جلسه هفتم از دوره ششم لژیون سردار همسفران امین قم با استادی پهلوان همسفر الهه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر بهاره با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن)» روز دوشنبه ۱۱ آبان ماه ۱۴۰۵ با حضور ایجنت همسفر سمانه ساعت ۱۵ برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد:
سپاسگزار خداوند بزرگ هستم که فرصت داد تا در این نمایندگی و این جایگاه قرار بگیرم و از تکتک شما عزیزان بیاموزم. در ابتدا دوست دارم عرض خدمت بنیان کنگره۶۰ داشته باشم. هر آنچه که هست در این جهان برای الهه همه از لطف و مرحمت ایشان بوده است. انشاءالله که از ما راضی باشند. نمیتوانم بگویم روحشان شاد، چون ایشان همیشه شاد هستند و دستاوردهای عظیمی را برای ما انسانها در این جهان بهجا گذاشتهاند. گاهی عزیزان از واژه تسلیت استفاده میکنند و هرچه فکر میکنم، میبینم این واژه درخور آقای مهندس نیست. در واقع تسلیت برای من است که انسان عزیز و بزرگی را از دست دادهام که به من فرصت دادند تا در این بعد حیات از برکت وجودشان بهرهمند شوم. ایشان به اعتقاد من عروج پیدا کردهاند.
دستور جلسه «دستاوردهای علمی مهندس (مقالات، درمان سیگار و کاهش وزن)» است. هرکدام از ما که روی این صندلیها نشستهایم، دستاوردهای آقای مهندس هستیم، برای کنگره۶۰ و مهندس که بلد بودند انسانها را زنده کنند. همه ما از تاریکی خارج شدیم و فرصت دوباره زندگی کردن به ما داده شد و این بزرگترین دستاورد است. در «قرآن» آمده است: «اگر انسانی را زنده کنید، گویی تمام انسان را زنده کردهاید». آیا نفسی در همین شعبه زنده نشده است؟ من زنده شدم و همین برایم کافی است.
برای خدمت به هر شعبهای که میروم، در هر قسمتی فقط میگویم من برای یک نفر وارد شدم. قرار نیست همه انسانها تحت تأثیر قرار بگیرند. یک نفر با کلام من حالش خوب شود، برایم کافی است و این یعنی رزق همان روز من. این انسان بزرگ با کلام خود چه در کنگره و چه بیرون از آن حال میلیونها انسان را خوب کرده است. در اطرافیان خود افرادی را میشناسم که شاید شناخت کافی از کنگره۶۰ نداشته باشند؛ اما از اینکه مهندس از جهان هستی رخت بر بسته است، قلبشان آزرده شده و اشک ریختند و این جای شگفتی دارد؛ چون این عشق و محبت عظیم و خالص بود. واقعیت این است که ایشان بدون اینکه بشناسند ما چه کسی هستیم و چه کارهایی انجام دادهایم یا اینکه مسیرت درست بوده یا غلط به همان اندازه عشق به انسانها میورزیدند که به فرزندان خود عشق داشتند و به همین شکل است که انسانی بزرگ میشود.
به نظر من هرکدام از ما که امروز روی این صندلیها نشستهایم، وظیفه داریم از این ساختار به بهترین شکل محافظت کنیم. آیا من میتوانم این کار را انجام بدهم؟ فردی میگوید من که سفر اولی هستم و کارهای نیستم؛ اما اگر من در نقش یک سفر اولی درست حرکت کنم و خوب سفر کنم، میتوانم از این ساختار بهخوبی محافظت کنم. آقای مهندس حجت را بر همه ما تمام کردند. یکسری اطلاعات و آگاهی در این جهان به امانت گذاشتند و از این جهان رخت بر بستند. قطعاً در بعدهای دیگر نیاز بیشتری به ایشان بوده و شاید رسالت ایشان اینجا تمام شده بود؛ اما ادامه کار مهم است و ما باید خودمان را موظف بدانیم تا این ساختار سرپا بماند.
کنگره۶۰ مثل یک پرچم است که هرکدام از ما گوشهای از این پرچم را نگه داشتهایم و کسی نمیتواند بگوید من اینجا بیتأثیر هستم. هرکدام از ما در روند کنگره ۶۰ تأثیرگذار هستیم. همین که یک سفر اولی وارد این شعبه میشود و بتوانم با لبخند حال او را خوب کنم، بهترین کار است و یعنی اینکه دارم از این ساختار محافظت میکنم؛ چون عشق و محبت را یاد گرفتم، پس بر ما واجب است که محافظت کنیم.
قرار نیست این ساختار تغییر کند. مهندس در سیدی اخیرشان فرمودند که مانند کتاب «۶۰ درجه زیر صفر» که بدون تغییر است، آن را گذاشتند برای آیندگان باقی بماند. پس ما هیچ تحریفی در ساختار نباید انجام بدهیم. همین ساختار به همین شکل که هست؛ باید به دست آیندگان برسد؛ کسانی که در آینده میآیند و میخواهند خدمتگزار باشند و ساختار را بزرگتر کنند. پس باید حواسمان را جمع کنیم. من خودم را میگویم؛ اگر تا امروز به سستی میآمدم، از این به بعد محکمتر قدم بردارم.
من عزیزی از دست دادم. خیلی سخت است. نمیگویم این فراق و دوری درد و رنج ندارد. گاهی دلتنگ و غصهدار میشویم و لازم باشد اشک میریزیم؛ اما دیگر در آن گریه و غم باقی نمیمانم؛ چون ایشان به من آموخت؛ باید بزرگ شوم و افسارم را به دست بگیرم و اجازه ندهم هر لحظه اشک جاری شود. باید زمان بدهم. اینها آموختهها و دستاوردهای مهندس بود که فرمودند که باید به جایی برسیم که از آنجا انشعاب یافتهایم.
امیدوارم هرکدام از ما در هر جایگاهی که قرار داریم به بهترین شکل ممکن خدمت خود را ادامه بدهیم و سعی کنیم بهترین خودمان باشیم؛ حتی اگر قرار است کف این سالن را نظافت کنم، جوری نظافت کنم که کسی اینطور نظافت نکرده باشد. این شعاری نیست. در لژیون به رهجوهای خود همیشه میگفتم که هر خدمتی در کنگره۶۰ انجام میدهید با عشق باشد؛ بنابراین امروز وظیفه همه ما این است که در مورد کنگره و امانتی که آقای مهندس در این بعد برای ما گذاشتهاند، بدانیم که خداوند چقدر ما را دوست داشته است که در این مسیر قرار گرفتهایم و پا در رکاب آقای مهندس گذاشتهایم تا بتوانیم آموزش بگیریم. اگر حرکت میکنم؛ باید مستمر و قدرتمندتر ادامه بدهم.
در رابطه با لژیون سردار باید بگویم که اینجا یک ساختار است و من باید این ساختار را محکمتر کنم. کنگره۶۰ بر مبنای لژیون سردار و کمکهای تکتک ما میچرخد. نگوییم که یک میلیون کاری انجام نمیدهد و مبلغی نیست؛ من کار خودم را بهدرستی انجام بدهم. زمانی که برای کسب اجازه جایگاه پهلوانی خدمت آقای مهندس میرفتم، شرایط مالی خوبی نداشتم و همیشه فکر میکردم پهلوان کسی است که خیلی پولدار است و در حسابش پول زیادی دارد. به نقطهای رسیدم که فهمیدم تمام جانم درخواست میکند که باید بروی و من فقط لبیک گفتم؛ همین! شاید تکراری باشد؛ اما ارزشمند است. کسانی که میخواهند حرکت کنند و روحشان بزرگتر شود، در بخشیدن ترس دارند و این ترس مانع حرکت میشود.
همیشه در صحبتهایم گفتهام و شاید به دل کسی نشسته باشد و باور کرده باشد که واقعیت را میگویم. اوضاع مالی خوبی نداشتم و در تدارک جهیزیه برای دخترم بودم. فقط این حس در من به وجود آمد که باید این کار را انجام بدهم و با تمام شرایط سخت رفتم. تنها کسی که توانستم راجع به این موضوع با او صحبت کنم، خانم شیما بودند. بهصورت غیرمستقیم از ایشان سؤال کردم که آیا کسی هست که چنین شرایطی داشته باشد و مبلغی پرداخت کرده باشد و بتواند اجازه پهلوانی بگیرد؟ گفتند: بله. آیا آن شخص خودت نیستی؟! گفتم: بله، خودم هستم. جرئت این را نداشتم که به کسی بگویم. اگر در خانه مطرح میکردم، میگفتند که دیوانه شده است؛ اما خدا را شکر امروز همه عزیزانم به مسیر کنگره ایمان دارند.
با وجود شرایط سخت گفتم این کار را حتماً انجام خواهم داد. فقط رفتم کسب اجازه کردم و در دفترم نوشتم؛ خداوند گواه این کلام من است. گفتم: خدایا من صد میلیون را به هر سختی پرداخت کردم و تنها دارایی من دستبند طلاست که در مجموع میشد دویست و پنجاه میلیون که باید ششصد میلیون پرداخت کنم و گفتم باقی با تو. خیلیها میگفتند جور میشود. در مورد دنوری اینطور بود؛ اما در مورد پهلوانی برایم خیلی غیرقابلباور بود. در دفترم نوشته بودم: «باوری در ناباوری»، چون واقعاً باوری در ناباوری بود؛ اما حرکت کردم. این را بگویم که من پهلوان بودم؛ پولهایم را ذرهذره جمع میکردم، کارت میکشیدم و میگفتم: اگر پرداخت نکنم، شاید نیروهای منفی نگذارند که من این کار را انجام بدهم؛ اما شد. تنها چیزی که مانع حرکت الهه میشد، ترس بود.
نمیخواهم بگویم عزیزی که تا به امروز هیچ قدمی برنداشته یا سردار بود، الان پهلوان بشود؛ نه، منظورم این است که قدمها و حرکتهایمان را محکمتر برداریم. همه باید به این ساختار کمک کنیم تا قدرتمندتر عمل کند. اگر من تعهدی را بستهام؛ باید بر آن پایبند باشم؛ چون پروندهای برای من در جهان هستی باز شده است و باید آن را ببندم. اگر میخواهم پرونده دیگری باز کنم؛ باید با فراغ بال باشد. اگر تا امروز سردار بودم، امسال یک قدم بزرگتر بردارم. اگر شش میلیون بودهام، امسال هشت میلیون یا ده میلیون پرداخت کنم؛ یا اگر جرئت و شجاعت داشتی، بگو دو تا سرداری میدهم. سال آینده درجا نزن. حرکتهای کوچک و ادامهدار باعث میشوند یکدفعه پرتابهای عظیمی داشته باشیم.


تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ثریا (لژیون نهم)
عکاس: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
ویرایش: همسفر بهاره نگهبان سایت
ارسال: همسفر ابتهال رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی امین قم
- تعداد بازدید از این مطلب :
154