دوازدهمین جلسه از دور هفتم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بروجن، به استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر مسلم با دستور جلسه: « بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن) » روز پنجشنبه ۱۴ آبان ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر به من اجازه و لیاقت خدمت کردن و آموزش گرفتن را داد. از گروه مرزبانی و ایجنت محترم نیز سپاسگزارم. داشتم به این فکر میکردم که هیچوقت تصور نمیکردم روزی با چنین دستور جلسهای روبهرو شوم و بخواهم در مورد آن صحبت کنم. واقعاً کار سختی است؛ چراکه مثل قطرهای ناچیز میمانم که میخواهد یک اقیانوس وسیع را توصیف کند. امیدوارم بتوانم حق مطلب را ادا کنم. اگر قرار نبود مرگ اتفاق بیفتد، شاید ادامه رشد انسانها هم به شکل دیگری رقم میخورد. انگار گاهی مرگ اتفاق میافتد تا زمینه ادامه رشد انسانها فراهم شود.
به نظر من، بزرگترین غم و اندوهی که میتواند در کنگره ۶۰ به وجود بیاید، همین اتفاقات است. هر غم و اندوه و دردی میتواند هم سازنده باشد و هم سوزاننده؛ یعنی یک درد و غم بزرگ میتواند باعث رشد انسان شود و در مقابل، ممکن است باعث سقوط او شود. این موضوع کاملاً به نوع نگاه منِ محمد بستگی دارد؛ اینکه چگونه بخواهم به مسائل و اتفاقات نگاه کنم. بعد از اتفاق به این فکر کردم که انسانها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد. دسته اول کسانی هستند که به عالم غیب ایمان ندارند. اصلاً کاری با این گروه نداریم؛ چون وقتی انسان به جهان دیگری اعتقاد نداشته باشد، نمیتواند آن آرامش و آسایشی را که از ایمان به دست میآید تجربه کند.
اما دسته دوم کسانی هستند که «یؤمنون بالغیب»؛ یعنی کسانی که در مسیر مستقیم قرار میگیرند و به عالم غیب، جهان دیگر و زندگی پس از مرگ ایمان دارند. آنها باور دارند که زندگی انسان مانند اعداد، بینهایت است. آقای امین صحبت جالبی داشتند و گفتند از هر ده هزار نفر، یک نفر میتواند روی صندلی کنگره ۶۰ بنشیند و به درمان برسد. ببینید چقدر انسان هنوز پشت این درها منتظر است تا من به درمان برسم، روی خودشناسی خودم کار کنم و بتوانم برای کمک به بقیه انسانها قدم بردارم. جهان هستی بر اساس سه گروه از انسانها آفریده شده و اداره میشود.
گروه اول، دانشمندان هستند؛ کسانی مثل آقای مهندس که میدانند و از دانایی خودشان برای کم کردن درد و رنج دیگر انسانها استفاده میکنند. این گروه کسانی هستند که هستی به آنها اجازه میدهد دری از درهای علم بیانتهای خداوند را به روی انسانها باز کنند تا بتوانند از درد و رنج آنها کم کنند. گروه دوم، نادانان هستند؛ یعنی کسانی که حرفشان با عملشان یکی نیست. در یک جا یک جور رفتار میکنند و در دنیای بیرون جور دیگری هستند. این افراد از دانایی و آگاهی بهره چندانی نمیبرند. گروه سوم، توانگران هستند؛ کسانی که وارد بازی صراط مستقیم میشوند، از مرحله نادانی عبور میکنند و به گروه توانگران میپیوندند.
آن چراغی را که گروه اول، یعنی دانشمندانی مثل آقای مهندس، روشن کردهاند، گروه سوم، یعنی توانگران، میتوانند به دست بگیرند و ادامهدهنده راه آنها باشند. روش DST که آقای مهندس کشف کردند، یکی از بزرگترین دستاوردهای علمی در زمینه درمان اعتیاد است. این روش در سه حوزه درمان اعتیاد، درمان وابستگی به سیگار و درمان اضافهوزن مورد استفاده قرار میگیرد و دستاورد بسیار ارزشمندی است. اما به نظر من، سرگل این دستاوردها، روش DOD است؛ کاری که در زمینه بیماریهای صعبالعلاج در حال پیگیری است.
یک ضلع آن تحقیقاتی است که انجام میشود، یک ضلع آن دکتر آروین و تعدادی از دانشمندان مطرح دنیا هستند و ضلع دیگر آن خود آقای مهندس است. حالا سؤال این است: نقش من چیست؟ در ضلع مالی، آقای مهندس همه ما را مشارکت دادهاند. البته لازمه اینکه بتوانم در این ضلع قرار بگیرم، این است که سفر اولم به پایان برسد. روش DST در دنیای بیرون یک شاهکار است، اما در دنیای درون کنگره، شاید کوچکترین اتفاقی باشد که برای یک مسافر یا همسفر میافتد؛ چون بعد از آن، هفت سفر دیگر پیش روی من قرار دارد که باید آنها را طی کنم.
این سفرها، سفرهایی از ترس به شجاعت، از قهر به مهر و از نفرت به عشق هستند. این تغییرات زمانی اتفاق میافتند که من در سه ضلع جسم، روان و جهانبینی کنگره ۶۰ شروع به حرکت و تلاش کنم. اما این سه ضلع کجا هستند؟ ضلع جسم کنگره ۶۰، همان سفر اول است؛ ضلع روان، در خدمتهایی معنا پیدا میکند که خدمتگزاران در کنگره ۶۰ انجام میدهند و ضلع جهانبینی لژیون سردار است. تا زمانی که این سه ضلع را همراه خودم نداشته باشم و در هر سه زمینه حرکت نکنم، نمیتوانم به آن آرامش و آسایشی که دنبالش هستم برسم. داشتم به این فکر میکردم که چه اتفاقی افتاده است که آقای مهندس تا این اندازه در هستی بزرگ شدند و رشد کردند.
به نظر من، تنها دلیلش این است که آقای مهندس میگویند: «نیاز من در دل نیاز دیگران نهفته است. در پایان صحبتم میخواهم بگویم که در مسیر کنگره ۶۰ و در مسیر صراط مستقیمی که قرار گرفتهایم، من همیشه از خداوند علم و ثروت میخواهم. اما نکته مهم این است که من علم و ثروت را برای چه چیزی میخواهم؟ ایشان با وجود این همه علم و ثروت، ساعت پنج صبح از خواب بیدار میشدند و به پارک طالقانی میآمدند تا به انسانها خدمت کنند و رهایی بدهند، بزرگترین افتخار من این است که رهجوی آقای مهندس هستم و در این عصر فرصت شاگردی ایشان را پیدا کردهام. خیلی ممنونم که به مشارکت من گوش کردید.

سیستم صوتی و تایپ: مسافر مرتضی لژیون ۶
عکاس: مسافر حمید لژیون ۶
- تعداد بازدید از این مطلب :
1322