جلسه یازدهم از دوره چهارم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی چرمهین به استادی پهلوان همسفر خندان، نگهبانی پهلوان همسفر محدثه و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن)» روز دوشنبه ۱۱ آبانماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سپاسگزار خداوند، اساتید کنگره۶۰ و آقای مهندس دژاکام هستم بابت فراهم کردن این بستر و اینکه من را مستحق هدایت دانستند. از ایجنت و نگهبان تشکر میکنم که فرصت این خدمت را به من واگذار نمودند. بسیار خوشحال هستم که در جمع یاران محبت، در نمایندگی چرمهین حضور دارم. من با نمایندگی چرمهین به لطف خدمت در سایت آشنا شدم. بسیار خوشحال هستم که بعد از دریافت شال پهلوانی به صورت ناباورانه حضور در نمایندگیهایی که در سایت در آنها خدمت داشتم، یکییکی برای من رقم خورد. برای من هر لحظه حضور در کنگره۶۰ معجزه است. زمانیکه نگهبان پیام لژیون سردار را میخواندند همیشه بحث ساکنین آباد وجود من را به لرزه در میآورد. اگر من امروز توانستم در این مکان باشم به لطف بزرگترین ساکن آبادی آقای مهندس دژاکام است که میشناسم.
زمانیکه در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» خواندم حضرت مسیح زنده را از دل مرده بیرون میکشید، متوجه نشدم یعنی چه؟ زمانیکه حرکت کردم و با فرمانبرداری خودم زنده شدم. خندان قبل از ورود به کنگره مردهای بیش نبود، توان رفتن از روی تخت تا آشپزخانه را نداشت و دلیل آن افکار منفی، توهمات ذهنی و باورهای غلطی بود که برای خود ساخته بودم و در آن دنیا زندگی میکردم؛ اما هرگز نمیدانستم نور در تاریکترین لحظات زندگی میتابد. آنجا که تصور میکنم ته بدبختی است، قرار است نوری تابیده شود و من را از تاریکی بیرون آورد. به همین دلیل زمان کمی که گذشت با تمام وجود خود سپاسگزار اعتیاد شدم و به ویژه سپاسگزار شیشه، چیزی که تخریب آن برای من قابل مقایسه با هیچ ماده مخدر دیگر نیست. اگر شیشه نبود تاریکی خندان کنار نمیرفت، اگر شیشه نبود منیت در خندان نمیشکست و همه اینها به لطف فردی است که بعد از عبور از تاریکی و رسیدن به نور، نور را برای خود نخواستند.
زمانیکه آن را دریافت کردند، خواستند اصلیترین و اساسیترین که سپاسگزاری است را با تمام وجود خود به انجام برسانند؛ بنابراین چه شخصی است که نگاهی، کلامی، حسی، یادداشتی، هدیهای یا عدم اجازه از آقای مهندس دریافت کرده باشد و زندگی او به دو بخش تقسیم نشده باشد؛ اما آیا همه چیز به همینجا ختم میشود؟ خیر! اگر قرار است حال خوشی که دریافت نمودم و نوری که در زندگی من تابیده است را حفظ کنم و باید قدردان باشم. ممکن است بگویم من یک نفر چه کاری میتوانم انجام بدهم؛ مگر آقای مهندس یک نفر نبودند، مگر جهان را تحت تأثیر علم، دانش، نور، آگاهی و دانایی خود قرار ندادند. نمیگویم من جهان را تحت تأثیر قرار بدهم، من هنر کنم خود را تحت تأثیر قرار بدهم و در ادامه خانواده خود را؛ اما مگر جامعه از خانوادههای ما تشکیل نشده است؛ بنابراین این اتفاقات را نباید کوچک شمرد، علم راستین است. اگر چیزی حقیقت است، اگر فردی ساکن آبادی است و دانشمند درستکاری وجود دارد قطعاً علم، دریافت و کشفیات آنها باید مکتوب شود؛ برای اینکه قرار است تا هزار سال افراد را هدایت کند و زندگیها را احیاء نماید.
آقای مهندس هر آنچه که دریافت نمودند از ابتدا به صورت مستند در قالب کتاب مکتوب کردند. بعد از رسیدن به رهایی هر چه که از جهانبینی دریافت کردند و به آن رسیدند مکتوب نمودند. در بخش تحقیقات متوجه اتفاقات شگرفی شدند و بهواسطه درمان اعتیاد مقالاتی ارائه و در کتاب ۱۴ مقاله مکتوب نمودند. پاسخ سؤالات فلسفی راجع به جهان خلقت تکتک انسانها را در کتاب ادموند و هلیا مطرح کردند. مسائل صور پنهان من، گفتوگوهای درونی، شخصیتهایی که در ذهن من وجود دارند و با آنها صحبت میکنم را در قالب کتاب حال شما چهطور است، برای ما به یادگار گذاشتند. ۲۲ مقاله در مجامع علمی دنیا ارائه نمودند که هر کدام به تنهایی میتواند مشکلات جامعه بشری را حل کند؛ البته برای افرادی که به هستی، DST و خالق متد DST ایمان آوردند.
اگر من توانستم کاری را انجام دهم، قطعاً شما هم میتوانید به شرط اینکه ایمان و جهانبینی درست داشته باشیم. مبحثی که در سیدی حق در مورد آن صحبت میشود؛ یعنی باور داشته باشیم تفکر و اندیشهای در مورد آن نکنیم، باور داشته باشیم که این شب سحر خواهد شد و خورشید مجدداً طلوع میکند. یکی از چیزهایی که به تقویت ایمان کمک میکند و همیشه آقای مهندس تأکید داشتند سپاسگزاری است. سپاسگزاری به قلب، زبان و عمل است. من در جایگاه فردی که بهعنوان یک تازهوارد هستم شاید کاری از دست من برنیاید؛ اما سپاسگزاری زبانی انجام میدهم و هر چه پیش میروم بیشتر آموزش میبینم. اولین سپاسگزاری که زمان و مکان هم ندارد، سپاسگزاری مالی است. در تاریکترین روزهای زندگی خود آغوش کنگره برای من باز شد، چهطور زمانیکه میخواهم خدمت مالی انجام دهم برای آن شرط میگذارم. اگر کنگره قرار بود برای من اینگونه حساب کند تکلیف من چه بود؟
من بهخاطر مصرف مواد کاری به مسافر خود ندارم؛ اما میدانم حال خود من چهطور بود و اگر کنگره نیامده بودم، اکنون خندان وجود نداشت. در کنگره از دین و ایمان من نپرسیدند فقط من را در آغوش گرفتند، نان و آب به من دادند؛ بنابراین بر من فرض و واجب است اگر خیلی خودخواه هستم و دوست دارم حال خوش برای خود من بماند باید ببخشم؛ زیرا با بخشش زیاد میشود. از زمانیکه آقای مهندس سفر زمینی خود را به پایان رساندند، حس و انرژی آقای مهندس در درون ما چند برابر شده است، نگاه و جنبوجوش بین افراد تغییر کرده است و من این را به بخشش ربط میدهم. ایشان بخشیدند، رفتند، بهواسطه بخشش زیاد شدند و این اساس هستی است. اگر میخواهیم در زمین رسالت خود را به زیباترین شکل انجام بدهیم، به حال خوش و خواستههای خود برسیم، راهی جزء بخشش وجود ندارد؛ بخشش جان، مال، زمان و کلام. این بزرگترین دستاورد است که ایشان برای ما داشتند.
اگر میخواهم رهجوی خلفی باشم و زحمات، تلاشها، خدمات و تحقیقات ایشان طی ۲۷ سال گذشته ادامه پیدا کند و چیزی برای خود اندوخته کنم باید به این جریان کمک کنم. علم راه خود را پیدا میکند، تفکر آقای مهندس جهانی میشود، آواز معجزههای ایشان به تمام جهان میرسد و در دانشگاهها تدریس میشود؛ اما من چه؟ فردی برنده است که کمک کند و جزئی از این برنده باشد. راحتترین و پربرکتترین آن خدمت مالی است. زمانیکه این عمل را انجام میدهیم، گره از گره ما باز میشود. دلیل آن چه چیزی است؟ اینجا پرداخت میکنید؛ اما نمیدانید کجا و برای کدام خانواده، پدر و مادر مصرفکننده صندلی میشود و چه بچهای برای باعث و بانی این صندلی دعا میکند. امیدوارم به فرمایش آقای مهندس آن کنیم که فرمان است.

تایپیست: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر الهه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر صفیه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر سایت
ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی چرمهین
- تعداد بازدید از این مطلب :
152