خلاصه سی دی طمع به قلم همسفر پریسا از لژیون سوم به کمک راهنمایی خانم نرگس

مبحث این سی دی در مورد تله است، تلهای ک خداوند درست میکند و انسان را به تله میاندازد و بعد خودش هم نجاتش میدهد. تله برای گرفتن چیزی مورداستفاده قرار میگیرد و اصلاً هستی بدون تله امکانپذیر نیست. تله انواعی دارد: 1- تلهای ک خداوند درست میکند 2-تلههایی ک انسانها برای خودشان، برای شکار حیوانات، برای طمع، برای لذت و... میسازند 3-تلهای ک خود انسان برای خودش درست میکند. تلهای ک خداوند برای انسانها درست میکند، نتیجهاش به خیر میشود. سؤال: حال چرا خداوند تله درست میکند؟ در ماجرای شیطان، شیطان تا روز موعود مهلت گرفت و بهصورت تمثیلی گفت که از جلو، از پشت، از بغل و از همه طرف به انسان حمله میکند و او را منحرف میکند. حال شاید برخی فکر کنند ک مگر خداوند زورش نمیرسد جلوی شیطان را بگیرد و یا اگر جلوی شیطان را میگرفت، همهچیز امنوامان بود و ما هم اینهمه مشکل نداشتیم! حال شما فرض کنید ک خداوند جلوی شیطان را میگرفت یا شیطان سجده میکرد، آنوقت چه اتفاقی میافتاد؟ زندگی چگونه به مسیر خودش ادامه میداد؟ زیرا ما برای ادامه زندگی احتیاج به دو تا نیرو (مثبت و منفی) داریم که با یکدیگر درگیر بشوند، اگر درگیر نشوند، ما به نتیجه نمیتوانیم برسیم، دقیقاً مثل یک داستان و فیلم است که در این فیلم همه در صراط مستقیم باشند و هیچ مشکلی نباشد، هیچ زدوخوردی نباشد، آیا تمایلی ب دیدن آن فیلم خواهید داشت؟! فیلمها یک نقش مثبت پررنگ و یک نقش منفی پررنگ دارند که اینها باهم درگیر میشوند و فیلم جلو میرود. زندگی هم همینطور است، این درگیری باید باشد، قطب مثبت و منفی اساس کار تمام موتورهای الکتریکی، باطری و... است و اگر قطب مثبت و منفی نباشد، اصلاً حرکتی ایجاد نمیشود، اساس کار کره زمین و قطب شمال و جنوب بر همین اساس است، در اتمها هم قطب مثبت (هسته) و قطب منفی (الکترونها) وجود دارند، پس اساس کاربر مبنای دونیرو (نیروی خیر و شر) است ک اگر این دونیرو نباشند، کلاً چیزی وجود ندارد. وقتی به انسان میرسیم، با تمام جانوران فرق دارد، شیر گوشتخوار است و گوسفند علفخوار، یعنی برمبنای یکچیز تعریفشده قرار دارند ک از آن مبنا عدول نمیکنند ولی انسان قضیهاش فرق میکند، به انسان اختیار دادهشده که برنامهریزی بکند و کارش را خودش تصمیمگیری کند و چون خودش باید تصمیم بگیرد، وضعیت فرق دارد که حال آیا بهطرف قطب مثبت برود و یا بهطرف قطب منفی برود!
در مسئله جبر و اختیار، بعضیها میگویند جبر کامل است، بعضیها میگویند اختیار کامل است و بعضیها میگویند هم جبر است و هم اختیار، در این مقوله، اصلاً نمیتوانیم حد وسط را بگیریم، نمیتوانیم بگوییم هم جبر است و هم اختیار، چون جبر مثل میکروبی است که حتی اگر سرسوزنی وارد جایی بشود، نمیتوانیم بگوییم آن چیز کاملاً تمیز است و آلوده نیست و این یکذره میکروب میتواند تمام سلامتی را به هم بزند، جبر هم همینگونه است، وقتی وارد قضیه بشود، همهچیز تغییر میکند و بهشت و جهنم هم اصلاً معنی ندارد.
اگر ما تصور میکنیم زندگی جبر است، مثلاً میگوییم من که نمیخواستم در این خانواده ب دنیا بیایم و یا من که نمیخواستم پسر باشم و یا من که نمیخواستم ایران به دنیا بیایم، این تصورات بدین علت است که ما پشت پرده را نمیبینیم، زندگی ما از روز الست شروعشده، میلیاردها سال پیش همین فیزیک و جسم از خاک تشکیلشده، یعنی هر عنصری ک در خاک هست، در بدن ما هم هست. همین صور ظاهر ما، یعنی چیزی ک در بدن ماست، مربوط ب چند سال پیش است؟ آبی ک در بدن ماست و شامل هیدروژن و اکسیژن است، مال چه زمانی است؟ هیدروژنی ک در بدن ماست، همان هیدروژن 14 میلیارد سال پیش است و از بین نرفته است. در جسم ما مس، آهن، روی، منگنز و ... هست، طول عمر اینها چقدر است؟ چه زمانی به جود آمدهاند؟ آیا مال کره زمین هستند؟ کره زمین نمیتواند آهن بسازد، حتی خورشید هم نمیتواند آهن را به وجود بیاورد! خورشید با آن عظمت و حرارتش، فقط میتواند هیدروژن را به هلیوم تبدیل کند. آهن و مس و... هیچکدام مال کره زمین نیستند، اینها هرکدام مال یک کهکشان و ابرستاره هستند، یعنی برای اینکه هیدروژن به هلیوم تبدیل بشود ک فقط یک الکترون از هیدروژن بیشتر دارد، میلیونها درجه حرارت لازم است، حال شما فرض کنید که اگر بخواهد عنصر آهن ب وجود بیاید یعنی 1 الکترون، 2 تا بشود و 2 الکترون، 3 تا بشود و... و همینطور لایه به لایه در اتم اضافه بشود تا اتم آهن به وجود بیاید، فشار و حرارت بسیار بالایی نیاز است، یعنی یک ستاره و یا کهکشانی باید میلیاردها درجه حرارت داشته باشد تا بتواند آهن را بسازد و یا مس را بسازد. این عناصر که در کره زمین هستند، همگی از کهکشانهای دیگر دورهم جمع شدهاند و شدهاند کره زمین و بعد هم در وجود ما آمدهاند! پس حتی هر قطعه جسم فیزیکی ما، مربوط ب میلیاردها سال پیش است، حال ما فکر میکنیم تازه ب دنیا آمدیم!
این مسائل مربوط به صور آشکار است، صور پنهان ک جای خود دارد و سابقه بسیار کهنی دارد و از روز الست آمده است!
با این تفاسیر بعضیها فکر میکنند ک انسان از نسل میمون است! که البته بشر باید به آن آگاهی برسد ک بفهمد صور پنهان انسان بسیار کهن است.
در انسان، حتی بچه انسان سالها طول میکشد که ب رشد و بلوغ برسد، درصورتیکه در سایر جانداران اینگونه نیست. پس انسان وضعیت خاص و پیچیده خودش را دارد، برای همین است که به انسان اختیار دادهشده و حق انتخاب دارد و تلههایی ک خداوند برای انسان درست میکند، به این دلیل است ک انسان بتواند ارتقا پیدا کند، بتواند بهطرف کمال حرکت کند و به نتایج بسیار مطلوبی برسد.
و اما یکسری تلهها هست که بندگان برای هم نوعان خودشان درست میکنند و تله موقعی اثر میکند ک بخواهیم زود و مجانی و مفت به چیزی برسیم. چقدر در شرکتهای هرمی تله بود، چه تلههای متعددی در صندوقهای قرضالحسنه بود و چقدر پولها خورده شد! همه اینها برمبنای طمع بود، الآن هم یکسری تله هست، همین پولهای مجازی و کامپیوتری احتمال دارد تله باشد، زیرا مرتباً قیمتش بالا میرود؛ زیرا یکچیزی باید باشد ک دیگ طمع بجوشد، مثل بورس ک با سرعت زیادی بالا میرفت، خیلیها طمع کردند و خانه و ماشین و ... را فروختند و در بورس گذاشتند. یا مثلاً یک نفر به شما میگوید اگر 100 میلیون بدهی من ماهی 10 میلیون ب شما میدهم و این در حالی است ک این شخص نه بسازوبفروش است، نه شرکت خارجی دارد و نه چیز دیگری و این دقیقاً تله است.
پولهای مجازی هم ممکن است تله بینالمللی باشد. در مسئله بورس چون شرکتهای معتبر و کارخانهها و بانکها هستند، اگر هم پایین آمده ایرادی ندارد، چون بورس ظرف 5 یا 6 سال جواب میدهد و یکماهه نیست ک بخواهیم پول بگذاریم و سود ببریم ولی پولهای مجازی اینگونه نیست.
آدم عاقل باید تفکر کند و یکجا بخوابد ک آب زیرش نرود، پول را باید جایی سرمایهگذاری کرد ک در مشت و دست آدم باشد، مثلاً اگر تهران هستی، نباید بروی ابرقو زمین و یا ملک بگیری، باید ملک و زمین و یا هر چیزی ک میخرید قابلدسترسی و تحت کنترل باشد.
در این نوع تله ک انسانها میسازند، انواع و اقسام مدل تله داریم، ممکن است تله شراکتی باشد، ممکن است پولی باشد، ممکن است عشقی باشد، یا جاسوسی باشد و...
و اما تلههایی ک خداوند برای انسان میسازند، برای تکامل و رهایی و ارتقا انسان است، نیروی شر مثل تله است، جذابیت دارد، اگر جذابیت نداشته باشد، به طرفش گرایش پیدا نمیکنیم، مصرف مواد مخدر جذابیت دارد، مسائل مادی جذابیت دارد و ... و انسان میرود و به چاه میافتد و باز دوباره برمیگردد، تله در باغ سبزی است ک انسان را ب طرف نابودی میکشاند و اینقدر باید برویم و برگردیم تا به یک مرحلهای برسیم ک تشخیص بدهیم ک آیا این مورد واقعیت دارد یا نه و آیا درست است یا نه! چون خداوند خیر انسان را میخواهد و انسان باید ب آن مرحله پختگی برسد که بتواند خیر را از شر جدا کند.
بعضیاوقات انسان واقعاً نمیتواند یک موضوعی را تشخیص بدهد، نمیداند واقعیتها را چگونه ارزیابی کند، نمیداند آیا این راه درست است یا غلط، با توجه به اینکه همه مسئله این است ک ما بتوانیم واقعیتها را درست ارزیابی کنیم و در وادی پنجم هم بخشی به نان خودداری یا ورع داریم، پس در این مواقع از انجام دادن آن کار باید خودداری بکنیم. مثلاً میخواهیم یک سرمایهگذاری انجام بدهیم و نمیدانیم ک به ضرر و یا سود ماست، اگر نمیدانیم باید آن را انجام ندهیم ولی اگر میدانیم و مطمئن هستیم، آن را انجام دهیم.
گاهی شک، انسان را تا مرز نیستی میبرد، البته اگر از شک نگذری به دروازههای یقین نمیرسد و اگر از کفر نگذری به ایمان نمیرسد.
گاهی اوقات شک، انسان را تا مرز نیستی میبرد و فردی ک دانش دارد، فریب نیروهای اهریمنی را میخورد. مثلاً یک نفر که اهل علم بود، میگفت آنچه پیامبر گفته از سینه خودش آمده و حرفهای خودش است، اینجاست ک فریب نیروهای اهریمنی را میخورد، چون ساختار انسان را نمیداند، چون به حسهای پنهان انسان پی نبرده و اصلاً سیستم وحی را نمیداند و چون به جهانهای خارج از جسم سفر نکرده است. ما افرادی داریم ک از جسم خارج میشوند و وارد جهانهای دیگری میشوند، مثلاً مسئله شمس و مولانا هم همینگونه هست، تمام بزرگان فکر میکنند ک شمس یک موجود زمینی و یک صوفی بوده، در صورتی ک شمس اصلاً شخصیت زمینی نیست، شمس یک شخصیت مکاشفهای و شهودی است که در بعد جسمانی نیست، چگونه جبرئیل برای پیامبر مطالب را میآورد؟ همینگونه یکسری مطالب را ولی در مرحله و سطح پایینتر برای مولانا میآوردند و خود مولانا در کتاب فی ما فیه خویش صحبت میکند و اشاره میکند ک شخصیت شمس زمینی نیست.
ارتباط لایههای جهان باهم یک مسئله عادی است و پیچیده نیست، اگر در جهانهای دیگر موجوداتی باشند ک قطعاً هستند، پس اتصال و انتقال اطلاعات هم قطعاً هست.
ما با حواس پنهان آشنایی و آگاهی نداریم و بعد میخواهیم با این حس بسته و دید محدود راجع به این قضایا نظر بدهیم، پس این هم یک رقم تله است ک فرد با همه دانش و کاوش خودش و ایمان سطحی ک دارد، فریب نیروهای اهریمنی را میخورد.
رسول خدا فرمودند هر کس شیطانی دارد، فردی پرسید ک آیا شما هم شیطان دارید؟ گفت: بله من هم دارم ولی مال من اجازه ندارد ک سربهسرم بگذارد. پس نیروهای منفی همیشه هستند و باقدرت هم هستند، مگر اینکه خداوند به آنها دستور عقبنشینی بدهد.
و اما نوع سوم تله ک خود انسان برای خودش میسازد: مثلاً باید امروز کار کند ولی به خودش میگوید ک امروز را کار نمیکنیم و بهجایش فردا کار میکنیم، یا فرد درمان شده است ولی ب خودش میگوید حالا یکبارمصرف میکنم و اتفاقی نخواهد افتاد! تمام این موارد تله هست و نفس انسان خیلی زیر که و به عبارتی خودش، خودش را گول میزند! پس همانطور ک انسان میتواند در دام دیگران بیفتد، در دام خودش هم میافتد.
سؤال: چگونه انسان به دام خودش میافتد؟ جواب: چون انسان بهصورت تمثیلی دو تا ملک دارد و یا به عبارتی دو تا نیرو در ما وجود دارد که به ما دائماً میگویند این کار را بکن یا آن کار را نکن، دوست باش و با آن نباش و... و دائماً بین این دونیرو قرار دارد. یکی از این نیروها ک بهخوبی دعوت میکند روح است و دیگری ک به بدی دعوت میکند جن است. جن دائماً برای ما تله درست میکند و ما را بهطرف انحراف میکشاند، مثلاً میگوید این دفعه میخورم و دفعه بعد نمیخورم یا این دفعه اینکا را انجام میدهم و دفعه بعد انجام نمیدهم و به عبارتی انسان با عناوین مختلف برای خودش تله میسازد و خودش را مشغول کند.
یکی دیگر از مواردی ک وجود دارد این است ک انسان بسیار ساده و زودباور است ک باعث میشود سریع ب تله بیفتد. مثلاً شخصی ب ما میگوید ک اگر به من رأی دهید، نفری یکمیلیون به شما میدهم و اینجاست ک 90 درصد آدمها ب این شخص رأی میدهند و اصلاً همفکر نمیکنند ک این فرد این مبلغ زیاد را از کجا میخواهد بیاورد و حتی اگر هم این مبلغ را بدهد، تورم و مسائل گوناگونی در جامعه ایجاد خواهد شد و این هم یک نوع تله است ک انسان به طمع میافتد.
پس طمع سیاسی هم داریم ک افراد از این خاصیت طمع انسانها استفاده میکنند و وعدههای توخالی میدهند و به نتیجه موردنظرشان میرسند!
پایان....
- تعداد بازدید از این مطلب :
595