English Version
This Site Is Available In English

انسان قطره‌ای از اقیانوس قدرت مطلق است

انسان قطره‌ای از اقیانوس قدرت مطلق است

مشارکت مکتوب همسفران لژیون دهم در باب دستور جلسه "وادی چهاردهم و تأثیر آن روی من"

همسفر فوزیه:
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است، در وادی عشق ابتدا از اضداد شروع و به امواج می‌رسیم و سپس به زنجیره‌های عشق متصل می‌شویم، از کودکی با کلمهٔ عشق آشنایی دارم و تا الان سخنان زیادی در مورد عشق و محبت شنیده‌ام؛ اما این‌که انسان بدون محبت ظروف تهی است معنای عمیقی برایم دارد؛ وقتی محبت به چرخش درآید نغمه‌ای از عشق شنیده می‌شود که گوش‌ها از شنیدنش به وجد می‌آیند این را کسی می‌گوید که به معنای واقعی کلمه عشق در وجودش رخنه کرده و به‌صورت ظاهر هم دیده می‌شود؛ یعنی مهندس دژاکام، سال‌های زیادی را با نفرت، کینه و حس‌های بد گذراندم تنها به این دلیل که نمی‌دانستم یا آگاهی نداشتم البته آموختم که آگاهی ربطی به سواد ندارد، منظور از آگاهی این‌ است که انسان در تمام سطوح یک اطلاعات نسبی داشته باشد. به دلیل نداشتن آگاهی زندگی برای من جهنم بود، جهنمی که در آن هر لحظه بیشتر فرومی‌رفتم آن‌قدر که دیگر محو می‌شدم درست می‌گویند که درد شکافندهٔ فهم است؛ زیرا اگر درد برای من اتفاق نمی‌افتاد اکنون طعم آرامش را نچشیده و مطالب زیادی را نیاموخته بودم و در دنیای تاریک همچنان به مسیر نامعلوم خود ادامه می‌دادم. خداوند عشق است، محبّت است، این را اکنون که درونی آرام‌تر به لطف او دارم، متوجه می‌شوم، خداوند رحمان امواج عشق را در هستی جاری کرد تا همه چیز و همه‌کس بفهمد که عشق چیست و از کجا سرچشمه می‌گیرد. انسان بارهاوبارها می‌میرد و دوباره زنده می‌شود تا همین دوست‌داشتن معمولی را بیاموزد؛ اگر عشق و محبت نبود اتصالی هم نبود پیوند محبتی هم نبود، رابطه مادر و فرزندی معنایی نداشت، خانواده ارزشی نداشت و این عشق چه زیبا می‌کند همه چیز را و به همه چیز معنا می‌بخشد. عشق یعنی گذشتن و رفتن، رفتن و بازگشتن و کامل‌شدن و پیوستن به او که همه از او هستیم عشق هیچ‌گاه از بین نمی‌رود همیشه بوده و هست و خواهد بود، آن‌قدر شعاع اضافه می‌کند تا روزی نیروهای تخریبی را به‌زانو درآورد و مفهوم آنچه خداوند در انسان دمیده است برایمان آشکار و آشکارتر می‌شود، عشق مثل عسل شیرین و گاهی از زهرمار تلخ‌تر است؛ اما با تحمل و بردباری بر روی مشکلات می‌توان طعم شیرین آن را چشید. انسانی که در جهت صراط مستقیم باشد همیشه در بهشت هست؛ حتی در خواب هم‌چشمانش می‌بیند و خوابش هم عبادت است؛ زیرا در خواب هم در حال سیروسلوک می‌باشد دیگر برایش ظلمت و تاریکی بی‌معناست، از انسان‌ها خورده به دل نمی‌گیرد؛ چون می‌داند تمام اشتباهات انسان از عدم آگاهی اوست در این حال به سجده می‌اُفتد سجده به الله نه فقط به‌خاطر این‌که او خدا و بزرگ است و بایستی اطاعتش کند؛ بلکه می‌فهمد که قدرت مطلق کیست و چه لطف بیکرانی نسبت به او دارد و چگونه از او محافظت می‌کند آن‌وقت است که می‌فهمد محبت یعنی غرق‌شدن یعنی توحید یعنی خداشناسی محبت حقیقت است و حقیقی بودن درسی ندارد.

همسفر سمیه:
تمام ادیان الهی بر مبنای محبت و عشق هستند. وادی چهاردهم با پیام محبت شروع می‌شود آنچه باور است محبت است آنچه نیست ظروف تهی است؛ یعنی آنچه وجود دارد و قابل ارزش است و قابل‌باور است محبت است؛ ظروف تهی یعنی انسان‌هایی که محبت ندارند؛ حتی از بستگان و فامیل باشند اگر محبت نداشته باشند؛ مانند ظروف تهی هستند، این که من می‌گوییم کلام خود نیست؛ بلکه فردیست در جمع بی‌کران هستی فردی است که در کل هستی حاکم کلام خداوند است که باید معنای آن را بدانیم که خیلی ارزشمند است. این‌گونه نیست که فقط دستورات از آسمان به زمین بیایند؛ بلکه برگشت آن به آسمان نیز مهم است وقتی دستورات اجرا می‌شود باید جواب آن برگردد که این دستورات در هستی مؤثر است. همه ما قطره‌ای از خداوند هستیم؛ ولی آن جایگاه باید جایگاه انسانی باشد. خطابه اول را سردار در مورد اضداد بیان می‌کند که اضداد مانند یک تکانه هستند برای بیداری انسان‌ها که انسان‌های ناآگاه نمی‌دانند که نیروهای مخالف او را از مسیر دور می‌کنند و به‌طرف خواسته‌های خود می‌برند اضداد در ابتدا مأمورند که تا انتها تخریب ایجاد نمایند هرقدر انسان‌ها به عقل و آگاهی نزدیک شوند کامل می‌شوند. در کائنات امواج عشق یکدیگر را جذب می‌کنند که خداوند خود حیات است و انسان هم مخلوق خداوند هست که با صبر از بیداری تا هوشیاری فاصله چندانی ندارد؛ باید صبر داشته باشیم  و بدانیم که انسانی که خصومت و دشمنی دارد بیشترین تخریب را به خود  وارد می‌کند؛ باید بدانیم شکافتن دو نوع است شکافتن علم و شکافتن مشکلات که بامحبت و صبر می‌توانیم بشکافیم آنچه شکافتنی نیست، تا زمانی که وجود ما سرشار از ناخالصی و صداهای ناهنجار و ناهمگون است صدای زیبا و لطیف محبت را نخواهیم شنید همان گونه که صدای یک ساعت را در شلوغی و سروصدای زیاد نمی‌توانیم بشنویم، صدای محبت را در شلوغی و سروصداهای ناشی از ضدارزش‌ها و احساسات منفی نخواهیم شنید، پیمودن وادی‌ها و فراگرفتن این قوانین و عمل به آن‌ها چیزی جز تزکیه و تصفیه و رسیدن به دانایی نیست در آن هنگام این صداهای زشت و ناهنجار مانند حسادت، کینه، دشمنی، خودخواهی و ... به‌تدریج ضعیف می‌شوند و در فرایند تزکیه از شهر وجودی ما رخت بر می‌بندند و آنگاه نوای زیبا و دل‌نشین محبت را احساس می‌کنیم، پایهٔ محبت معرفت است کسی که محبت دارد معرفت دارد و بدون معرفت محبت به وجود نمی‌آید.

به‌راستی آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است؛ انسان بدون محبت مانند ظرفی خالی است، موجودی بی‌جان که زندگی اجتماعی در مورد او صدق نمی‌کند. قبل از کنگره با کلمه محبت آشنا بودم و فکر می‌کردم محبت فقط بین اعضای خانواده هست و باید باشد؛ اما در وادی چهاردهم با مفهوم دیگری از محبت آشنا شدم و اینکه محبت اگر تنها به‌خاطر نسبت خونی یا حس مالکیت نسبت به اعضا باشد این نوع محبت، محبت خاص است که پایین‌ترین سطوح محبت است که برای موجودات پایین‌تر از مرحله انسانی یا حیوانی نیز صدق می‌کند و این نوع محبت ربط چندانی با دانایی ندارد؛ ولی محبتی که مدنظر وادی چهاردهم است محبت عام است که همه چیز و همه موجودات و انسان‌ها را در بر می‌گیرد و برای رسیدن به آن راهی جز کسب معرفت، علم، آگاهی و رسیدن به دانایی در کنار تزکیه و پالایش وجود ندارد که این نوع محبت یکی از خالص‌ترین عناصر است که در کنار ناخالصی‌ها جا نمی‌گیرد. پیام زیبایی راجع به حس در این وادی آمده به آنچه هست پی‌بردن؛ تمنای دل می‌خواهد، الهام به آن شکل می‌دهد آنگاه که تصویری گرفت، پالایش‌های مداوم به تراوش‌ها استحکام می‌بخشد و اما این سخن، به‌گونه‌ای دیگر مورد کاوش ماست یعنی حس؛ حس مانند قدرت مطلق است و در تمامی هستی و نیستی موجود و رویت ناپذیر؛ اما همنام خودش، قابل‌حس است. با رفت‌وبرگشت امواج جاذبه و دریافت آن‌ها توسط حس طرفین اولین جرقهٔ عشق بین آن‌ها زده می‌شود و سپس وارد مرحلهٔ دیگری می‌گردند و با دیدارکردن و صحبت‌کردن به‌آرامی بین آن‌ها ارتباط  برقرار می‌گردد و به همین صورت محبت بین آن‌ها پدیدار می‌گردد و موقعی که به اوج خود رسید البته بر مبنای شناخت و اعتقاد به عشق واقعی می‌رسند که به آن عشق مخلوق به مخلوق می‌گویند. حس کلیه دریافت‌ها را به عقل منتقل می‌کند و عقل پس از بررسی و پردازش نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد؛ بنابراین هستی باوجود سایه‌ها، قدرت جاذبه و حس تشکیل شد و مثلث عشق پدیدار می‌شود.

ازآنجا که انسان قطره‌ای از اقیانوس قدرت مطلق است می‌تواند عاشق شود و عشق بورزد؛ اما گاهی جهل، نفرت، کینه، حسادت، دشمنی و ده‌ها ضدارزش دیگر که در وجود انسان لانه کرده است اجازه نمی‌دهد تا انسان صدای امواج عشق را بشنود و یا آن‌ها را برای دیگران ارسال کند و تنها راهی که می‌توان با آن جلوی امواج مخرب را گرفت کسب معرفت، شناخت و آگاهی است، حال به مراحل عشق می‌پردازیم مرحله اول عشق، عشق مخلوق به مخلوق است مثل عشقی که بین سایه‌های قدرت مطلق مانند عشق انسان به انسان، عشق انسان به حیوان و عشق انسان به گیاهان و جمادات شکل می‌گیرد و قدرت جاذبه و وجود حس است که انسان‌ها و همه موجودات همدیگر را جذب می‌کنند و ذره‌ذره بین آن‌ها محبت پدیدار می‌شود و به عشق تبدیل می‌گردد، مرحله دوم عشق مخلوق به خالق است، در این مرحله انسان به‌تمامی سایه‌هایی که در کل هستی می‌بیند عشق می‌ورزد و زمانی می‌تواند به این مرحله از عشق برسد که در مراحل عقل، ایمان، عشق و خمر به جایگاه خوبی رسیده باشد و مرحله عشق به مخلوق را پشت سر گذاشته باشد در این مرحله است که به شناخت و آگاهی رسیده است، به ‌کل هستی خدمت می‌کند و هرچه بیشتر خدمت می‌کند بیشتر دریافت می‌کند عشق زمینی را مظهر عشق الهی می‌داند و به این اصل باور دارد که دروازه ورود به قلب خداوند قلب انسان‌ها، موجودات و کل هستی است؛ چراکه پله‌های رسیدن به عشق خالق عشق بلاعوض به مخلوقین خداوند است.

همسفر ناهید:
وادی چهاردهم با پیام محبت شروع می‌شود و جمع‌بندی کل وادی‌ها است و به نقطه عشق و محبت فرود می‌آید. آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی‌ است، انسان بدون محبت مانند ظرفی خالی و موجودی بی‌جان می‌ماند، قبل از کنگره با کلمه محبت آشنا بودم و فکر می‌کردم محبت فقط بین اعضای خانواده است؛ اما در وادی چهاردهم با مفهوم دیگری از محبت آشنا شدم محبت اگر تنها به‌خاطر نسبت خونی یا حس مالکیت نسبت به اعضا باشد این نوع محبت، محبت خاص است؛ گاهی ما انسان‌ها معنا و مفهوم کلمات را متوجه نمی‌شویم؛ ولی اگر بدانیم پشت این کلمات چه قدرت و جادویی نهفته است تعجب می‌کنیم، این پیام بامحبت آغاز می‌شود آنچه باور است محبت است و آنچه نسبت ظروف تهی است و این مفهوم بسیار ارزشمند و قابل‌باور است. منظور از ظروف تهیِ انسان‌های خالی از محبت هستند آنها چیزی را نمی‌فهمند مگر معنای آن را بداند زمین و آسمان به هم مرتبط هستند. بشکافید آنچه شکافتنی نیست؛ مانند اعتیاد این شکافتن به دو صورت انجام می‌گیرد: اول شکافتن علم و مشکلات درونی و دوم شکافتن قلب‌های سیاه وقتی باورها بامحبت واقعي عجین شوند می‌توانیم معنای محبت را بفهمیم محبت واقعي از صمیم قلب وجود دارد و دیگرانی که از نظر محبت قصور دارند ظرف‌های خالی هستند. چیزی که شاید در تصور نیاید و باعث حرکت جهان و حرکت انسان و چرخش می‌شود اضداد است اضداد یعنی تاریکی و روشنایی، حقارت و سرافرازی، مهر و قهر، اضداد مانند یک شوک هستند برای بیداری انسان‌ها کار اضداد و مأموریت آنها این است که از ابتدا تا انتها تخریب ایجاد نمایند و منتظر هستند از حرکت انسان نا‌آگاه حداکثر استفاده را ببرند و از نیروی او برای نابودی خود او استفاده کنند؛ اما اگر انسان آگاه باشد صبر و فکر می‌کند و با آرامش وارد عمل می‌شود هرقدر انسان‌ها به عقل و آگاهی نزدیک شوند و به دانایی برسند اضداد کم‌رنگ می‌شوند و به روشنایی می‌پیوندند.

همسفر زهرا:
ما‌ در ‌وادی چهاردهم آموخته‌ایم که ریشه عشق از گیاهی به نام عشق است این گیاه اطراف چیزی که دوست دارد می‌پیچد و رشد می‌کند ما در کنگره آموزش گرفته‌ایم که تنها محبت ما را به هم متصل نگاه می‌دارد و این محبت چیزی جز عشق نیست. محبت به دو صورت عام و خاص می‌باشد؛ اگر من بخواهم صدای محبت را بشنوم باید یک‌سری موارد را رعایت کنم تمام انسان‌ها چیزهایی را در اطراف خوددوست دارند و انسانی یافت نمی‌شود که هیچ‌چیز را دوست نداشته باشد، مثلاً فردی پول را دوست دارد، فرد دیگری خانواده، ماشین و ...  نام این دوست‌داشتن محبت یا عشق نیست و این دوست‌داشتن بر مبنای جاذبه است. در این  وادی مثالی وجود دارد که  فیل‌ها شیپور می‌زنند، خرس‌ها طبل می‌زنند و صدای گنجشک‌هایی که سازهای ریز می‌زنند شنیده نمی‌شود، مثل‌اینکه در حال حاضر ما صدای ساعت را نمی‌شنویم؛ اما در هنگام شب با صدای تیک‌تیک ساعت خوابمان نمی‌برد؛ چرا که در هیاهوی تاریکی نوری دیده نمی‌شود در این صورت من باید بستر سکوت و آرامش را آماده کنم. در اینجا مثلثی به نام آرامش وجود دارد که اضلاع آن گذشت، بخشش و حق می‌باشد؛ اگر من این سه پارامتر را انجام دهم شاید بتوانم دررابطه‌با آرامشی صحبت کنم که می‌خواهم برای شنیدن صدای عشق به آن برسم. برای اینکه عاشق شویم باید بتوانیم بگذریم زمانی که توانستیم گذشت کنیم به ارتقاء خواهیم رسید همیشه گفته می‌شود عاشق کور است، عاشق باید عیب‌های معشوق را ببیند و اگر غیر از این باشد خود شیدایی مستان است.

همسفر فاطمه:
محبت عنصری است الهی از خالص‌ترین عناصر عنصری است که در کنار ناخالصی‌ها جای نمی‌گیرد و برای رسیدن به  آن راهی جز کسب معرفت، علم و آگاهی و رسیدن به دانایی در کنار تزکیه و تصفیه وجود ندارد. وادی‌های کنگره به‌گونه‌ای نوشته شده‌اند که هر شخصی در هر مقطعی از سفر اول و دوم که باشد با هر بار مطالعه به مطالب جدیدی دست می‌یابد، من فکر می‌کنم برای رسیدن به تعادل نياز به یک سلاح و ابزاری داریم و مهم‌ترین سلاحی که به آن احتیاج داریم برای رسیدن به تعادل همان عشق و محبت است، در پيام این وادی می‌گوید آنچه باور است محبت است و آنچه نيست ظروف تهي است اگر من محبت و عشق نداشته باشم، اگر درون من نسبت به ديگران محبتی وجود نداشته باشد من یک ظرف خالي و تهی هستم، من باید محبت کنم تا محبت را از دیگران دریافت کنم و برای به‌وجودآمدن محبت در وجود یک فرد دیگر باید اول بستر مناسبی برای آن فراهم شود تا بعد آرام‌آرام محبت درون فرد پیدا شود، عشق و محبت تنها بستری است که می‌تواند هر بذری را به بار بنشاند و کینه و نفرت تنها بستری است که می‌تواند ریشهٔ تمامی محبت‌ها را بخشکاند و از رشد آن جلوگیری کند. به‌دست‌آوردن عشق و محبت راه دستیابی به موفقیت را در هر زمینه‌ای و هر جایگاهی هموارتر می‌کند؛ اما فرد باید از یک آتش سهمگین و یا تاریکی عمیقی عبور کند تا به دریای عشق و محبت برسد و این فقط از راه تزکیه و پالایش امکان‌پذیر می‌باشد. چارلی‌چاپلین نابغه سینما می‌گوید: انسان‌ها دودسته‌اند اول انسان‌هایی که در مسیر حرکت خود وقتی به رودخانه‌ای می‌رسند به دنبال قسمت کم‌عمق این رودخانه می‌گردند تا بتوانند به‌سلامت عبور کنند و اما دسته دوم انسان‌هایی هستند که وقتی به این رودخانه می‌رسند صبر می‌کنند، تفکر و تامل و هزینه می‌کنند تا پلی بر روی این رودخانه بسازند تا هم خودشان به‌سلامت از آن عبور کنند و هم دیگر انسان‌ها بتوانند به‌سلامت از آن عبور کنند؛ بنابراین ما برای‌آنکه بسان ظروف تهی نباشیم باید در جهت افکار، اندیشه، رفتار و کردار درست و خوب حرکت کنیم و دانایی خود را هر روز افزایش دهیم، امواج محبت در تمام هستی وجود دارد کافی‌ است ما دستمان را دراز کنیم تا به‌اندازه ظرفیت خود آن را دریافت کنیم و این نکته را بدانیم که باید دستانمان خالی باشد، خالی از کینه و نفرت‌ها تا به‌اندازه کافی بتوانیم محبت را دریافت کنیم. در آخر این نکته را باید بدانیم گاهی ما دچار اشتباه می‌شویم و جایگاه احترام و محبت را با ترس اشتباه می‌گیریم؛ مثلاً به افراد بالا مقام به‌خاطر شغل یا موقعیت و یا دریافت جايگاه‌ بالاتر احترام می‌گذاریم؛ ولی به رفتگر محل که برای ما زحمت می‌کشد هیچ احترامی قائل نیستیم و شاید او را نبینیم این را باید بدانیم که هر شخصی که احترام و محبت را به‌خوبی بشناسد و آن را درک و لمس کرده باشد همه مخلوقات خداوند را یک‌جور می‌بیند و برايش فرقي نمی‌کند؛ زیرا مانند خورشيدي می‌شود که به همه چیز می‌تابد و برايش دشت گل و بیابان برهوت فرقی نمی‌کند.

تایپ و ویرایش: رابط ‌خبری همسفر سمیه لژیون کمک ‌راهنما همسفر زینب (لژیون دهم)
ارسال و ویراستاری: کمک‌ راهنما همسفر الهام (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی شهرری

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .