جلسه پنجم از دور نهم کارگاههای آموزش خصوصی شعبه شهرضا؛ روز یکشنبه 19 شهریورماه 1402 با استادی راهنما تازهواردین مسافر سعید و نگهبانی مسافر غلام و دبیری مسافر قدرتالله با دستور جلسه " وادی هفتم و تأثیر آن روی من " ساعت 17 شروع به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان سعید هستم مسافر
دستور جلسه وادی هفتم هست که میگوید رمز وراز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم. وادی پنجم میگوید در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست، با رفتن ورسیدن کامل مینماید. اگر کسی بنشیند داخل خانه و صبح تا شب مداوم فکر کند و تفکر کند که من این کار را انجام میدهم نمیتواند و نمیشود و باید آن تفکر را پیاده کند. وادی هفتم هم همین را میگوید وباید رمز وراز حقیقت را پیدا کنیم؛ یعنی حقیقت چیزی است که قبلاً بوده هست و خواهد بود؛ بنابراین حقیقت چیزی نیست که آنی باشد وازبین برود و خود ما انسانها حقیقت هستیم. وقتیکه میخواهیم دنبال حقیقت بگردیم یک رمز و رموزی دارد. راهی که کنگره به من نشان میدهد این است که از این در وارد کنگره شو؛ آیا واقعاً به هدفش میرسد و موفق میشود؟ نه اینهایی که میآیند داخل کنگره خیلی از آنها موفق نمیشوند. خیلیها هستند میآیند و اصلاً به مقصد نمیرسند که بخواهند به هدفشان برسند... رمز یکچیز هست که عدد است و اگر من خواستم بیایم در کنگره وراه را پیدا کردم وبخواهم خودم را درمان کنم چه رمزی دارد؟ رمزش DST هست؛ چون هم کلمه و همعدد در آن بکار رفته است. d یعنی دژاکام، s یعنی استپ، t یعنی تایم یازمان عدد 8 دهم داخل رمز dst هست. با ضریب این عدد هم کاهش داریم هم افزایش. هر 21 روز پلههای درمانش را تغییر میدهد و اگر این رمز را اشتباه بدهی مثلاً راهنما میگوید روزی شش سیسی دارو مصرف کن و هر وعده دو سیسی... اینطوری نباشد که 6 سیسی را یکدفعه بخوری و آن دو وعده را نداشته باشی قفل باز نمیشود، چون رمز را اشتباه زدی. یکی که فرمانبردار نباشد به نتیجه نمیرسد. خیلیها هستند داروهایشان را روی برنامه مصرف نمیکنند و اینها به نتیجه نمیرسند. آقای مهندس میگوید هر انسانی در طول زندگی یک کشاورز است و سه مرحله دارد تا برداشت بشود؛ کاشت داشت برداشت. مهم این است چه برداشتی بکنیم... من در کنگره هرچه راهنما میگوید چشم میگویم، دارو مرتب میخورم، سی دی مینویسم و بعد خدمتگزار میشوم. اینها یک بذر میشود و این بذر باید همان سه مرحله را بگذراند. حالا این بذر را باید مرتب به آن رسید، یعنی راهنما هرچه گفتند، چشم بگویم و انجامش بدهم. حالا میخواهی برداشت کنی راهنما بهت میگوید آماده بشو میخواهیم امشب برای رهایی به تهران برویم و به تهران میروید و آن بند اعتیاد را مهندس برمیدارد و بهجای آن بند عشق و محبت میاندازد وآن لذت رهایی را تا آخر عمرش دارد. سفر دومیها باید هدف داشته باشند و این وادی را در زندگیشان پیاده کنند. از خداوند میخواهم که همه ما آن راه را برویم وبه سرمنزل مقصد که آقای مهندس در نظرشان هست برسیم.


تایپ: مسافر محمد باقر ل2
ویرایش: مسافر سهیل ل1
- تعداد بازدید از این مطلب :
532