English Version
This Site Is Available In English

«کنگره با انسان‌هایی سروکار دارد که می‌آیند تا احیا شوند و دوباره زندگی را تجربه کنند.» ( نمایندگی ارغوان تهران)

«کنگره با انسان‌هایی سروکار دارد که می‌آیند تا احیا شوند و دوباره زندگی را تجربه کنند.» ( نمایندگی ارغوان تهران)

ششمین جلسه از دوره هفتاد و دومین سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی ارغوان تهران، با استادی اسیستانت محترم، مسافر افسانه، نگهبانی مسافر هانا و دبیری مسافر نسیم، با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتاب‌ها)»، روز یکشنبه، مورخ ۱۰ آبان‌ماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان، افسانه هستم، یک مسافر.

امروز طبق روال این مدت، دستور جلسه درباره‌ی بزرگداشت جناب مهندس و صحبت درباره‌ی مقالات تخصصی ایشان است؛ مقاله سیگار و مقاله کاهش وزن. این مقالات در کنگره پیاده‌سازی و اجرا شدند و ما هم نتیجه‌ی بسیار خوبی از آن‌ها گرفتیم.

پیش از شروع صحبت‌ها، از همراهی شما عزیزانم ممنونم و تشکر می‌کنم.

می‌خواهم صحبتم را با یک خاطره شروع کنم.

با اینکه من سفر دومی بودم و خدمت می‌کردم، هنوز سیگار می‌کشیدم؛ چون آن زمان درمان سیگار در کنگره شروع نشده بود. صبح‌ها باید می‌آمدم و کلید را از آقای مهندس می‌گرفتم و درِ پایین را باز می‌کردم تا خدمتگزاران بتوانند وارد شوند.

یک روز در مترو بودم و داشتم به کنگره می‌آمدم. اینجا یک پرانتز باز کنم؛ با اینکه سفر دومی بودم، اما همچنان سیگار مصرف می‌کردم. در مترو یک‌دفعه حالم بد شد. چشم‌هایم سیاهی رفت، عرق سردی به تنم نشست و درد بسیار شدیدی در ناحیه‌ی قلبم احساس کردم. به‌طور کامل از حال رفتم. وقتی به هوش آمدم، متوجه شدم در ایستگاهی هستم که چند ایستگاه از مقصد خودم گذشته بود. با زحمت و کمک دیگران به هوش آمده بودم. بعد پیاده شدم و با عجله خودم را به کنگره رساندم تا به‌موقع به خدمتم برسم.

وقتی آقای مهندس من را دیدند، گفتند: «افسانه، خوبی؟»

من زدم زیر گریه. رنگم هم پریده بود. گفتم: «نه آقا.»

پرسیدند: «چرا؟»

گفتم: «داشتم می‌مردم و ترسیده بودم.»

واقعاً ترسیده بودم و این اتفاق در آن اواخر چند بار برای من افتاده بود. آقای مهندس خنده‌ای کردند و گفتند: «خب، الحمدالله که الان زنده‌ای!»

این خاطره را برایتان تعریف کردم تا بدانید این موضوع چقدر اهمیت دارد. ما با سیگار کشیدن، اضافه‌وزن و پرخوری، سلامت و جان خودمان را به خطر می‌اندازیم. فرصتی که قرار است در اختیار ما قرار بگیرد، می‌تواند به شکل‌های مختلفی مورد استفاده قرار بگیرد و آقای مهندس این فرصت را در اختیار ما گذاشتند تا بتوانیم از این مشکلات رها شویم.

بعد از مدتی، ماجرای مشابهی برای خود آقای مهندس اتفاق افتاد. ایشان دچار سکته شدند و به بیمارستان رفتند. در آن شرایط اصرار به سیگار کشیدن داشتند، اما هر کاری کردند موفق به انجام این کار نشدند. همان‌جا جرقه‌ای در ذهنشان زده شد و تصمیم گرفتند نیکوتین دودی را به نیکوتین خوراکی تبدیل کنند و از همان متد DST برای درمان سیگار استفاده کنند. بعد دیدیم که این روش هم نتیجه‌ی بسیار خوبی داد.

حالا این موضوع چطور به شکل مقاله درآمد؟

حدود صد نفر انتخاب شدند که سه نفر از آن‌ها خانم و تعداد زیادی از آن‌ها آقا بودند تا همراه آقای مهندس این سفر را آغاز کنند. آقای مهندس گفتند سی نفر اولی که این کار را شروع کنند، دستیاران من در این مسیر خواهند بود. آن‌ها می‌توانند هم‌زمان با سفر خودشان، به بچه‌های دیگر هم آموزش بدهند و کمک کنند تا این مسیر را شروع کنیم.

ما از همان ابتدای سفر، درمان را آغاز کردیم و لژیون هم داشتیم. مرتب از ما مصاحبه می‌شد. تعدادی از آقایان و خانم‌های دکتر می‌آمدند و درباره‌ی وضعیت ما سؤال می‌کردند؛ اینکه حالمان چطور است، در طول سفر چه کارهایی انجام می‌دهیم، میزان مصرفمان چقدر بوده و تخریبمان در چه حدی بوده است.

حتی این مصاحبه‌ها در سفر دوم هم ادامه داشت. از ما می‌پرسیدند حالا که مصرف را قطع کرده‌اید، چقدر وسوسه دارید؟ فکر می‌کنید درمانتان در چه وضعیتی است؟ آیا از درمان خود رضایت دارید یا خیر؟

این مصاحبه‌ها از حدود صد نفر، به‌صورت مرتب و ماه‌به‌ماه، طی یکی دو سال انجام شد تا در نهایت نتایج آن به شکل یک مقاله‌ی علمی درآمد و تأیید شد که روش DST همراه با مصرف آدامس نیکوتین می‌تواند در درمان اعتیاد به سیگار بسیار مؤثر باشد و نتیجه‌ای با کیفیت بالا به همراه داشته باشد.

بعد از اینکه ما به رهایی رسیدیم، باز هم آقای مهندس ما را رها نکردند. آموزش‌ها را در قالب لژیون سیگار ادامه دادند. این‌طور نبود که ما احساس کنیم به حال خودمان رها شده‌ایم. ایشان واقعاً در قالب لژیون، آموزش‌هایی به ما دادند تا بتوانیم رهایی خودمان را حفظ کنیم.

از آنجا به بعد باید یاد می‌گرفتیم که در شرایط سخت و مشکلات، چگونه پاسخ بدهیم و چه رفتاری داشته باشیم.

قبلاً سیگار بود و من وقتی با مشکلی روبه‌رو می‌شدم، سیگار می‌کشیدم؛ چون آموزش لازم را ندیده بودم. اما حالا دیگر نباید سیگ

ار در میان باشد. باید تفکر من، صبر من و توانایی من جایگزین آن شود.

به‌نوعی آقای مهندس هم ما را توانا بار آوردند و هم دانا. این‌طور نیست که بگویند شما رها شدید، حالا بروید دنبال کارتان. واقعاً چنین چیزی نبوده و هیچ‌وقت دست ما را رها نکردند.

نگاه ایشان در این دو مقاله‌ی اخیر که این هفته باید درباره‌ی آن‌ها صحبت کنیم، از نظر من بسیار عمیق و همراه با تفکر بوده است. نکته‌ی بسیار مهم، تجربیات خود ایشان است؛ چون آقای مهندس معلمی از جنس خود ما بودند و همین موضوع خیلی به ما کمک کرده است. در نهایت هم چاشنی کارشان عشق و محبت بوده که باعث شده این آموزش‌ها تا این اندازه تأثیرگذار باشند و روی تک‌تک ما نتیجه‌ی خوبی بگذارند.

این دو مقاله از دو جهت اهمیت زیادی دارند. یکی در صور آشکار، یعنی مصرف سیگار و اضافه‌وزن که با جان و سلامت ما سروکار دارد. چیزی که برایتان تعریف کردم، داستان نبود؛ واقعیت بود و برای تک‌تک ما، کم یا زیاد، اتفاق افتاده است.

در صور پنهان هم موضوع وابستگی نفس و تعادلی است که باید در خودمان به وجود بیاوریم. از این دو جهت، مقاله‌ی سیگار و مقاله‌ی کاهش وزن کمک بسیار زیادی به ما کرده‌اند و می‌توانند برای ما بسیار مفید باشند.

حالا می‌خواهم درباره‌ی مقاله‌ی کاهش وزن صحبت کنم.

خود من هم با متد ایشان توانستم آن هشت کیلو وزنی را که سال‌ها برای کاهش آن از هر راهی تلاش می‌کردم، کم کنم. با روش ایشان این کار برای ما بسیار ساده شد.

مثل سیگار که فکر می‌کردیم هیچ راهی برای رهایی از آن وجود ندارد، آقای مهندس آمدند و خیلی راحت دری را به روی ما باز کردند و راه را نشان دادند. باز هم هدف ایشان این بود که از درد و رنج بشر کم کنند.

به ما یاد دادند که سیگار و اضافه‌وزن، ما را از تعادل خارج می‌کنند. این موضوع خیلی مهم است، بچه‌ها!

اگر این دو مقاله‌ی اخیر ایشان را نادیده می‌گرفتیم، شاید امروز هیچ‌کدام از ما در کنگره نبودیم. دلیل جمع شدن ما در اینجا و حفظ ما و رهایی‌مان این است که آقای مهندس دست ما را در نیمه‌ی راه رها نکردند و همیشه به دنبال این بودند که ما به تعادل برسیم.

چون شیطان هیچ‌وقت مستقیماً نمی‌آید تا ما را از تعادل خارج کند؛ همیشه سعی می‌کند آرام‌آرام و ذره‌ذره از راهی وارد شود و تعادل را از ما بگیرد. اما آقای مهندس آمدند و در مقابل همه‌ی این راه‌ها، درها را به روی شیطان بستند.

به ما گفتند: «من شما را رها نمی‌کنم. حالا که از مواد رها شده‌اید، باید از سیگار هم رها شوید. وقتی از سیگار رها شدید، باید وزن خودتان را هم کنترل کنید.»

یعنی باید بتوانیم به بهترین نسخه از خودمان تبدیل شویم و این موضوع خیلی مهم است.

این‌ها همه نعمت‌هایی هستند که شاید انسان‌های زیادی در دنیا به دنبال حتی یک‌هزارم آن باشند؛ اما ما اینجا با یک دریا و یک اقیانوس از نعمت‌ها و آموزش‌ها روبه‌رو هستیم.

امیدوارم بتوانیم واقعاً شاگرد خوبی برای آقای مهندس باشیم و هرکدام از ما تلاش کنیم تا به بهترین نسخه از خودمان تبدیل شویم. فرقی نمی‌کند شرایطمان سخت باشد یا راحت؛ اگر بخواهیم، می‌توانیم با استفاده از دانش آقای مهندس و عشق و محبتی که ایشان داشتند، به این جایگاه برسیم.

در نهایت می‌خواهم به صحبتی اشاره کنم که ایشان همیشه می‌گفتند:
«هر کس از این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش نپرسید.»

آقای مهندس هیچ‌وقت ما را قضاوت نمی‌کردند. برایشان مهم نبود گذشته‌ی ما چه بوده است. تنها چیزی که درباره‌ی تک‌تک ما برایشان اهمیت داشت، این بود که ما انسان‌هایی رنج‌کشیده و دردکشیده هستیم.

این موضوع برای ایشان بسیار مهم بود و با عشق و محبتشان به ما کمک کردند تا بتوانیم از این درد و رنج عبور کنیم.

وقتی از این مسیر عبور می‌کنی، تازه متوجه می‌شوی که مصرف سیگار چه دردی برای انسان دارد و اضافه‌وزن چه مشکلاتی ایجاد می‌کند. ایشان این روش‌ها را به شکلی کاملاً علمی در اختیار ما قرار دادند. اما اینکه چرا ما می‌توانیم این آموزش‌ها را اجرا کنیم و به‌راحتی از پس آن‌ها بربیاییم، به همان چاشنی عشق و محبتی برمی‌گردد که همراه آموزش‌های ایشان وجود دارد.

در کل، کار کنگره همین است. روش آقای مهندس این است که بر سردر کنگره نوشته شده: «جمعیت احیای انسانی».

یعنی کنگره با انسان‌هایی سروکار دارد که از نظر روحی و درونی مرده‌اند و به کنگره می‌آیند تا احیا شوند و دوباره زندگی را تجربه کنند. این کار به‌واسطه‌ی آموزش‌های آقای مهندس در کنگره در حال انجام است.

ایشان از ما خواسته‌اند که بیرون از کنگره هم در هر محیطی که هستیم، علمی صحبت کنیم و از طریق مقالات ایشان و با تکیه بر تجربه‌ی خودمان، که می‌تواند از ما یک الگوی تمام‌عیار بسازد، پیش برویم.

امیدوارم ان‌شاءالله روزبه‌روز موفق‌تر باشیم، شعب بیشتری اضافه کنیم و بتوانیم در کنگره مؤثر و ثمربخش باشیم.

خیلی ممنون و متشکرم که به صحبت‌های من گوش دادید.

تایپ: مسافر افسانه ـ لژیون ۱۱ ـ نمایندگی ارغوان تهران

ویرایش: مسافر الهام ـ راهنمای تازه‌واردین

بازبینی و ارسال: مسافر فائزه

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...