
سلام دوستان الهه هستم همسفر. وادی چهارم میگوید: در مسائل حیاتی به خداوند مسئولیت سپردن یعنی سلب مسئولیت از خویش.
اصولاً در این وادی میخواهد بگوید انسان برای فرار از مسئولیت، یکراه دررو پیدا میکند تا از مسئولیتهای خویش، فرار کند. فرار از مسئولیت شامل یک کودک تا یک انسان نودساله است. در تمام قسمتهایی که انسان از مسئولیت فرار میکند، همواره سعی در این دارد که مسئولیت را بر عهدهٔ دیگران بگذارد.
انسان هنرپیشهٔ زبردستی است؛ زندگی ما یک بازی است و هر وقت میخواهیم مسئولیت را به گردن خداوند بیندازیم، مفصل و کامل وضو میگیریم و نماز میخوانیم، زیرا از خداوند خواستهای داریم. اصولاً انسانها دوست دارند خودشان را از همهچیز مبرا کنند که هر چه دامنهٔ جهل انسان بیشتر باشد، مسئولیتهای خویش را کمتر میپذیرند. نپذیرفتن و فرار کردن از مسئولیتها، دلیل بارزی بر نادانی فرد است. گاهی شخصی کاری کرده است و هزار بهانه میآورد تا ثابت کند که آن کار را انجام نداده است که این به دلیل عدم قبول مسئولیت شخص است. انسانهای جاهل، مسئولیت اشتباهاتشان و کارهایی که انجام میدهند را نمیپذیرند. انسانهای فهمیده و آگاه، عذرخواهی میکنند و میپذیرند که اشتباه کردهاند.
برای اینکه مسئولیتهای خود را بشناسیم، باید نفس را بشناسیم. بزرگترین منبع ما، کتابهای آسمانی است؛ اگر بخواهیم بسیاری مطالب را بدانیم، باید کتابهای آسمانی را مطالعه کنیم. هر ملتی برای خود، کتاب آسمانی دارد و نزدیکترین کتاب آسمانی به انسان، قرآن است. در قرآن گفته شه است که نفس، تعیین موجودیت میکند، لباسی که ما میپوشیم، گوشت، پوستواستخوان، اصل ما نیستند و اصل ما، نفس است. نفس خواسته دارد و خواستههایی که نفس دارد، برای حب بقاء است؛ «حب بقاء یعنی دوست داشتن بقاء».
هر گونهای، چه انسان و چه حیوان، دوست دارد که بقاء داشته باشد. خداوند خاصیت تولیدمثل را بسیار قوی در انسان قرار داده است. اگر مسئلهٔ جنسی در موجودات وجود نداشت، حب بقاء نبود و گونهٔ موجودات و انسانها، از بین میرفت. هر موجودی خواستههایی دارد که یک سری خواستهها، غریزی و طبیعی برای حب بقای او هستند؛ مثلاً باید چیزی بخورد یا جای امن بخوابد که اینها، جزو خواستههای هر موجودی برای حب بقا هستند.
خواستههای انسان به دودسته تقسیم میشوند: یکی خواستههای معقول و دیگری، خواستههای غیرمعقول که این فقط برای انسان است. یک حیوان، خواستههای معقول و غیرمعقول ندارد و فقط چیزهایی در وجودش نهادینه شده که برای حب بقاء است؛ بنابراین، نفس هر انسانی بر مبنای خواستهها و دانایی او، در یک رتبه یا درجه قرار میگیرد. انسانها بر مبنای عقل، دانایی و آگاهیای که دارند، با هم متفاوت هستند و هر کدام در یک رتبه و درجه قرار میگیرند. بهطورکلی در انسان، نفس به سه مرحله، تقسیم میشود و یک مثلث را تشکیل میدهد. انسان بر مبنای دانایی، آگاهی، شعور و کمال خود، در یکی از این مراحل قرار میگیرد:
۱) نفس اماره یعنی امر کننده:
بالاترین مرحلهٔ نفس در حیوان که اولین مرحلهٔ نفس در انسان است. در مرحلهٔ نفس حیوانی، انسان فقط میخواهد به خواستههایش برسد مثل یک گوسفند که وقتی گیاهی را دید و گرسنه بود، بلافاصله آن گیاه را میخورد و اصلاً فکر نمیکند که مال چه کسی هست و آیا میتواند آن را بخورد یا خیر؟ در این مرحله، نفس در انسان مثل نفس در حیوان، بهطور غریزی عمل میکند و هر چیزی را بخواهد، کاری ندارد که مال کیست و فقط میخواهد به آن برسد. نفس در حیوانات و گیاهان نیز درجهبندی دارد؛ بهعنوانمثال، نفس یک بوته با نفس یک درخت خرما، متفاوت است و نفس درخت خرما، در مرتبهٔ بالاتری قرار دارد. کسی که در مرحلهٔ نفس اماره یا امر کننده قرار دارد، دروغ میگوید و ناراحت نیست، اموال مردم را تصرف میکند و نگران نیست، حتی حقوحقوق خود و خانوادهٔ خود را زیر پا لگدکوب میکند و نگران نیست، آدم میکشد و عین خیالش نیست.
ممکن است شخصی در مرحلهٔ نفس اماره باشد اما مقام بسیار بالایی هم داشته باشد؛ بهعنوانمثال، ممکن است وکیل یا پزشک یا ه مرتبهای داشته باشد یعنی به ثروت و تحصیلات نیست و هر شخصی ممکن است که در این مرحله از نفس، قرار داشته باشد. کسانی که در این مرحله از نفس قرار داشته باشند، در درجهبندی تکامل، در مرتبهٔ پایینی از دانایی و پالایش قرار دارند و اکثر کارها و خواستههایشان بر مبنای احساس و منافع شخصی و معمولاً بیرون از حیطهٔ عقل و منطق انجام میگیرد.
دانایی با سواد یکسان نیستند و ممکن است شخصی سواد بالایی داشته باشد، اما دانا نباشد. انسانی که در مرحلهٔ نفس امر کننده قرار دارد، ممکن است که در ظاهر و کوتاهمدت، وسایل خوشی خود را فراهم کند اما در باطن و درازمدت به دردسر، بدبختی، ناکامی، شکست، بیماری، ویرانی و پریشانی برخورد میکند زیرا خودش با دستهای خودش، برای خویش این مشکل را به وجود آورده است. انسانی که به وجدان اعتقادی ندارد، در مرحلهٔ نفس اماره قرار دارد.
۲) نفس لوامه یا سرزنش کننده:
اگر شخص از نفس امر کننده عبور کند و به دانایی و آگاهی بالاتری دست پیدا کند، وارد دروازههای نفس سرزنش کننده میشود. در این مرحله، اگر انسان کار خلاف انجام دهد، بلافاصله خودش را سرزنش میکند و پشیمان میشود، در حقیقت دچار عذاب وجدان میگردد؛ اگر دروغ بگوید، پشیمان میشود، اگر رشوه بگیرد، ناراحت است، اگر غیبت کند، پیش خودش شرمنده میشود.
لازم به ذکر است که پایان مرحلهٔ نفس اماره و آغاز نفس لوامه، یک نقطهٔ خاص نیست که در یک لحظهٔ خاص تبدیل در آن انجام گیرد؛ ممکن است فردی هنوز بعضی از صفات نفس امر کننده را داشته باشد اما وارد نفس سرزنش کننده شود و بهمرورزمان از نفس امر کننده فاصله بگیرد. انسانی که از نفس اماره وارد مرحلهٔ سرزنش کننده شود، دارای ارزش بسیار زیادی است. اکثر ما انسانها، در مرحلهٔ نفس لوامه هستیم یعنی از اماره گذشتهایم و ممکن است در یک قسمتهایی گذشته باشیم و در بخشهایی هنوز هم در مرحلهٔ اماره مانده باشیم.
۳) نفس مطمئنه یا قابلاطمینان:
وقتیکه انسان، مراحلی از نفس امر کننده و نفس سرزنش کننده را با تزکیه، پالایش و دانایی پشت سر گذاشت، وارد دروازههای نفس مطمئنه میشود. زمانی که فرد وارد این مرحله شود، هیچ کار غیرمعقول و غیرمنطقی انجام نمیدهد؛ نه در ظاهر و نه در باطن، نه در انظار دیگران نه در خلوت خود، نه در خواب و نه در بیداری؛ زیرا خواستههای او، خواستههای معقول و منطقی هستند. کارهای بسیاری هستند که ما در بیداری انجام نمیدهیم اما در خواب، انجام میدهیم. پس نفس مطمئنه، نفس قابلاطمینان است که حتماً باید دانایی و تزکیه باشد تا فرد بتواند وارد این مرحله شود. وارد شدن به نفس مطمئنه و در آن زیستن، از ارزش و اهمیت فوقالعاده بالایی برخوردار است که جایگاه او، از جایگاه فرشته نیز میتواند بالاتر باشد. بهگونهای که خداوند کسی را که در وادی نفس مطمئنه قرار دارد، به بهشت خاص خودش دعوت میکند. انسانهای بسیار اندکی میتوانند وارد این مرحله از نفس شوند زیرا کارهای آنها، معمولاً کارهای معقولی هستند.
ما از این وادی نتیجه میگیریم که مسئولیتهای خودمان را بپذیریم، برای رسیدن به اهداف و خواستههایی که داریم، تلاش و کوشش کنیم و مطمئن باشیم که خداوند نیز ما را یاری و کمک خواهد رساند.فردی که به دستورات و خواستههای غیرمعقول و ضد ارزشی نفس خود، عمل میکند، اگر زمان زیادی را به دعا و نیایش سپری کند تا خداوند نواقص شخصیتی او را برطرف نماید، فایدهای ندارد؛ بهعبارتدیگر، اگر مرتباً دعا و نیایش کنیم و از خداوند بخواهیم مشکلات ما را حل کند ولی کارهای ضد ارزشی انجام دهیم و خودمان هیچ قدمی در جهت حل مشکلات، برنداریم و هیچ هزینهای پرداخت نکنیم، دعاهای ما هیچ فایدهای نخواهند داشت.
انسانها بعضی از کارها را به علت بی هزینه بودن آن، انجام میدهند؛ بهعنوانمثال، حاضر هستند 100 رکعت نماز بخوانند ولی برای کنکور درس نخوانند که این عمل، حرکتی برای فرار از مسئولیت حیات خودمان، است. ما در هر مرحله از نفس که باشیم، قدرت اختیار داریم که مسئولیت حیات خودمان را بپذیریم و این، در تمام مراحل زندگی ما، نقش مهمی دارد. ما باید مسئولیت حیات خودمان را بپذیریم و مسئولیت خویش را بر عهدهٔ هیچکسی نگذاریم. اگر بخواهیم مسئولیت را به خداوند واگذار کنیم، تکلیف معلوم نیست؛ چه کسی باید بهفرمان عقل برسد؟ آدمی یا خداوند؟ خداوند که قدرت مطلق است و همهچیز را میداند و به ما اختیار داده شده تا همهچیز را یاد بگیریم. ممکن است ما دچار اشتباه شویم و در تاریکی باشیم اما همهٔ اینها، برای این است که یک سری آموزشها را فرابگیریم.
خداوند ما را به پایینترین نقطهٔ حیات فرستاده است تا انسان خودش را از پایینترین نقطه به بالاترین نقطه برساند و مسئولیت زندگیاش را بپذیرد تا بهفرمان عقل نزدیک شود؛ فرمان عقل یعنی "شو شود"، یعنی اگر ما دستور انجام کاری را میدهیم، آن کار را انجام دهیم. وقتی انسان وارد بعد دیگری شود، در آنجا خواهد دانست که فرمان عقل تا چه اندازه، مهم است. وقتی انسان بهفرمان عقل برسد، با تفکر خود همهچیز را میسازد. اگر انسان نیکوکار باشد، در بهشت، هر چه بخواهد و به آن فکر کند، برایش مهیا میشود که این، همان فرمان عقل است.
خداوند فرموده است که مرا صدا بزنید تا شما را اجابت کنم البته مشروط به اینکه در جهتش حرکت کنیم. ما باید کاری انجام دهیم تا خداوند به ما کمک کند. اگر فرض کنیم که بین ما و خداوند، سیمی وصل است، اگر از خداوند دور شویم، این سیم پاره میشود؛ بنابراین، باید سعی کنیم مرتباً به خداوند نزدیک شویم زیرا سیم اتصال ما، به باریکی یک مو است و قدرت مطلق، از رگ گردن به ما نزدیکتر است.
تهیه و تایپ: همسفر الهه، لژیون دوم (کمک راهنما همسفر زهرا)
ویراستاری و ارسال: همسفر سمیرا، لژیون سوم (کمک راهنما همسفر فریبا)
- تعداد بازدید از این مطلب :
28141