English Version
This Site Is Available In English

آرامشی از جنس عشق بی‌قید و شرط

آرامشی از جنس عشق بی‌قید و شرط

من یک همسفر هستم؛ دختری که پدرش مسافر کنگره‌۶۰ بوده و به‌واسطه همین مسیر، با دنیای کنگره و آموزش‌های آقای مهندس آشنا شدم. شاید خیلی‌ها آقای مهندس را از روی نوشته‌ها، سی‌دی‌ها و آموزش‌های ایشان بشناسند؛ اما برای من شناخت ایشان فقط به این چیزها محدود نمی‌شود، من نتیجه بخشی از زحماتشان را در زندگی خودم و خانواده‌ام دیده‌ام. وقتی پدر آدم درگیر اعتیاد باشد فقط خودش نیست که سختی می‌کشد؛ بلکه خانواده هم با این سختی‌ها زندگی می‌کند، با نگرانی‌هایش، با ترس از آینده و با هزاران فکری که شاید نتواند با کسی در میان بگذارد. من هم به‌عنوان دختر یک مسافر، این احساسات را تجربه کرده‌ام؛ برای همین وقتی از کنگره صحبت می‌کنم، فقط از درمان یک نفر صحبت نمی‌کنم؛ بلکه از آرامش یک خانواده صحبت می‌کنم.

به‌نظر من یکی از بزرگترین کارهای آقای مهندس این بود که به آدم‌ها نشان دادند اعتیاد پایان راه نیست. ایشان راهی را پیدا کردند و به دیگران هم یاد دادند که چه‌طور این راه را طی کنند؛ اما چیزی که برای من خیلی ارزشمند است این است که این مسیر فقط به مسافرها کمک نمی‌کند؛ بلکه همسفرها هم در این راه یاد می‌گیرند، تغییر می‌کنند و نگاهشان به زندگی عوض می‌شود. من همیشه به این فکر می‌کنم که چه‌قدر باید عاشق انسان‌ها باشی که سال‌های عمرت را صرف پیداکردن راهی برای نجات آدم‌ها کنی و بعد هم تمام تلاشت را بکنی تا این راه به دست دیگران برسد.

آقای مهندس برای من فقط کسی نیستند که کنگره۶۰ را بنا کردند؛ ایشان کسی هستند که با کارشان به خانواده‌های زیادی فرصت دوباره زندگی‌کردن دادند. خانواده‌هایی که شاید روزی فکر می‌کردند دیگر هیچ‌چیز مثل قبل نمی‌شود؛ اما کم‌کم یاد گرفتند که می‌شود تغییر کرد و دوباره همه چیز را از نو ساخت. حالا که ایشان از بین ما رفتند؛ شاید بیشتر از قبل متوجه این هستم که ارزش واقعی یک انسان به چیزی هست که از خودشان به‌جا می‌گذارند، آقای مهندس رفتند؛ اما آموزش‌های ایشان هنوز هست، راهشان هنوز ادامه دارد و آدم‌هایی هستند که با کمک این آموزش‌ها زندگی تازه‌ای را تجربه می‌کنند. من فکر می‌کنم یکی از قشنگ‌ترین نشانه‌های درستی راه ایشان، همین آدم‌هایی هستند که امروز در کنگره حضور دارند و با حرکت خودشان نشان دادند که این آموزش‌ها فقط حرف نبوده‌اند؛ بلکه در زندگی واقعی هم می‌شود به آن‌ها عمل کرد.

من به‌عنوان یک همسفر، وقتی به مسیر پدرم نگاه می‌کنم نمی‌توانم از کنار نقش آقای مهندس به‌سادگی بگذرم. شاید من نتوانم تمام زحمات ایشان را توصیف کنم؛ اما می‌توانم از چیزی بگویم که خودم لمسش کرده‌ام؛ این‌که امید به تغییر یک مسافر چه‌قدر می‌تواند زندگی یک همسفر را نیز تغییر بدهد. برای من، بزرگداشت آقای مهندس فقط یاد‌کردن از کسی نیست که دیگر بین ما نیست، یادآوری مسئولیتی است که در برابر آموزش‌ها و راهی که برایمان باقی گذاشتند داریم؛ شاید نتوانیم جای خالی ایشان را پر کنیم؛ اما می‌توانیم با یادگرفتن، عمل‌کردن و ادامه‌دادن این مسیر، نگذاریم زحماتشان فراموش شود.

من یک همسفر هستم و پدرم یکی از مسافران این راه بوده است. وقتی به این فکر می‌کنم که امروز این مسیر چه‌قدر برای من و خانواده‌ام معنا دارد، بهتر می‌فهمم که چرا نام آقای مهندس دژاکام همیشه برای من با احترام و قدردانی همراه خواهد بود. یادشان گرامی و راهشان پررهرو باد.

نویسنده: همسفر نگین رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون یازدهم)
رابط خبری: همسفر مهدیه رهجو همسفر مریم(لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم) دبیر سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...