به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر
در این جا از شعری که راهنمای خوبم همیشه استفاده میکنند شروع میکنم:
انسانها هر چه نادانتر
درد و رنجشان بیشتر
من همیشه این شعر را باخود تکرار میکنم واز این شعر چنین برداشت میکنم که بروز مشکلاتی که در زندگیام هست همه از جهل ونادانیم است.
دانایی به معنای یادگیری قوانین چگونه زیستن است.
دانایی ما با تصمیمهای درستی که در زندگی میگیریم نشان داده میشود و یا اینکه در آزمایشهای الهی چگونه مورد قبول قرار میگیریم.
در جزوه جهان بینی شرح کاملی از دانایی و دانایی موثر آمده و مثلثی تشکیل شده که اضلاع آن عبارتند از: « تفکر ،تجربه ،آموزش»
موقعی دانایی ما به دانایی موثر تبدیل میشود که همه اضلاع آن برابر باشد یعنی به یک اندازه رشد کرده باشند.
مثلاً تجربه زیاد باشد و تفکر کم و یا اموزش کافی نباشد، مثل این است که من بسیاری از کارهایم را بدون تفکر انجام بدهم وتجربه زیادی داشته باشم نتیجه خوبی به دست نمیآید و فقط وقت و نیروی خود را از دست داده ام.
در مقابل مثلث دانایی ، مثلث جهالت است که اضلاع آن «،ترس ، ناامیدی و منیت» است.
.ترس تفکر را میخورد و منیت جلوی آموزش را میگیرد. نا امیدی اعتماد به نفس شخص را مورد هدف قرارمیدهد که باعث میشود انسان تجربه کسب نکند.
میزان دانایی به سواد نیست، مانند انسان بودن است .
سواد یکی از ابزار دانستن است اماکافی نیست، بسیاری از افراد سواد بالایی دارند اما آن آرامش وتعادل لازم راندارند.
به عنوان مثال یک استاد دانشگاه سالها به دانشجویانش درستوکل آموزش میدهد، ولی وقتی پسرش در اتاق عمل است از ناراحتی و نگرانی سکته میکند و خود هیچ توکل به خداوند ندارد. این دانایی در حد دانستن است وبا ندانستن فرقی ندارد.
آموزش های ناب کنگره ۶۰ چیزی جز رسیدن به دانایی نیست و این دانایی ها از طریق نوشتن سی دی به ما منتقل میشود. وقتی به دانایی موثر میرسیم که آن چه از سی دی برداشت کردهایم به آن عمل کنیم تا به میوه شیرین دانایی که همان تعادل وارامش است برسیم و در نهایت دانایی در هر شخص با رفتارها و انتخاب های او نشان داده خواهد شد.
سلام دوستان مهشید هستم یک همسفر
دانایی، قدرت تشخیص ماهیت خواسته ها تعریف شده است.
هر انسانی دارای خواستهای متعدد و گوناگون است؛ دانایی است که تشخیص میدهد کدام خواسته درست است یا به عبارتی معقول است و کدام خواسته نادرست و یا نامعقول است.
انسان دانا، انسانی است که خواستههای خود را قبل از اقدام و پرداختن به آنها، تحلیل و بررسی میکند و از ماهیت آنها اطمینان حاصل مینماید. انسان دانا، انسانی است که به فرمان عقل نزدیک شده و خواستههای نامعقول را کنار میزند. در این حالت، از او اشتباه سر نمیزند، اما اگر در تشخیص ماهیت خواستهها دچار اشتباه شود ممکن است از او اشتباه سربزند، پس اشتباه نشانه نادانی است.
مثلث دانایی از سه ضلع آموزش، تجربه و تفکر تشکیل شده است به بیان دیگر، برای رسیدن به دانایی، بایستی آموزش و تفکر وجود داشته باشد تا در موضوعی به دانایی برسیم. اما دانایی به مفهموم عملکرد درست نیست. ممکن است ما در خصوص موضوعی به دانایی رسیده باشیم اما توان عمل به دانایی خود را نداشته باشیم.
تفاوت دانایی با دانایی موثر در این است که در مقوله دانایی، اضلاع مثلث آموزش، تجربه و تفکر با یکدیگر برابر نیستند، ممکن است آموزش زیاد باشد ولی تجربه و تفکر کم باشد یا تجربه زیاد باشد و آموزش کم باشد. به هر حال در این شرایط، یعنی نابرابر بودن اضلاع مثلث دانایی و متساوی الاضلاع نبودن، باعث میشود که ما نتوانیم به دانسته خود عمل کنیم.
سواد داشتن نشانه داشتن دانایی نیست. خیلی از افراد هستند زمانی که درس میخوانند و تحصیلاتشان بالا میرود این فکر اشتباه به سراغشان میآید که همه باید به من احترام گذاشته و به حرف من گوش بدهند چون من فرد دانایی هستم، واین کاملا اشتباه است.
میزان دانایی، سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست، بایستی انسانی اندیشید، به رفتارها و عمل و سخن آزمایش الهی بدهد. باسواد بودن، امروزی بودن، با کلاس بودن و.... نشانه ی دانایی نیست بلکه دانایی به تفکر و تجربه ماست. ما امکان دارد در طول روز سر دو راهی یا چند راهی قرار بگیریم و این که کدام راه را انتخاب کنیم، نشانه دانایی ما است.
درخت هر چقدر پر بارتر باشد سرش پایینتر است. پس افراد هر چقدر تحصیلاتشان و آگاهیشان بالا میرود اگر فرد دانایی باشند افتادهتر و فروتنتر میشوند و هیچگاه دچارغرور و تکبر نمیشوند. ما باید سعی کنیم با آموزشهایی که میگیریم و با دانایی که کسب میکنیم بتوانیم همه انسانها را دوست داشته باشیم و از کسی کینه و تنفر نداشته باشیم. حتی اگر نسبت به کسی حس بدی داریم سعی کنیم نسبت به او بی تفاوت باشیم و فاصلهمان را با او زیاد کنیم، نه اینکه کینه و تنفر به وی پیدا کنیم. کسی که دانا باشد، دشمنانش را به دوست تبدیل میکند و فرد نادان دوستانش را به دشمن تبدیل میکند.
سلام دوستان مرضیه هستم یک همسفر
میزان دانایی،سواد نیست،تمدن نیست،مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست،بایستی انسانی اندیشید.
همه ما دانایی خیلی کارها را داریم ولی اینکه بتوانیم زمانی که در موقعیت قرار میگیریم دانایی خود را به دانایی موثر تبدیل کنیم مهم است.
انسان دانا انسانیست که خواستههایش رابا تفکر وتعقل انتخاب کند و به مرحله اجرا بگذارد. از انجایی که دانایی نگهبانان قلعه عقل هستند ومانند فیلتر عمل میکنند واجازه ورود خواستههای نا معقول نفس به قلعه عقل را نمیدهند، اما اگر میزان دانایی کم باشد در تشخیص ماهیت خواستهها دچار اشتباه میشود واین امر همان نادانیست. چون نفس خواستههای نامعقول و نادرست خود را به بهترین شکل در ذهن تصویر سازی میکند ودر اینجا اگر دانایی ضعیف باشد نمیتواند تشخیص دهد که این خواسته نامعقول است ونتیجه آن یک فرمان نادرست از طرف عقل است.
تعریف دانایی در جهانبینی مثلثی است که از سه ضلع تفکر،تجربه و آموزش تشکیل شده است. ممکن است ما در موضوعی خاص به دانایی رسیده باشیم اما قدرت وتوان عمل به دانایی یا به اجرا در آوردنش را نداشته باشیم .مثلا من میدانم که پر خوری کار بدی است ولی اگر این کار را انجام دهم به دانایی موثر نرسیدهام.
کنگره به من یاد داده که در مسئله اعتیاد، سواد و تحصیلات به معنی دانایی شخص نیست.
ممکن است شخص مصرف کنندهای وارد کنگره شود و از نظر تحصیلات در سطح بالایی هم باشد، اما در درمان خود ناموفق بوده و برعکس اشخاصی را میبینیم که شاید تنها، سواد خواندن و نوشتن دارند ولی خیلی دانا هستند و در درمان اعتیاد خود موفق بودهاند.
در مقابل مثلث دانایی، مثلث جهالت قرار دارد که از سه ضلع منیت، ناامیدی و ترس تشکیل شده است، که منیت مانع آموزش و ناامیدی مانع تجربه وترس مانع تفکر میشود.
من باید سعی کنم با صور پنهان خودم آشنا شوم وداناییام را به دانایی موثر نزدیک کنم وشروع کنم به حرکت، حرکت به سوی ارزشها،زیباییها و شناخت دنیای درون وبیرون.
سلام دوستان مریم هستم همسفر
خداوند بزرگ را سپاسگزارم که به من توفیق داد تا در مسیر سبز کنگره قرار بگیرم و از سواد به دانایی و از دانایی به داناییِ موثر برای رسیدن به آرامش برسم. در ابتدا میخواهم از ارتباطی که بین دستور جلسه هفته قبل که وادی تفکر و تأثیر آن روی من بود با دستور جلسه این هفته که دانایی و دانایی موثر و سواد هست، بگویم. تفکر جز اضلاع دانایی است که تجربه و آموزش نیز کامل کننده دانایی هستند. دانایی یعنی دانستن و آگاهی داشتن. سواد یعنی توانایی خواندن و نوشتن. در دانایی من این توان را دارم که درستی یا نادرستی موضوع یا مطلبی را تشخیص بدهم اما اینکه قدرت انجام دادن یا ندادن آن کار که ممکن است ارزش یا ضدارزش باشد را دارم یا نه، به دانایی موثر برمیگردد. دانایی و سواد را هرکسی ممکن است داشته باشد، ولی دانایی موثر مانند نگین درخشنده ایست که تفکر مثبت را برمیانگیزد و قدرت تشخیص را بالا میبرد، پس میتواند وسیله ای باشد برای رسیدن به آرامش بیشتر و حال بهتر. من مریم، با سواد به کنگره وارد شدم و شاید هم از دانایی نسبی برخوردار بودم، اما قادر نبودم که از آنها در مسیر ارزشها استفاده کنم، چون درصد داناییام به حد لازم نرسیده بود و تأثیر زیادی در زندگیام نمیگذاشت. زمانی توانستم این دانایی را به دانایی موثر تبدیل کنم که شروع به نوشتن سیدیها و کاربردی کردن آنها بر روی خودم شدم تا به شناخت خودم و حقههای نفسی که ممکن است به صورت خواستههای نامعقول در مسیر پیشرفت من قرار گیرند، برسم و از آن به عنوان فیلتر و یا صافی برای جلوگیری از رسیدن خواستههای نامعقول نفس استفاده کنم. همانطور که میدانیم بزرگترین مانع در مقابل هر کار ضد ارزشی یا نفس اماره بالابردن دانایی است. هر قدر دانایی و بخصوص دانایی موثر در ما نیرومندتر شود از آن طرف حقهها و فریبها و اشتباهات در ما کمرنگتر میشوند. پس تنها راه مقابله با نیروهای بازدارنده تغییر در دانایی و رشد مطلوب آن و تبدیل به دانایی موثر و تکرار نکردن اشتباهاتمان است که همه این ها در غالب آموزشهای ناب کنگره امکانپذیر خواهد بود.
سلام دوستان سمیه هستم یک همسفر
در کتاب ۶۰ درجه تعریف دانایی این چنین بیان میکند: دانایی به سواد نیست، به تمدن نیست، مانند انسان به لباس پوشیدن نیست، باید انسانی اندیشید.
یعنی خیلی وقتها یک انسان بیسواد از علم و دانایی بالایی برخوردار است و ما میتوانیم از تجربه او استفاده کنیم و از او کمک بخواهیم؛ ولی بعضی اوقات یک انسان با تحصیلات بالا وقتی حتی در مورد رشته و تحصیلاتش خودش
هم سوالی بپرسیم نمیتواند به ما کمک کند و جواب درستی بدهد, چون دانایی و علم خودش را فقط در حد حفظ کردن و مدرک داشتن بدست آورده است.
ولی شخص بی سواد آن دانایی خودش را عملی کرده است و در مورد آن دانایی و علمی که دارد تجربه بدست آورده است؛ پس من اینجا یاد میگیرم که شخصی که فقط علمی را بدست آورد، میشود دانایی، ولی شخصی که دانایی خودش را عملی کند و به اجرا در آورد میشود، دانایی موثر.
و مثلث دانایی تشکیل شده است از تجربه، تفکر، آموزش که هر سه باید به اندازه و موازات یکسان رشد کند تا به تعادل برسیم.
در مقابل مثلث دانایی مثلث جهالت قرار میگیرد و منیت مانع آموزش ما میشود و ناامیدی مانع تجربه و ترس مانع تفکر کردن انسان میشود و باید سعی کنیم با حرکت کردن به سمت ارزشها و تزکیه و پالایش و آموزش گرفتن بتوانیم دانایی خود را به دانایی موثر تبدیل کنیم.
در جزوه جهانبینی میخوانیم که دانایی نگهبانان قلعه عقل هستند و مانند یک صافی عمل میکنند و اجازه نمیدهند که خواستههای نامعقول نفس به قلعه عقل برسد و این بستگی به دانایی انسان دارد که خواستههای نامعقول و معقول را تشخیص دهند امیدوارم همهی ما به آن تشخیص واقعی برسیم و بتوانیم نفس خود را کنترل کرده و به روشناییها برسیم.
جمع آوری مطالب: کمک راهنما همسفر فاطمه لژیون هشتم
ویرایش و ارسال: کمک راهنما همسفر سمیه لژیون پنجم
با سپاس همسفران نمایندگی نجف آباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
22933