جلسه اول از دور دوم سری کارگاههای آموزشی و خصوصی لژیون سردار ویژه همسفران نمایندگی امین گلی به استادی کمک راهنما محترم همسفر اعظم و نگهبانی همسفر سادات و دبیری همسفر الهه کمک راهنمای تازه واردین با دستور جلسه پساندازکردن در روز دوشنبه ۷/ ۴/ ۱۴۰۰ رأس ساعت ۱۳ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد محترم:
سلام دوستان اعظم هستم یک همسفر:
خدا قوت عرض میکنم خدمت خانم آمنه و خانم زهرا بابت نگهبانی و دبیری جلسات سردار و تبریک خدمت خانم سادات و خانم الهه به خاطر جایگاهشان؛ انشاالله همه ما بتوانیم در هر جایگاهی که هستیم آموزش لازم را در زندگیمان بگیریم.
اما دستور جلسه امروز پسانداز است؛ همانطور که میدانید پسانداز یکی از پلههای وادی پنجم است برای اینکه ما بتوانیم به آرامش نزدیک شویم و حال خوش را درک کنیم و بتوانیم خوب زندگی کنیم و انشاالله به تکامل خود نزدیک شویم در وادی پنجم آقای مهندس در مورد جهان ذهنی ما صحبت میکنند که ما برای اینکه بتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم و حال خوش را تجربه کنیم و بتوانیم به آرامش برسیم؛ اولین کاری که باید بکنیم این است که یک سروسامانی به جهان ذهنمان بدهیم و آن را آرام کنیم؛ به شکلی پسانداز کردن به آرام کردن جهان ذهنی ما خیلی ربط دارد؛ به خاطر اینکه همه اینها به هم مربوط هستند و لازم و ملزوم همدیگر هستند تا همدیگر را کامل کنند. در سی دی جهان ذهنی آقای امین میگویند برای اینکه بتوانیم ذهنمان را آرام کنیم اولین کار و مهمترین کار این است که ما بتوانیم از کمترین امکانات بهترین استفاده را ببریم و در قرآن آیهای داریم به این مضمون که میگویند: شرایط هیچ قومی تغییر نمیکند، مگر اینکه آن قوم خواستههای نامعقولشان را کنار بگذارند؛ یعنی طوری میگوید که ما باید از یک سری از خواستههای خود بگذریم تا بتوانیم آن آرامش را برای خودمان ایجاد کنیم.
من همینطور که در مورد دستور جلسه امروز فکر میکردم سه مورد به نظرم رسید؛ ما لژیون سردار هستیم؛ یعنی اینجا نشستهایم که یک پرداختی داشته باشیم تا حالمان بهتر شود. حال، برای اینکه ما بتوانیم پرداخت و بخشش مالی داشته باشیم سه ضلع به نظرم آمد که میتواند کمک کند و کاملکننده این است که من بتوانم یک پرداخت داشته باشم و از مالم به دیگران ببخشم. یک ضلع آن همان قناعت کردن بود که یکی از پلههای وادی پنجم است؛ یعنی از کمترین امکانات بهترین استفاده را ببریم و یک ضلع آن گذشتن از خواستههای نامعقول و گاهی اوقات گذشتن از خواستههای معقولمان است. ضلع دیگر پسانداز کردن است؛ که اگر ما این سه ضلع را با همدیگر انجام بدهیم درنهایت میتوانیم آن بخش مالی را داشته باشیم. حالا برای اینکه بتوانیم پسانداز انجام دهیم در سی دی وادی پنجم آقای مهندس میفرمایند: پسانداز به درد ما نمیخورد؛ قناعت کردن به درد ما نمیخورد؛ مگر اینکه در کنارش پسانداز کرده باشیم یعنی من نمیتوانم بگویم که فقط قناعت میکنم، کم میخورم کم میپوشم، خواستههایم را محدود میکنم و فقط همین! میگوید این وقتی ارزشمند است که من در کنارش پسانداز داشته باشم. خیلی وقتها دیدیم مثلاً در سالهای گذشته قناعتی را انجام دادیم و حتی پساندازی هم کردیم، اما خیلی برایمان لذتبخش نبوده، چراکه ادامه راه را نرفتیم؛ انگار تا نصفه رفتیم و آن را رها کردیم و به نظرم اگر من قناعت میکنم و پساندازی میکنم کامل کردن آن به این صورت است که از آن پساندازم یک پسانداز معنوی نیز برای خود داشته باشم. همانطور که میدانیم ۲ نوع پسانداز داریم؛ هم مادی و هم معنوی. حالا پسانداز معنوی همه آن آگاهیها و اطلاعاتی است که ما میگیریم؛ همه آن چیزهایی که در دنیا یاد میگیریم و بهعنوان هنر و یا آگاهی با خودمان میبریم؛ اینها را میگویند پسانداز معنوی؛ اما همین پسانداز مادی را هم ما میتوانیم تبدیل به پسانداز معنوی کنیم! چطور میتواند این اتفاق بیفتد؟ گفتم نصف راه را رفتیم و قناعت کردیم، پسانداز هم کردیم و پولی جمع کردیم؛ چیزی هم خریدیم اما هنوز خیلی از زندگیمان لذت نمیبریم و به آن حال خوش که مدنظرمان است نرسیدیم، به خاطر اینکه قرار بوده از آن پسانداز مادی که داشتیم یک مقدارش را ببریم و تبدیل به پسانداز معنوی کنیم و ببخشیم؛ هنگامی پساندازهای ما به ما لذت میدهند و باعث حال خوش ما میشوند که ما از آنها بگذریم. ما برای اینکه بتوانیم چیزی پسانداز کنیم باید از خواستههایمان بگذریم. خواستههای ما انسانها تمامی ندارد. امروز یک خانه میخواهم به دست میآورم و میگویم کوچک است؛ دوباره بزرگترش میکنم؛ پسفردا میگویم جایش خوب نیست، کوچه خوب نیست و دوباره بهترش میکنم. باید ماشینم بهتر باشد باید مسافرت بهتر باشد و همینطور این خواستهها پشت سر هم ادامه دارد و آنقدر این خواستهها زیبا خودشان را در ذهن ما جا میدهند که اصلاً خودمان متوجه نمیشویم. اینکه میگویند شیطان به زیباترین شکل ممکن وارد اندیشه ما میشود و باعث میشود که ما راه درست را نرویم، همینجا است؛ خواستههایمان هم در ابتدای امر که آن خواسته را داریم و میگوییم نه آن خواسته، همان خواسته من است؛ من اگر میخواهم زندگی درستی داشته باشم باید این خانه را داشته باشم، اگر میخواهم بچه خوبی تربیت کنم باید او را به فلان کلاس ببرم. باید فلان امکانات را برایش فراهم کنم.

آقای امین در سی دی جهان ذهن خیلی قشنگ میگویند و به من کمک میکند تا بتوانم قناعت کنم. میگویند: وقتی من میتوانم از خواستههایم بگذرم که دست از آن طمع بردارم؛ یعنی خواستههایمان را یکییکی کم کنیم. اصلاً چیزی نیامده که من زندگیام بهترین زندگی باشد؛ بچههایم بهترین بچهها باشند؛ خانهام بهترین خانه باشد؛ آدمی باشم که همه هنری بلد باشم. میگویند: همه اینها خوب است، اما اگر انسان بخواهد همه اینها را باهم و در کنار هم داشته باشد آنوقت ذهنش دچار آشفتگی میشود و وقتی یک نفر ذهن آرامی نداشته باشد مانند فردی است که هست اما نمیتواند از امکانات استفاده کند. آن ذهن ناآرام باعث میشود که انسان در هستی باشد اما ارتباطش را با تمام نعمتهایی که خداوند برایش فراهم کرده و نعمتهایی که خدا برایش آفریده از دست میدهد. آقای امین میگویند: هست اما نمیتواند لذت ببرد؛ نمیتواند ارتباط برقرار کند و هرکدام از ما وقتیکه خواستیم از قسمتی از خواستههایمان بگذریم اولین تفکری که آمد این بود که من میخواهم به آرامش بیشتری برسم. میخواهم حال خوشی را درک کنم و میخواهم حال خوب دیگری را درک کنم؛ این تفکری که پشت بخشش من هست، تفکری که پشت پسانداز من است مهم نیست که چه تفکری باشد.
آقای امین در سی دی ناامیدی میگویند: این تفکرات ما خراب است و باعث میشود ما را به ناامیدی بکشاند و باعث میشود که من احساس کنم که نمیتوانم این کار را انجام بدهم و نمیشود؛ درواقع هنگامیکه من تفکر درستی از پسانداز کردن داشته باشم و پشت این پسانداز کردن من تفکر درستی باشد و سپس برای اینکه این پسانداز را تبدیل کنم به پسانداز معنوی، بازهم تفکر درستی برای بخشش داشته باشم، این امر ادامهدار میشود و در غیر این صورت بهجایی میرسم که احساس میکنم حالا این کار را انجام ندهم خیلی هم چیزی از من کم نمیشود و حالا فعلاً امسال عضو لژیون سردار نمیشوم و کاری را که برای زندگیام بسیار مهم است انجام میدهم؛ هنگامیکه تفکر خیلی مناسب و قوی وجود نداشته باشد باعث میشود که از آن کار درستی که داشتم انجام میدادم و در صراط مستقیم بودم یکدفعه غافل شوم؛ مانند آهویی که در وادی هشتم بیان میکند که آهو در راه میرود و یک جای سرسبز را میبیند و یکدفعه منحرف میشود؛ دقیقاً همان اتفاق نیز برای ما میافتد؛ اگر ندانیم چهکار میکنیم و برای چه انجام میدهیم.
حالا هرکدام از ما هنگامیکه میخواهیم پساندازی انجام بدهیم و با آن هر کاری انجام دهیم خیلی فکر میکنیم که از کدام خواستههایمان باید بگذریم؛ گاهی فکر میکنیم که فقط باید از خواستههای نامعقولمان بگذریم یا خواستههایی که مربوط به بلند اندیشی من است باید از آنها بگذریم؛ اما آقای امین در همین سی دی جهان ذهن میگویند اگر یک نگاهی به زندگی بزرگان کنیم میبینیم همه آنها زمانی برایشان جهشی اتفاق افتاد که آن محرومیتها را چشیدهاند و از آن خواستههایشان گذشتهاند. یکسری خواستهها مانند اینکه پدر و مادر بالای سرشان باشد؛ اگر ما پیامبر خودمان را مثال بزنیم خب هنوز به دنیا نیامده بودند که پدرشان را از دست دادند و در بچگی مادرشان را هم از دست دادند و خیلی چیزهایی که ما میدانیم و محرومیتهای زیادی که داشتند. آقای امین گفتند اگر من بخواهم همان جهان ذهنی را مقداری آرام کنم و بتوانم ارتباطم را با جهان ذهنی برقرار کنم باید خدمت کردن را شروع کنم. چرا؟ زیرا خدمت کردن نیز گذشتن از یکسری از خواستههای من است؛ وقتی میخواهم خدمت کنم سر موقع و سروقت باید بیایم باید از یک سری از چیزهایی بگذرم. امروز خانم زهرا گفتند من ناهار گذاشتم و فلان اتفاق افتاد و نتوانستم ناهار بخورم؛ خب از ناهارشان گذشتند تا بتوانند خودشان را سر موقع به اینجا برسانند؛ این کوچکترین چیزی است که خیلی راحت از آن میگذریم؛ از بودن در کنار فرزندانمان از اینکه امروز زندگیام را خیلی منظم پیش نبرم و حتی دیروز و فردا که وابسته به امروز هستند؛ بهطور مثال، دیروز از یکسری از خواستههایم گذشتم قرار بوده فلان جا بروم و نمیروم به خاطر اینکه آماده شوم و برنامهریزیهایم را انجام بدهم که اینجا باشم؛ بنابراین خدمت کردن یکی از آن چیزهایی است که به من کمک میکند که در راه درست و آنجاهایی که لازم است از بعضی خواستههایم بگذرم؛ من باید یاد بگیرم از خواستههای معقولم گاهی بگذرم، آنوقت میتوانم پسانداز کنم؛ اگر من یاد بگیرم که چطور قناعت کنم و پشت قناعت کردن و کممصرف کردن و بهترین نحوه استفاده کردن از امکانات، تفکر درستی باشد آن هنگام میتوانم پسانداز داشته باشم و آن پسانداز میتواند کمکم کند که بتوانم با آن کاری انجام دهم و درست اصل شعبدهبازی خلقت اینجا اتفاق میافتد؛ زمانی که از خواستههایت بگذری و پسانداز کنی و آن پسانداز را تبدیل به پسانداز معنوی کنی چه اتفاقی بعدش میافتد؟ پسانداز معنوی دوباره باعث بیشتر شدن مال تو میشود؛ زیرا خداوند میگوید که شما به من یک قرضالحسنه بدهید من ۷۰ تا پس میدهم؛ خداوند دروغ نمیگوید قطعاً ما میدانیم که هر وعدهای که بدهد راست است. شعبده خداوند اینجا اتفاق میافتد، توی بخشش؛ بهمحض اینکه تمام پساندازی که جمع کردم یا قسمتی از آن را میبخشم و به پسانداز معنوی تبدیلش میکنم، دوباره پسانداز مادی من زیاد میشود و این را همه ما با گوشت و پوستواستخوانمان چشیدیم و لمس کردیم که چه اتفاقی در زندگیمان میافتد که خداوند میگوید وقتی میبخشید من به شما پس میدهم یا به مالتان یا به جانتان یا به حالتان یا حال خوش را برایتان فراهم میکنم. یک جاهایی خطرات از سرخودمان و بچههایمان میگذرد و قطعاً به مالم هم اضافه میشود؛ اما چرا گاهی ما احساس نمیکنیم که به مالمان اضافهشده؟ به خاطر اینکه تمام توان من نبوده! آن بخششی که انجام دادهام کمتر از توانم بوده است؛ بهعنوانمثال من تمام توانم برای پرداخت ۱۰ میلیون تومان بوده ولی من همان شش میلیون را پرداخت کردم. اینجا خیلی احساسش میکنم. هنگامیکه در حسابم یک میلیارد پول داشته باشم اگر پنج میلیون به آن اضافه شود خیلی آن را احساس نمیکنم؛ اما زمانی که ۵۰ میلیون به آن اضافه شود آن موقع لمسش میکنم و دقیقاً این پرداخت ما و چیزی که برمیگردد و ما احساسش میکنیم به همین موضوع برمیگردد.

مشارکت اعضاء لژیون سردار:
سلام دوستان مرضیه هستم یک همسفر:
خداوند مهربان را شاکر و سپاسگزارم که یکبار دیگر برای آموزش گرفتن در کنار همدیگر هستیم و من هم در کنار شما بسیار خوشحال هستم. جملهای زیبا از یکی از پهلوانان شنیدم که گفته بود: وقتی من وارد لژیون سردار شدم، حس من این بود الآن که میخواهم از چشمه آب بخورم مثل این است که از سرچشمه دارم آب میخورم؛ این پیام برای من خیلی لذتبخش بود و این آب خوردن از سرچشمه اینقدر برای ایشان لذتبخش بود که در لژیون دنور شرکت کرده بود و بعد هم پهلوان شده بود. انشاالله ما هم این لذت را ببریم و به این جایگاهها برسیم.
در مورد پسانداز، آقای مهندس میفرمایند: ثروتمند نیاز به پسانداز کردن ندارد؛ طبق کائنات پول، پول میآورد و فردی که ازلحاظ مالی توان او کم است باید پسانداز کند و ارمغانی که پسانداز برای من دارد توان مالی من بالا میرود؛ هنگامیکه توان مالی من خوب میشود، همین امر باعث میشود که اعتمادبهنفس من نیز بالا برود. همگی این را احساس کردهایم که وقتیکه پولی بهحساب ما ریخته میشود حس خیلی خوبی به دست میآوریم، چقدر خوب است که با حس خوب، با تفکر و با انگیزه خوب پسانداز کنیم.
قبلاً به ما یاد داده بودند برای روز مبادا پسانداز کنیم؛ حالا مبادا چه موقعی است؟ برای روزی که بیمارستان میرویم یا تصادف میکنیم و یا یک اتفاق بد میافتد و هیچگاه یک انگیزه قشنگ برای ما تعریف نکرده بودند و خیلی خوب است که من انگیزه خوبی برای پسانداز کردن داشته باشم؛ مانند شرکت در لژیون سردار و یا اینکه چیزهای خیلی خوبی برای زندگیام بخرم.
از یکی از مسافرها شنیدم که گفت: شما پولی که با آن در لژیون سردار شرکت میکنید را از جیب شوهرانتان میدهید و این صحبت برای من کمی سنگین بود. سخنی از خانم عزت شنیدم که بسیار برایم زیبا بود و گفتند: ماهیانه مبلغی پول از همسرشان میگیرند و آن را پسانداز میکنند و در لژیون سردار شرکت میکنند و پسانداز کردن به این صورت، بسیار شیرینتر و لذتبخش است و حس خیلی خوبی دارد تا اینکه پول را یکدفعه از مسافرش بگیرد؛ زیرا خواستههای معقول خود را انجام نداده و پسانداز کرده است.
سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر:
جایگاه نگهبانی و دبیری را به خانم الهه و خانم سادات عزیز تبریک میگویم و جایگاه استادی را به خانم اعظم تبریک میگویم.
در مورد دستور جلسه پسانداز کردن، اولین چیزی که به ذهن من میرسد این است که علت اینکه میخواهم پسانداز کنم چیست؟
یعنی خواسته من مشخص باشد که در پشت آن کار، پسانداز را انجام بدهم. در مورد پسانداز فقط برای اینکه عضو لژیون سردار باشیم صحبت نمیکنیم. ما میخواهیم در زندگیمان پایههای مالی خود را مستحکم کنیم و به یکسری از چیزیهای که در زندگی شخصی نداریم برسیم. آقای مهندس در صحبتهایشان میفرمایند: مطمئن هستم فردی که مثلاً خواسته خانهدار شدن داشته باشد میتواند حتماً خانهدار شود؛ حتی اگر حقوق او کم باشد و درآمد کمی داشته باشد و باز میفرمایند: دانهدانه است غله در انبار؛ یعنی اینکه ما باید کمکم این پول را جمع کنیم تا رویهم انباشته شود و بتوانیم با پسانداز، بهطور مثال به خواسته خانهدار شدن، خواسته ماشین دار شدن و هر چیزی که داریم برسیم؛ خواسته بسیار مهم است و اینکه من نگویم این را میخواهم و آن را میخواهم زیرا در این صورت به هیچکدام از خواستههایمان نمیرسیم؛ به دلیل اینکه ذهنِ ما آشفته و پریشان است.
باید حتماً خواسته مشخصی داشته باشیم و برای رسیدن به آن خواسته تلاش کنیم، پسانداز کنیم و همه ذهنمان را متمرکز کنیم به همان خواسته و پسانداز کردن تا انشالله به خواستههایی که داریم برسیم. در ضمن اگر میخواهم بهطور مثال، خانهدار شوم، باید از یکسری از خواستهها بگذرم و به دنبال آن قناعت کردن پسانداز را هم داشته باشم.
باید از خواستههای بیاهمیت بگذرم تا به خواستههای مهمتر زندگیام برسم و روی آنها تمرکز و فکر کنم و تلاش کنم تا انشالله بتوانم به آن خواسته برسم. من ابتدا خودم برای خودم میگویم؛ زیرا هنوز نتوانستهام خیلی موفق باشم. انشاالله از خودم شروع کنم تا بتوانم پسانداز کنم تا به خواستههای زندگیام برسم.

سلام دوستان اشرف هستم همسفر:
تبریک میگویم به خانم سادات و خانم الهه عزیز و تبریک و تشکر از خانم اعظم بابت استادی.
در مورد دستور جلسه پسانداز کردن، آقای امین در سی دی الگو فرمودند: که طبق فرمایش آقای مهندس که میفرماید: (اگر هر NGO در جهت نیروی انسانی، علمی و مالی حرکت کند موفق است.)
با خود میگفتم من که دارم در قسمت انسانی حرکت میکنم و در قسمت علمی هم فعالیت میکنم؛ دیگر کافی است؛ اما کمکم متوجه شدم اگر بخواهم تغییر کنم باید در بیرون این تغییر را ایجاد کنم؛ زیرا من عضو کنگره هستم، پس باید در جهت رشد و توسعه کنگره حرکت کنم و اگر در جهت یک ضلع یا دو تا ضلع حرکت کنم میشود خط و تغییر در درون من خیلی ناچیز انجام میگیرد؛ بنابراین باید درزمینهٔ مالی نیز کمک کرد. اگر من همسفر هم میخواهم در قسمت مالی کمک کنم باید پسانداز داشته باشم تا بتوانم کمک کنم تا تغییر در درون من نیز ایجاد شود. زمانی که از روی عشق و علاقه پس انداز کنیم بهعنوان اینکه بتوانیم عضو لژیون سردار شویم و یا در کار خیر دیگری شرکت کنیم؛ این لذتش قابلگفتن نیست زیرا از خیلی خواستههای معقول خودمان میگذریم و این پسانداز که کمکم جمع شده است را یکدفعه میخواهیم ببخشیم و این بخشش مانند همان رها شدن از مواد است که باعث حال خوش میشود و این خودش یک شعبدهبازی است؛ زیرا بدون هیچ انتظاری میبخشیم و حتماً چندین برابر آن برایمان بازمیگردد.
سلام دوستان لیلا هستم یک همسفر:
آنچه از تجربیات خود به دست آوردهام را بیان میکنم؛
قبل از آمدن به کنگره تمام پسانداز خود را صرف مصارف شخصی خود یعنی خریداری پوشاک و امورات شخصی خود میکردم و اصلاً برای من مهم نبود که آیا خانواده من به این پسانداز نیازی دارند یا نه؟ اما پس از آمدن به کنگره یاد گرفتم که درصدی از پسانداز من سهم خداوند است و باید حداقل ۱۰ درصد از پسانداز خود را بهعنوان سهم خداوند کنار بگذارم و این سهم را میتوانم در کنگره و یا بیرون از کنگره به اشخاصی که نیازمند هستند بپردازم.
هنگامیکه نام خداوند روی این پسانداز میآید بهنوعی مرا متعهد میکند که حداقل بتوانم از مبلغی که دارم، مقداری از آن را کنار بگذارم و بر این باور بودم که هیچ خانم یا همسفری نیست که بگوید من نمیتوانم پسانداز کنم و هیچ درآمدی ندارم.
من در لژیون به رهجو های خود آموزش میدهم که حداقل پساندازی که میتوانید در ماه داشته باشید ۵۰ هزار تومان میتواند باشد و اگر از این مبلغ ۱۰ درصد آن را کنار بگذارید بهمرورزمان میتواند مبلغ بسیاری شود.
سال اول که وارد لژیون سردار شدم هزینه آن را مسافرم پرداخت کرد؛ اما سال بعد از خواستههای مربوط به خودم گذشتم و مبلغ موردنظر را پسانداز کردم و توانستم عضویت لژیون سردار را دوباره بگیرم و حس و حال خوبی دریافت نمایم.
درس بزرگی که در لژیون سردار گرفتم این بود که هرلحظه این جمله را به من گوشزد میکرد که: تو عضو لژیون سردار هستی و مثلاً کاری که هماکنون میخواهی انجام دهی زیاد جزء خواستههای ضروری تو نیست و میتوانی انجام ندهی و هزینه آن را برای لژیون سردار یا کمک به زمین و ساخت دانشگاه پسانداز کنی. من توانستم خرجهای اضافه خود را حذف کنم و خودم را جمعوجور کنم و همانگونه که با پسانداز خود توانستم دوباره عضویت خود را در لژیون سردار ادامه دهم به امید این هستم که بتوانم با همین پسانداز روزی بهعنوان دنور جلو بیایم و حال خوب مرا بیشتر کند.
پسانداز کردن در واقعیت این است که من در هر زمینهای میتوانم پسانداز داشته باشم؛ بهشرط اینکه در درجه اول از خواستههای معقول خود بگذرم. برای انسان گذشتن از خواستههای نامعقول راحت است؛ اما گذشتن از خواستههای معقول واقعاً سخت است؛ بزرگترین درس در لژیون سردار و عضویت در آن این است: که ما بتوانیم این حال خوب و پسانداز کردن را به دیگران هم انتقال دهیم و به همسفران و بچههای لژیون نیز یاد دهیم تا از اعضای لژیون سردار شوند و روزبهروز بیشتر شوند تا لژیون پربارتری داشته باشیم.
تایپ: همسفرالهه کمک راهنما تازه واردین/ همسفرعزت لژیون خانم اشرف (لژیون هفتم)/ همسفر زهرا ط لژیون خانم لیلا (لژیون ششم)/ همسفر اشرف کمک راهنما لژیون هفتم
ویراستاری و ارسال: همسفر بنفشه
با سپاس همسفران نمایندگی امین گلی
- تعداد بازدید از این مطلب :
827