یازدهمین جلسه از سری هشتم کارگاههای آموزش مجازی کنگره 60 ویژه همسفران نمایندگی ایمان، با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» با استادی و نگهبانی کمک راهنما همسفر رؤیا، دبیری همسفر عاطفه و مشارکت همسفران، روز شنبه 26 تیرماه 1400 ساعت 15 برگزار شد.
خلاصه سخنان استاد:
در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید. این دستور جلسه به من میگوید اگر از صبح تا شب بنشینم و راجع به موضوعی فکر کنم، بهطور مطلق آن مسئله را حل نکردم، باید بلند شوم و حرکت کنم تا آن کار انجام شود. مثال ساده این است که من میخواهم غذایی درست کنم. اولین فکری که به ذهنم میآید این است که مواد اولیه این غذا را داشته باشم و بعد در ذهنم مراحل تهیه غذا میآید. آیا از شب تا صبح به تهیه غذا فقط فکر کنم آن غذا درست میشود؟ خیر باید حرکت کنم و غذا را درست کنم. فقط بافکر کردن به نتیجه نمیرسم، باید به مرحله اجرا برسانم. اینیک مثال ساده بود. در کنگره، نقش من بهعنوانهمسفر چه هست و باید چهکاری انجام بدهم؟ وقتی من وارد کنگره میشوم، آموزشها را از طریق کتابها و سیدیها و صحبتهای کمک راهنما در لژیون و صحبتهای استاد در جلسات عمومی دریافت میکنم. من خودم را همسفری که در مسیر است در نظر میگیرم و گوشبهفرمان هستم.
%20(Copy).jpeg)
برای اینکه وادی پنجم را در خودم اجرا کنم اولین کاری که انجام میدهم این است که فکرم را آرام کنم و افکارم را به یک انسجامی برسانم. اگر افکار من پریشان و درهم باشد و دائماً از این شاخه به آن شاخه بروم یعنی یک قسمت از سی دی را گوش بدهم و یک قسمت دیگر از کتاب را بخوانم، برای من اتفاق خوبی رخ نمیدهد. اولین کاری که مرا از قوه به فعل درمیآورد این است که افکارم را منسجم کنم و به خودم آرامش بدهم. زمانی که من به آرامش رسیدم میتوانم برای خودم و مسافرم کاری انجام بدهم. برای اینکه بتوانم وادی پنجم را اجرا کنم، نباید اجازه دهم هر فکری به ذهن من وارد شود. چون من وارد مرحله عمل شدم؛ باید به افکاری اجازه وارد شدن به ذهنم را بدهم که مرا به ناامیدی نرسانند و مرا در مسیر ضد ارزشها قرار ندهند. پس بزرگترین کمک برای من کنترل افکار و مهار کردن نفس است، یعنی اول باید در این زمینه به مهارتی برسم و بعد به مرحله بعدی که همان عمل کردن است برسم. چه چیزی میتواند افکار و تمرکز مرا متزلزل کند؟ چه چیزی میتواند مهار نفس را از انسان بگیرد؟ مثلث جهالت (ترس، ناامیدی، منیت) روی این سه ضلع باید خیلی کارکنم. روی هرکدام از این قسمتها لغزشی داشته باشم افکارم ناآرام میشوند و با افکار ناآرام، اگر وارد عمل شوم نتیجه مطلوبی کسب نمیکنم و عملکرد من، عملکرد مثبتی نخواهد بود. به فرمایش آقای مهندس وارد اقیانوس و جنگل شدن کاری ندارد، همه میتوانند وارد شوند ولی زندگی کردن، دوام آوردن، ماندن و به ارتقاء رسیدن مهم است. وقتی من از مثلث جهالت عبور کردم باید وارد مرحله عمل کردن شوم. من مثل یک آب آلوده بودم که میخواهم تصفیه شوم و راهحل آن تزکیه و پالایش است یعنی دوری از ضد ارزشها و رفتن به سمت ارزشها. در این مسیر هفت پله که در وادی پنجم است وجود دارد که اگر به این هفت پله در عمل کردن به هرکاری توجه کنیم، به نتیجه مطلوبی خواهیم رسید.
1-برگشت از ضد ارزشها که این کار ذرهذره انجام میشود.
2-خودداری یعنی از کاری که نمیدانم خوب است یا بد، به نفع من است یا ضررم، عقل حکم میکند که آن کار را انجام ندهم. بایستم، صبر کنم و عجله نداشته باشم. زمانی است که میخواهم کاری را انجام بدهم و به بنبست میخورم، فردا دوباره آن کار را انجام میدهم و دوباره به بنبست میخورم، اینیک نشانه است که صبر کنم. حتماً حکمتی است که جور درنمیآید و حتماً قرار است اتفاق بهتری رخ دهد.
3- قناعت کردن یعنی از کمترین امکانات بهترینها را به وجود آوریم.
4-صبر که خیلی هم مهم است، صبر به معنی تحمل کردن برای انسانهاست ولی یکچیزی را بخواهم تحملکنم و بعد حرص بخورم و ناراحتی کنم و خودم را آزار بدهم این مفهوم صبر نیست. قرار نیست همه کارها به عهده من باشد. صبر یعنی من در مسیر درست هستم و دست از تلاش برای رسیدن به هدفم برنمیدارم و در این مسیر وعده خداوند حق است و کاری از دست من برنمیآید. پس من در آن مسیر برای رسیدن به هدفم تلاش میکنم اگر رسیدم که چه خوب و اگر نرسیدم خودم را آزار نمیدهم.
5-تجسس، قضاوت و غیبت که همه این سه مورد ضد ارزش هستند و باید از آنها دوریکنیم.
6-پسانداز کردن که به معنی خسیس بودن نیست. پسانداز کردن تفکر کردن و فکر کردن بهروز مبادا است. در نظر گرفتن روز مبادا که به قول آقای مهندس از یک قرص نان که به دست آوردید یکچهارم آن را پسانداز کنید.
7-توکل، رضا و تسلیم، که توکل و رضا را در مورد خودم انجام دادم. تسلیم خیلی سنگین است و مرحله سختی است انشاءالله که به آن مرحله هم رسیده باشم.
پس از وادی پنجم نتیجه میگیریم با هر مسئلهای که روبهرو هستم و بخواهم از فکر به مرحله عمل برسانم، هر فکری به ذهنم وارد نشود و فقط به آن دسته از افکارم که منطقی هستند و مرا از ضد ارزشها دور میکنند اجازه ورود بدهم. اینطوری یکجور خانهتکانی افکار، هم محسوب میشود و میتوانم آنها را به مرحله اجرا یا عمل کردن برسانم و وقتی وارد مرحله عمل شدیم باید تمرکز کنیم و به نحو احسن آن کار را به انجام برسانیم و نگذاریم که ترس، ناامیدی و منیت مانع عملیاتی شدن افکار آرام و منسجم ما شود.
مشارکت همسفر فریبا
این وادی بیشترین آموزش را به من داد زیرا مسئلهای را عنوان کرد که من در آن مشکل داشتم و همیشه درگیر آن بودم و آقای مهندس بهطور واضح آن را بیان کردند. آن مسئله، مسئله بسیار باارزش قناعت و پسانداز بود. در مورد پسانداز کردن چیزی بود که من علاقه داشتم ولی نمیتوانستم و همیشه میگفتم پسانداز مال کسی است که درآمد دارد و من خانهدار هستم و درآمدی ندارم، ولی آقای مهندس در این وادی به من آموزش داد که پسانداز برای همه حتی من امری واجب است. من نمیدانستم و بلد نبودم چگونه باید پسانداز کنم. موقع خرید همه را لازم میدیدم و همه پولم را خرج میکردم. تا اینکه در هفته قبل از خانم سپیده عزیز شنیدم که موقع خرید ببین آیا اگر نباشد هم طوری میشود یا نه؟ من اینگونه یاد گرفتم تا از خرید خیلی از چیزهای غیرضروری اجتناب کنم و بتوانم پولم را پسانداز کنم و خیلی خوشحال هستم.
مطلب بعدی که در این وادی یاد گرفتم این است که کاری را که نمیدانم خیر است یا نه، از انجام آن خودداری کنم. من خیلی وقتها با این مشکل روبرو بودم ولی الآن راحت بعد از تحقیق و مشورت از انجام آن خودداری میکنم. در مورد توکل، من قبلاً فکر میکردم باید همهچیز را به خدا بسپارم و فقط ذکر و دعا کنم تا خدا همه کارها را برایم درست کند. ولی این وادی به من فهماند که باید خودم تلاش کنم و کارهایی که از عهده من خارج است را به خدا بسپارم. یعنی با تلاش خودم و ایمان به قدرت مطلق و صبر منتظر بمانم تا خدا هر آنچه برایم مینویسد را قبول کنم چون به او ایماندارم که بهترینها را برایم رقم میزند زیرا من تلاش و سعی صحیح خودم را کردهام و در مسیر درست حرکت میکنم.
%20(Copy).jpeg)
مشارکت همسفر عاطفه
وادی پنجم به من میگوید در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید. همین جمله به من میگوید اگر فقط بنشینم و به راهحل مشکل فکر کنم کافی نیست. باید بلند شوم، حرکت کنم، دنبال راهحل بگردم و اقدام کنم که آن مشکل حل شود. پس این وادی میگوید: باید تمرین کنم تا فکرم یا افکارم را از قوه به فعل دربیاورم و به آن دسته از افکارم که منطقی است اجازه بدهم تا وارد مرحله اجرایی و عملیاتی گردد. برای به اجرا درآوردن ساختارهای فکری و تبدیل آنها به ساختارهای عملی بایستی از حالت اضطراب، ترس، عدم اعتمادبهنفس و ناامیدی خارج شویم و برای رسیدن به آرامش بایستی پاکسازی و سازندگی را از خودمان شروع کنیم و برای اینکه تبدیل به انسانی متعادل و موجه بشویم فقط یکراه وجود دارد و آنهم تزکیه و پالایش یعنی دوری از ضد ارزشها و رفتن به سمت ارزشهاست. برای اینکه من از اضطراب و نگرانی و پریشانی خارج شوم بایستی پلههایی را بهمرورزمان طی کنم که یکی از آن پلهها دوری از ضد ارزشهاست. انسان بهیکباره نمیتواند این ضد ارزشها مثل دروغ گفتن غیبت کردن و... را کنار بگذارد. بهمرورزمان و کمکم میشود این کار را انجام داد.
دومین مورد خودداری کردن به این معنی است که در یک شرایطی هستیم که نمیدانیم آن کار درست است یا نه در اینجا عقل سالم حکم میکند که نبایستی آن کار را انجام بدهیم. سومین مورد قناعت کردن است که دوستش دارم یعنی از کمترین امکاناتی که در اختیار ما است بهترین را برای خودمان ایجاد کنیم. چهارمین مورد صبر کردن است که زمانی را که من باید تحملکنم و به همراه آن تلاش و کوشش لازم را برای رسیدن به هدف انجام بدهم. البته صبر طاقتفرسا است ولی درنهایت نوبت پیروزی است.
%20(Copy).jpeg)
تایپ: همسفر عاطفه رهجوی کمک راهنما همسفر رؤیا (لژیون چهارم)
ویراستاری: همسفر نسیم رهجوی کمک راهنما همسفر نرگس (لژیون سوم)
تنظیم و ارسال: همسفر زینب رهجوی کمک راهنما همسفر الهه (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
313