چه خبر است و سردار کیست؟
گفت،: تو در صف سردار هستی.
پرسیدم : یعنی چه این سردار کیست؟
چرا همه نام او را میگویند.
گفت : سردار را نمیدانم اما عملش را همه میدانند.
او به در راه ماندگان کمک میکرد تا به دنیای زیبا و تازه برسند، حالا کسانی که او کمکش کرده، مانند او عمل میکند و اکنون تو هم در آن صف هستی. اگر تو هم او را دیده باشی و به تو کمک کرده به پاس محبت او میتوانی به اسم سردار دیگران را کمک کنی. حال فهمیدم آن پیرمرد که در عالم خواب به من نان داد، سردار بود و اکنون هم مرا به این کار دعوت کرده است. لباسهایم را تکان دادم، بلند شدم و با گامهای محکم خود را به جلوی صف رساندم و با صدای بلند نام خود را گفتم: سلام من دعوت شده سردارم نامم را ثبت کنید.
همسفر حبیبه:
کلمه «گلریزان» مرا به یاد ایام گذشته و رسمهای قدیمی میاندازد. راه و رسم پهلوانی که دست افتادهای را بگیری. اکنون جشن گلریزان برای اعضا کنگره۶۰ بوی شکرگذاری میدهد، تشکر از خدایی که ما را از هیچ آفرید و به ما روزی داد، تا بار دیگر به گرد هم بیاییم و با تمام وجود از آنچه که در توان داریم، بگذرایم؛ تا شاید در آینده جوانی احیا، مادری شاد شود، پدری آرام بگیرد، در خانه دوباره صدای خنده بپیچد و زندگی جریان پیدا کند. من با تمام وجود در این جشن شرکت میکنم؛ زیرا این مکان بهترین جاییست که میتوانم بخشندگی را تمرین کنم، تا شاید به اسم بخشنده خداوند و از آنجا که انشعاب یافتهام، برسم.
همسفر مریم:
قبل از ورودم به کنگره حال درونی خوبی نداشتم و زندگی برایم بیمعنا بود. هیچ چیز در زندگی من را شاد نمیکرد. اکثر اوقات افکارم منفی بود و همان اتفاق بد برایم اتفاق میافتاد. برای مسافرم همیشه دعا میکردم؛ اما دعا برایش تاثیری نداشت و ناامید شده بودم. زمانی که برادر همسرم به کنگره آمده بود، درباره آنجا بسیار صحبت کرده و باعث آرامش ما میشد. میگفت شما کاری نداشته باشید، تنها صبر کنید و مسائل حل میشود. رابطهام با مسافرم بسیار سرد شده بود و تنها به خاطر بچههایم که غصه نخورند زیاد به روی خود نمیآوردم.
سال گذشته بعد از جشن گلریزان با مسافرم وارد کنگره شدیم. درباره گلریزان اطلاعاتی نداشتم و نمیدانستم جشن گلریزان به چه مناسبتی است. جشن گلریزان که در پیش داریم، جشن لبخند، هدیه گرفتن و کمک به هم نوع خود است. «گلریزان» یعنی ریختن گل زندگی و امید در چله سرما، رنج، سختی و گرفتاری و تبدیل زندگی به گلی از شاخصار که خود باغ، بقا و بهار است. امیدوارم بتوانم در این جشن گلریزان به اندازه توانم کمک کنم و از خداوند سپاسگزارم که زندگی دوباره به من و مسافرم هدیه داد.
همسفر اکرم:
بخشیدن دلی بزرگ میخواهد نه توان مالی. همه میتوانند پولدار باشند؛ اما نمیتوانند بخشنده باشند. واژه زیبا «گلریزان» که همه را ناخودآگاه به یاد امر خیر آزاد کردن زندانیان میاندازد؛ اما برای ما اعضا کنگره۶۰ متفاوت است. شرکت کردن در گلریزان کنگره ۶۰ امر بسیاربزرگی است که لایق هر کس نمیشود. درآمدی که در گلریزان به دست میآید برای ساختن دانشگاه و تحقیقات بر روی بیماریهای ناشناخته استفاده میشود.
من هم با شرکت کردن در این امر زیبا به وادی دوم رسیدم که به جهت بیهودگی پا به این دنیا نگذاشتهام، من هم میتوانم سهم کوچکی از این پروژه عظیم باشم تا هرچه زودتر به نتیجه برسد. زمانی که دانشگاه و تحقیقات کنگره ۶۰ به ثمر رسید من با افتخار میگویم، خدایا شکرت مرا لایق همچین کار بزرگ وخیر دانستی.
همسفر سوده:
همان طور که در حال پیمودن سفر خود هستیم در حین راه به یک مهمانی و جشن بزرگی به نام «گلریزان» دعوت میشویم که در ابتدا برایمان رمزآلود میباشد. در این سفر امکاناتی فراهم است که ما را به صراط مستقیم هدایت میکند تا بتوانیم در آخر با وسعت دید بهتری به جهان بنگریم. مسافران ما با گذشت زمان به حال خوب، تعادل، به هر آنچه که جسم و جان را التیام میدهد، رسیدهاند.
همه ی این احوالات و امکانات متعلق به انرژی مسافران و همسفرانی بوده که قبل از ما پا به این سفر گذاشتهاند. حال به لطف خداوند به این مهمانی فراخوانده شدیم و این فرصت برای ما میسر است تا با کمک های مالی خود، این تبادل انرژی همواره در جریان باشد و انسان های زیادی در پرتو آن به رهایی دست بیابند.
ویراستار و ارسال: همسفر الهه راهنمای تازهواردین
رابط خبری: همسفر زهرا راهنمای تازهواردین
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
628