سومین جلسه از دوره پانزدهم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دلیجان، با استادی مسافرمختار ، نگهبانی مسافرابراهیم و دبیری مسافر مجتبی ، با دستور جلسه" وادی نهم و تاثیرآن روی من" در روز چهارشنبه 13 آبان ماه ۱۴۰۵، ساعت۱۷ آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
از کسانی که خدمت میکنند، از دبیر جلسه که گزارش جلسه قبل را دادند، خداقوت میگویم. به ایجنت شعبه، آقا محمد و گروه مرزبانی خداقوت میگویم. از آقا ابوذر تشکر میکنم، راهنمای محترم که دعوت کردند و اجازه دادند اینجا بنشینم و آموزش بگیرم؛ و از نگهبان جلسه تشکر میکنم که اجازه دادند اینجا خدمت کنم و آموزش ببینم. من ابتدا ادای احترام میکنم. دستور جلسه به نظرم آمد که از دستاوردهای آقای مهندس صحبت کنم؛ قبل از آن که بیایم از دستاوردهای آقای مهندس صحبت کنم، اونی که خودم برداشت کردم، من خب بیسواد بودم، سواد نداشتم، وارد کنگره شدم سواد نداشتم. گفتند: «باید سواد یاد بگیری، باید سیدی بنویسی.» نمیتوانستم، خیلی سخت بود برایم. من زمان جبهه، یک ۲۰ روز بهخاطر اینکه ۴۵ روز اضافه خدمت نکشم، ۲۰ روز، نمیدانم یک ماه آنجا درس خوانده بودم. اصلا سواد نداشتم، از اول آنجا درس خواندم، فقط الفبا را میدانستم، دیگر از آن موقع ادامه نداده بودم، نمیتوانستم سیدی بنویسم. میرسد به همین وادی نهم؛ وقتی که نیرو از کم شروع شود به درجه بالا برسد، نقطه تحمل پیدا میشود. یک روز، خدا رحمت کند آقای مهندس را، سیدیاش رو گوش میکردم، گفت: «کسی بوده آمده کنگره، بیسواد بوده، آمده یاد گرفته، دبیر شده.» من تو دل خودم خندیدم، گفتم: مگه میشود یک آدم بیسواد بیاید توی کنگره باسواد شود، دبیرم بشود؟! اینو خودم تجربه کردم؛ منِ بیسواد روزهای سهشنبه شعبه محمدیپور دبیر شدم. باور نداشتم، اینو اول کنگره میآمدم خودم مینوشتم، خودم نمیتوانستم بخوانم که چی نوشتم! ولی همین نقطه تحمل رفت بالا، الان من خیلی راحت مینویسم؛ ۴۰ تا سیدیام را نوشتم، ۳۰ سیدیام را نوشتم، ۳۰ هفته من دارم مینویسم. خدا رحمت کند آقای مهندس را، من مدیونشم. کاهش وزن؛ دستاوردهای آقای مهندس. همسفرم نمیتوانست راه برود، نمیتوانست بلند شود، اینقدر وزنش سنگین بود؛ ولی خدا را شکر آمد لژیون جونز، کاهش وزن، الان خیلی راحت شده. هر روز باید یک دکتر میبردم،الان هیچ دردی هم ندارد، خیلی راحت. همسفرم هم بیسواد بود، او هم سواددار شد، اینها همه را مدیون کنگره است. یک روزی به راهنما گفتم که آقا مجید کاظمیان، شعبه محمدیپور، لژیون چهارم، گفتم: محمدآقا من یک سال است میخواهم از شما تشکر کنم یادم میرود، گفتم مشارکت کنم اگر میکروفون آمد دستم ازش تشکر کنم. گفت: مختار! ببین، تشکر کردن تو،این است که تو درست سفر کنی! همین تشکر کردن از راهنماست؛ یک رهجو وقتی که گوشبهفرمان راهنماباشد، درست سفر میکند، برای خودش سفر کرده، از راهنمایش تشکر کرده است. من با ۴۰ سیسی، ۳۵ سیسی اپیوم وارد کنگره شدم، خب چی شد که یک موقع هم من به ۳ دهم رسیدم؟ وقتی که این جسمم به تعادل میرسد ، جهانبینی هم باید بالابرود، دانایی هم باید بالابرود ؛ اگه دانایی رشد نکند فایده ندارد. باید بدانم که بهخاطر چی مواد مصرف کردم؟ چرا باید درمان بشم؟ چرا باید مواد مصرف نکنم؟ با ۳۰ سال تخریب، ۳۵ سال تخریب، ۱۰ سال شیشه، بقیهاش، ۴۵ سال سیگار؛ خودم سیگارفروش! مگه میشود یک نفر خودش سیگارفروش باشد، ۴۵ سال هم تخریب سیگار داشته باشد؟ ، یک باکس میگذاشتم خانه، یک باکس تو ماشین، یک باکس سر کار! این روزها چی شد؟ با آموزشهای کنگره ۶۰، مدیون آقای مهندسیم. خیلی هم ممنون
.jpg)
عکس: مسافر حسین- لژیون چهارم
تایپ و ویرایش، بارگزاری و ارسال خبر: مسافرمحمد - لژیون یکم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
39