جلسه اول از دوره چهارم لژیون سردار همسفران نمایندگی شیخبهایی با استادی راهنما همسفر نگین دنور، نگهبانی راهنما همسفر زهرا پهلوان و دبیری راهنما همسفر مریم دنور با دستور جلسه «گلریزان» در روز دوشنبه ۱ آبانماه ۱۴۰۲ ساعت ۱۳:۱۵ برگزار شد.

سخنان استاد:
خدای مهربانم را بسیار زیاد شاکر هستم بابت اجازه حضور در لژیون سردار شعبه شیخ بهایی تا بتوانم آموزش بگیرم و خدمت کنم. از ایجنت محترم، نگهبان محترم خانم زهرا عزیز و مرزبانهای محترم شعبه که به من اجازه خدمت دادند، خیلی خیلی ممنونم. خیلی زیاد دلم تنگ شده بود. ماشاءالله به این جمعیت، انشاءالله که روزبهروز بر تعداد اعضای لژیون سردار افزوده شود و ما شعاع اضافه کنیم و در کنار یکدیگر لذت ببریم. خدمت در لژیون سردار در حقیقت یک تجربه فضایی است که به نظر من حس و حال و انرژی خیلی زیادی دارد، کلاً در این مسیر آموزش زیادی وجود دارد و خوش به سعادت کسانی که در جایگاههای خدمتی لژیون سردار قرار میگیرند و خدمت میکنند و انشاءالله که همیشه سلامت باشند.
دستور جلسه امروز «گلریزان» است و ما در واقع یک هفته قبل از گلریزان کنگره ۶۰ هستیم. روز چهارشنبه هفته قبل یکی از پهلوانها در مورد گلریزان یک اصطلاحی را به کار بردند که بهنظر من این اصطلاح عین حقیقت است و با جشن گلریزان هماهنگی دارد. ایشان فرمودند: «بهار کنگره ۶۰ گلریزان است.»
ما در فصلی قرار داریم که در بیرون پاییز است، ولی ما با هفته گلریزان که آنقدر خوشبو، خوش عطر و خوشمزه است در کنگره خود بهار را لمس میکنیم و به عبارتی در اول آبان همه ما پر از شور و نشاط میشویم برای اینکه میخواهیم در گلریزان شرکت کنیم. به این مسئله فکر میکردم که همه ما معنی گلریزان را میدانیم و من ترجیح میدهم، چیزهایی را که بلد هستیم را تکرار نکنم، ولی در حقیقت برای من از زمانی که به کنگره آمدهام، گلریزان معنای دیگری پیدا کرده است.
ما در کنگره پنج جشن داریم؛ جشن همسفر، راهنما، ایجنت و مرزبان، دیدهبان و گلریزان؛ که در هر کدام از چهار جشن قبلی، ما یک شخصیت و یک سمت داریم و از آنها تقدیر و تشکر میکنیم، ولی در گلریزان ما چه کار میکنیم؟ پیش خودم فکر کردم که قبلاً وقتی میگفتند: گلریزان، پهلوانهای زمان قدیم دور هم جمع میشدند و پولی را برای یک بنده خدایی جمع میکردند، ولی وقتی وارد کنگره و لژیون سردار شدم برای من معنای گلریزان متفاوت شد و اینگونه معنا شد که تو در سال در یک جشن شرکت میکنی که قرار است روی سر خودت گل بریزی و واقعیت هم برای من همین بود. گفتم سفرهای پهن شده که یک سبد پر از گل جلوی تو گذاشتهاند، پس ببین چقدر توان و قدرت داری که این گلها را برداری و روی سر خودت بریزی؟ چقدر میتوانی این کار را انجام دهی؟
جشن گلریزان جشن من و خدا است، یعنی فقط من و خدا در این جشن حضور داریم و هیچکس دیگری در این جشن حضور ندارد، من در مقابل خداوند قرار گرفتهام و در این جشنی که برپا شده شرکت میکنم. به من هم هیچ ارتباطی ندارد که دیگران چقدر پرداخت میکنند، هر کسی که در این داستان قرار میگیرد، در جشنی قرار گرفته که مخصوص خود او است و او میداند که توان و اندازهاش چقدر است. در واقع وقتی در جشن گلریزان شرکت میکنم، اصلاً نگاه نمیکنم که چه کسی کمک میخواهد و اصلاً قرار است که این کار را برای چه کسی انجام دهم، من برای خودم این کار را میکنم و روزی است که من مقابل خداوند میایستم و آن چیزی که به من بخشیده شده را، من هم متقابلاً میبخشم.

جناب آقای مهندس در یکی از سیدیها فرمودند: «انسان زمانی به آن حال خوش واقعی و آرامش کامل میرسد که به جایگاه واقعی خود برگردد و در آن جایگاه قرار بگیرد.» واقعاً جایگاه واقعی انسان کجاست؟ کجا است که ما به آن حال خوش واقعی میرسیم؟ آن آرامشی که همه انسانها به دنبال آن هستند؛ یعنی فقیر، پادشاه، ثروتمند همه دنبال این هستیم که حالمان خوب باشد و آرامش داشته باشیم؛ کجا ما به جایگاه واقعی خود دست پیدا میکنیم؟ این علامت سوال را در ذهنمان داشته باشیم تا در ادامه نتیجه بگیریم که انسان کجا قرار دارد؟ جایگاه واقعی او کجا اتفاق میافتد؟
تمام چیزی که در هستی میبینیم این هست که چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه انکار کنیم و چه بگوییم که نه اصلاً چنین چیزی وجود ندارد، تمام ما انسانها مثل حلقههای زنجیر، مثل دانههای تسبیح به همدیگر متصل هستیم. این واقعیت امر است و ما اصلاً نمیتوانیم این را منکر شویم که واقعاً من یک هویت مستقل، یک شخصیت مستقل هستم و کاری به کسی ندارم. همه ما به همدیگر وصل هستیم و آنچه انسانها را به یکدیگر وصل کرده و متصل نگه داشته، چیزی به غیر از بند عشق و محبت نیست؛ پیوند محبتی که بین انسانها برقرار شده و آن پیوند باعث شده که ما به این شکل کنار یکدیگر بنشینیم در حالی که نه اسمی و نه رسمی از همدیگر میدانیم، ولی هر کس که وارد این مکان میشود، انگار که صد سال است که او را میشناسیم، اصلاً از در که وارد میشود، تمام شده و آن پیوند محبت برقرار شده است.
ما در پیام سفر اول میخوانیم، پاداش تو بند عشقی است که بین تو و پروردگار وصل خواهد شد و برای تو اتفاق میافتد؛ یعنی پاداش سفر اول پاداش عظیمی است و آن پیوند عشقی است که بین تو و پروردگار متصل میشود و آن پیوندی که ایجاد شده بود و تو رها و گم کرده بودی و دوباره برقرار میشود. کجا این پیوند دوباره برقرار میشود و کجا من آن پاداش را دریافت میکنم؟
جناب آقای مهندس فرمودند: «انسان به دو جهت خلق میشود، یکی برای آموزش و دیگری برای خدمت کردن.» پس حلقه اتصا من به جهان هستی آن پیوند محبت و عشق است که ما میبینیم، جهان هستی سرتاسر پر از عشق است، حلقه اتصال چه طوری برای من ایجاد میشود؟ من چه طوری گیرهام را به حلقه هستی وصل میکنم؟ با خدمت کردن این اتفاق میافتد. اگر میخواهم به عشقی که در تمام کائنات وجود دارد، وصل شوم؛ باید خدمت کنم این تنها راه است، بالا برویم، پایین بیاییم این تنها نشانی است که وجود دارد. به خاطر این که ما دو هدف از خلقت خود داریم، یکی یاد بگیریم و بعد از آموزش، خدمت کنیم و این باعث میشود که انسان در چرخه تکامل قرار گیرد و به جهان هستی و عشقی که در تمام طبیعت وجود دارد، وصل شود.
چند روز پیش با پدرم در حال صحبت بودم یک شعری خواندند که خیلی به دل من نشست، در مورد شرایط روزگار صحبت میکردند و گفتند:«هر چه پیش آید خوش آید؛ ما که خندان میرویم» این جمله «ما که خندان میرویم» من را به فکر فرو برد که اصلاً آخر داستان این است که تو خندان میروی، باید خندان بروی؛ چه طور این اتفاق میافتد؟ چه طور تو میتوانی خندان بروی؟ و سفر دوم را شروع کنی و وارد حلقه دیگری شوی؟ باید خدمت کنی؛ فقط و فقط با خدمتکردن به سایر انسانها است که میتوانی خندان وارد حلقه حیات بعدی شوی.
ما سیزده وادی را پشت سر گذاشتهایم، در این سیزده وادی جناب آقای مهندس آموزشهایی به من دادند. ایشان در وادیها میگویند: این کارها را بکنید تا میرسند به وادی سیزدهم که میگویند: «پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است». سیزده وادی دریافت کردی و به وادی چهاردهم رسیدی در این وادی گیرنده نیستی و دهندگی تو شروع میشود. سیزده وادی گیرنده بودید و دریافت کردید، حرکت کردید، ترکیه و پالایش کردید، اکنون که به وادی چهاردهم میرسید، استارت میزنید و کار اصلی شروع میشود و آن وادی محبت و عشق است و تو اینجا نمیتوانی گیرنده باشی و حتماً حتماً باید دهنده باشی، اصلاً قانون کائنات این است.
ما از آقای مهندس خیلی خوب یاد گرفتیم ایشان میفرمایند: «هر چه میخواهید همان را بکارید. آرامش، عشق، محبت، پول و ثروت میخواهید، همان را بکارید. باد هم بکارید، طوفان درو میکنید؛ یعنی هر چیزی را که میخواهید، باید بکارید که بتوانید از آن برداشت و دریافت کنید، پس اول من گیرنده میشوم و بعد بر اساس سیزده وادی که یاد گرفتم، چه کارهایی باید انجام بدهم، شروع به برداشت کردن میکنم.
حال شرط ورود به وادی چهاردهم چیست؟ و چه کسی میتواند وادی چهاردهم را اجرا کند؟ کسی که بخشش دارد، میتواند معنای محبت و عشق را کاملا درک کند، چون او محبت را کاملاً دریافت کرده است و زمانی که این همه محبت را دریافت کرده است، وقت آن است که ببخشد. دنیا اینگونه نیست که بقیه محبت کنند و ما هیچ کار نکنیم باید این محبت را ببخشیم، پس وادی چهاردهم زمانی برای من اجرا میشود که بتوانم ببخشم.
با خود فکر میکردم سیزده سال پیش زمانی که به کنگره آمدم، مهمان کنگره بودم و خیلی شیک و مجلسی روی این صندلیها مینشستم، یاد میگرفتم، از همه امکانات کنگره استفاده میکردم. من، خانواده و مصرفکننده من احیا شدند، من یک مهمان بودم و افراد قبل از من مهماندار بودند، حالا نوبت من است که مهمانداری کنم و مهمانهای جدید بیایند، دقیقاً کاری که برای من انجام دادند.
وادی چهاردهم به من میگوید: که این بخشش را به معنای واقعی انجام دهم. نکته مهمی که در وادی چهاردهم وجود دارد، جملهای است که میگوید: «شما مسئول هستید.» ما مسئول سایر انسانها هستیم؛ یعنی من زمانی که به کنگره آمدم، مسئول تمام مصرفکنندههایی که در این جهان هستی وجود دارند، هستم. چرا؟ چون با علم کنگره آشنا و درمان شدهام، پس موظف هستم که آنها هم صدای کنگره ۶۰ را بشنوند و به درمان برسند؛ این است که ما انسانها را مثل دانههای تسبیح کنار هم قرار میهد.
از زمانی که آقای مهندس شروع به تحقیقات علمی کردند و برای درمان بیماریهای صعبالعلاج به نتایج بسیار درخشانی رسیدند. من که عزیزترین کس خود را در اثر سرطان از دست دادهام در برابر تمام بیماران سرطانی مسئولیت پیدا کردم و به خود گفتم که تو هم باید از مال خود ببخشی. میدانید چرا مسئول میشوید؟ چون همدرد میشوید و وقتی همدرد میشوید؛ متوجه میشوید که چه اتفاقی برای شما میافتد. ما اگر یک خانواده مصرفکننده در قاره آمریکا زندگی کند، درد آن را میفهمیم؛ چون ما آن درد را تجربه کردهایم، پس بهخاطر همین در برابر آنها مسئول میشویم. وقتی آقای مهندس این همه بیماریهای لاعلاج را درمان میکنند، پس ما در واقع در برابر همه آنها مسئول میشویم.
اما بخشنده بودن شرط دارد، اول اینکه این عمل باید به صورت تدریجی اتفاق بیفتد و مراتب بخشندگی در کنگره ۶۰ باید رعایت شود. شخص در کنگره نمیتواند یکدفعه به جایگاه پهلوانی برسد، بلکه ابتدا باید جایگاه سردار، دنور و سپس پهلوانی را به دست آورد؛ یعنی شخص باید ارتقا را در خود حس کند و از آن لذت کافی را به دست آورد. به یاد میآورم برای اولین بار که لژیون مالی برگزار شد، مبلغ لژیون پنج میلیون تومان بود و من مبلغ پانصد هزار تومان توانستم پرداخت نمایم و از این پرداخت خود بسیار خوشحال بودم و این مبلغ را در سالهای بعد افزایش دادم و آن زمان بود که من ارتقا را در خود لمس کردم و متوجه شدم که قدرت بخشش در من ارتقا پیدا کرده است.
.jpg)
ما سه مرحله عشق داریم: ۱. عشق مخلوق به مخلوق ۲. عشق مخلوق به خالق ۳. عشق خالق به مخلوق. اگر ما بخواهیم خداوند را حس کنیم باید به مخلوقات نظر کنیم، چون مخلوقات تجلی خداوند هستند و خداوند میفرماید: «ابتدا به مخلوقین عشق بورزید، سپس عاشق خداوند شوید.» مرحلهای که خالق عشق به مخلوق دارد، زمانی است که در او بخشندگی ایجاد شده باشد، زیرا بخشندگی از صفات خداوند است و صفات خدا در انسان دمیده شده است.
انسان تنها موجودی است که میتواند ارتقا پیدا کند و تکامل یابد و اگر انسان رشد و گسترش یابد، آنگاه میتواند به اندازه خداوند بخشنده و مهربان باشد. یک نکتهای که در بخشندگی باید آن را رعایت کنیم این است که بیحساب بخشنده باشیم، اگر در مقابل خداوند بیحساب ببخشیم، قدر مسلم خداوند هم بدون حساب به ما میبخشد.
یک روز آقای سلامی دیدهبان محترم فرمودند: «اگر با خداوند حساب و کتاب کنید، خداوند هم با شما حساب و کتاب خواهد کرد و آن زمان است که فاجعه رخ خواهد داد.» به این صورت نباشد که بگویم من این مقدار پول میبخشم و خدایا تو فلان کار را برای من انجام بده، بیحساب بخشش داشته باشید.
یک نکته مهم دیگر اینکه اندازه و قد خودتان ببخشید، همانطور که در پیام آقای مهندس خواندیم شاید فردی بیست میلیارد دارد اندازه بخشش آن شخص ده میلیارد تومان است، اندازه او پنجاه تومان نیست یا فردی که یکمیلیون دارد و قد و اندازه او پانصد هزار تومان است. قدر مسلم آنکس که به اندازه و قد خود بخشیده است، بیشترین لذت را میبرد.
بزرگ بخشیدن، بزرگ دریافت کردن را دارد، چون خالق ما بزرگ است. افرادی که میگویند: ما بخشیدیم، ولی اتفاقی در زندگی ما رخ نداد به دلیل این است که به اندازه و قد خود نبخشیدهاند. ما یک حساب مادی داریم و یک حساب معنوی و تنها راه واریزکردن از حساب مادی به حساب معنوی، بخشیدن است؛ یعنی زمانی میتوانید حساب معنوی خود را شارژ کنید که در حساب مادی شما بخشش اتفاق افتاده باشد.
حساب مادی تنها برای مادیات مورد استفاده قرار میگیرد، ولی حساب معنوی برای هست و نیست انسان قابل استفاده است. حساب معنوی همیشه مال و مادیات نیست، شاید خداوند آن چیزی که بخشیده است به آبرو و سلامتی من بوده است که من آن را نمیبینم و گمان میکنم همیشه باید با پول بخشندگی خداوند را لمس کنم، بگذارید خداوند حساب معنوی شما را هر زمانی که خودش صلاح دید، شارژ کند. ما فقط میتوانیم از حساب مادی به حساب معنوی منتقل کنیم که آن هم فقط با بخشش صورت میگیرد.


تایپ: همسفر پگاه، همسفر لعیا و همسفر طیبه اعضای لژیون سردار
عکاس: همسفر عالیه، مرزبان خبری و عضو لژیون سردار
تصویرگر: همسفر وجیهه، عضو لژیون سردار
ویراستاری و ارسال: همسفر مریم دنور
همسفران نمایندگی شیخبهایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
2487