جلسه اول از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خمین به استادی همسفر زهرا، نگهبانی موقت همسفر ملیحه و دبیری موقت همسفر فاطمه با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان، مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن» روز یکشنبه ۱۰ آبان ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحال هستم که امروز روزی من شد تا در این جایگاه خدمت کنم. از نگهبان و دبیر جلسه و راهنما همسفر مهتاب، ایجنت محترم سپاسگزارم. خدا را شکر به خاطر نعمت باران که حس و حال خوبی گرفتهایم. در رابطه با دستور جلسه، هفتهها است که از زبان استادان و رهجوها میشنوم و آموزشهای زیادی گرفتهام. امروز میخواهم درباره دستاوردهای آقای مهندس و برداشتی که خودم در مدت حضورم در کنگره به دست آوردهام، صحبت کنم. فقدان آقای مهندس برای من خیلی سنگین و سخت بود و کمتر از فقدان پدرم نبود. بزرگداشت آقای مهندس تنها با بردن نام ایشان و صحبت کردن درباره جایگاههای علمی ایشان، کافی نیست. آقای مهندس یک دانشمند، نویسنده و پژوهشگر بودند و دستاوردهای ایشان فراتر از مقالات و مکتوباتشان است. من فکر میکنم بالاترین دستاورد آقای مهندس که برای خودم خیلی قابل درک و فهم و تأثیرگذار بوده، شناخت انسان است. توانایی بالای ایشان در تغییر دادن و زنده شدن انسانها است. آقای مهندس خودشان معتقد بودند که اول باید انسان را بهخوبی بشناسیم، انسان را بفهمیم، دردهایش را درک کنیم به آگاهی برسیم و بعد به او کمک کنیم. نفوذ کلام ایشان خیلی بالا بود و آنقدر عمیق و تأثیرگذار صحبت میکردند که خود من با کلام دلنشین ایشان واقعاً انس گرفته بودم. من هر وقت کلام ایشان را میشنیدم و سیدیهایشان را گوش میکردم، آرامش میگرفتم. شاید بارها و بارها آن صحبتها را از زبان افراد دیگر شنیده بودم، ولی صحبتهای آقای مهندس خیلی در من تأثیرگذار بود و عمق زیادی داشت. آموزشهای ایشان را خیلی دوست داشتم و به جان و دل میخریدم و لحظهشماری میکردم تا سیدی جدیدی از آقای مهندس منتشر شود و من گوش کنم. زمانی که افرادی به عنوان مسافر و همسفر به کنگره میآیند و در جلسات شرکت میکنند، وقتی زندگیشان را ورق میزنیم، میبینیم در افکار و اندیشه، صحبت و رفتارشان تغییراتی ایجاد شده است. البته این موضوع بستگی به کوشش و درک و فهم آنها از مسائل و آموزشهای کنگره دارد.
آقای مهندس در کلامشان از آیات قرآن استفاده میکردند. من بارها و بارها کلام الله را قرائت کردم، الان تازه به عمق معانی قرآن میرسم و آنها را درک میکنم و معنای عمیق و واقعی را بهتر متوجه میشوم. مخصوصاً آیاتی که درباره عالم غیب و صور پنهان و در مورد مقوله مرگ توضیح دادند. اگر بخواهم از مکتوبات ایشان بگویم، خود من کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر را یکی دو بار مطالعه کردهام. کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر کتابی بسیار پرمحتوا و آموزنده است. کتابی فلسفی است و آقای مهندس از تجربیات خودشان در این کتاب بیان و مطرح کردهاند و درباره حرکت، تغییر، رسیدن به تعالی و عبور از مشکلات خیلی خوب صحبت کردهاند. من بعضی مواقع مطالبی از این کتاب را به هوش مصنوعی میدهم و میبینم که یکی دو سه صفحه برایم توضیح میدهد و چقدر این مطالب عمیق هستند. وقتی به مسئله عبور از مشکلات میرسیم، من یاد یکی از خاطرات خیلی جالب خودم میافتم. من تازه به کنگره آمده بودم، حدود یک ماه و نیم از حضورم میگذشت. یک شب موقع خواب، خیلی به مسائل و مشکلاتم فکر میکردم. با خودم میگفتم چرا این مشکلات وجود دارند؟ درست است که من در کنگره، همسفر برادرم هستم و همسر من به علت دور بودن از مسئله اعتیاد، آشنایی چندانی با کنگره ندارد، ولی فکر میکنم هر کسی به اندازه خودش مشکلاتی دارد که اگر آنها ها را بفهمد و درک کند همین میتواند باعث ارتقا و پیشرفت انسان باشد. با خود فکر میکردم که کجای کار من ایراد و مشکل داشته که این اتفاقات برایم افتاده است. خوابیدم و در خواب آقای مهندس متنی را برای من میخوانند. یکی از جملههای آن متن را بیشتر از ده بار تکرار کردند و من با تکرار آن جمله از خواب بیدار شدم.
خیلی تعجب کرده بودم و با خود فکر کردم که این خواب چه معنایی دارد و پیامش برای من چیست؟ آقای مهندس در خواب چه چیزی به من گفتند؟ چون من اصلاً کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر را مطالعه نکرده بودم و حتی به صفحات آن هم نگاه نکرده بودم. من این خواب را برای راهنما همسفر مهتاب تعریف کردم و به ایشان گفتم که چنین خوابی دیدهام. ایشان به من پیشنهاد دادند که کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر را از اول تا آخر بخوانم. من کتاب را خواندم و تقریباً در صفحات آخر آن به همان متنی رسیدم که آقای مهندس در خواب برای من خوانده بودند و آن جمله را تکرار کرده بودند. خیلی تعجب کردم و حیرتزده شدم که خدایا، مگر میشود یک انسان اینقدر معلم بزرگ و ارزشمندی باشد که بتواند حتی در عالم غیب، رهجوی خودش را راهنمایی کند؟ هم در بیداری و هم در خواب! این اتفاق برای من خیلی عجیب بود و درس بزرگی از آن گرفتم. نقش ایشان در زندگی انسانها چقدر اثر گذار بود. چقدر اندیشه و دید ایشان رشد کرده بود و در تربیت انسانها مؤثر بودند. ایشان یک درمانگر انسان بودند، کسی که نهتنها در حوزه اعتیاد و درمان چاقی بلکه در اندیشه و نگاه انسانها به خود و اطرافشان مؤثر واقع شدند. جامعه به چنین انسان ارزشمندی خیلی نیازمند است و فقدان ایشان غم بسیار بزرگی است؛ حتی برای کسانی که ایشان را نمیشناختند. چون نمیدانند ایشان چه شخصیت بزرگی بودند. به گفته پروفسور ویلیام در پیامی که به مناسبت روز نویسنده برای ایشان فرستاده بودند، این پیام را بارها و بارها خواندم و اشک ریختم. یک قسمت از پیام خیلی به دلم نشست. به ایشان گفته بودند: «آقای مهندس، شما رنج را به خدمت، خدمت را به کلمه و کلمه را به بینشی تبدیل کردید که جامعه را تغییر داد و به سمت نجات انسانها و بهبود زندگی آنها سوق داد.»
به نظر من، چه میراثی بالاتر از اینکه انسانها و خانوادهها و جامعه احیاء شوند و فرهنگسازی صورت بگیرد؟ لژیون سردار، قلب کنگره است و یکی از آموزشهای آقای مهندس به ما، بخشش و عشق بود. بخشش، یک حرکت از من به ما است؛ یعنی اگر باور کنیم که وقتی دست کسی را میگیریم، در حقیقت دست خودمان را گرفتهایم و باید بفهمیم که رهایی ما در رهایی دیگران است. یک نقلقول از اقوام دارم که دوست داشتم آن را مطرح کنم. ایشان گرفتار اعتیاد بودند، در کنگره به درمان رسیدهاند و خودشان و همسفرشان برای سومین بار جایگاه پهلوانی را تجربه کردهاند. مدتی قبل برای دریافت اجازه پهلوانی فرزندشان نزد آقای مهندس رفته بودند و با اصرار فراوان توانسته بودند اجازه را از آقای مهندس بگیرند؛ من در حالی که از این موضوع اطلاع نداشتم شبی در خواب دیدم غذای بسیار با کیفیتی در مقابل فرزند ایشان قرار دارد وقتی علت را جویا شدم مادر کودک به من پاسخ دادند: (ما این غذای مخصوص را از قبل برای فرزندمان سفارش دادهایم!) بعد از مدتها طی دیداری که با این خانواده داشتم خوابی را که دیده بودم برایشان بازگو کردم؛ پدر و مادر آن کودک، هر دو در حالی که گریه میکردند گفتند: (ما اجازه پهلوانی فرزندمان را از آقای مهندس دریافت کردهایم و معنای خواب شما این موضوع میباشد.) برای خود من هم این موضوع خیلی عجیب بود؛ چون آقای مهندس در صحبتهایشان همیشه از صور پنهان صحبت میکردند. ایشان در سیدی اخیر هم در مورد عالم غیب صحبت کردند و گفتند: اگر بخواهیم از قرآن استفاده کنیم و بهره ببریم و قرآن ما را هدایت کند، باید « یُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» باشیم؛ یعنی به عالم غیب اعتقاد داشته باشیم. بخشش خودش یک فهم است. وقتی میبخشیم، میفهمیم که درد کجاست و کجا را باید درمان کنیم.
بخشش میتواند به اندازه توان هر فرد در مال، وقت، حتی در یک نگاه زیبا و یا عشق ورزیدن و زنده کردن امید در دل دیگران باشد. بخشش زمانی ارزشمند است که از آگاهی سرچشمه بگیرد و عشق هم زمانی معنا پیدا میکند که در عمل و کردار انسان نمایان شود. این همان میراثی است که آقای مهندس برای ما به جا گذاشتهاند. من معتقدم بهترین ادای احترام به آقای مهندس فقط در تعریف و تمجید از ایشان نیست، بلکه نگهداری بذر ایمان و عشق و بخشش است که در دل ما کاشتند. از همه مهمتر، باید این بذرها را آبیاری کنیم و نگذاریم که خشک شوند. با عمل کردن به آموزشهای ایشان، ادامهدهنده راهشان باشیم. در اینجا از نگهبان، دبیر و خزانهدار دوره قبل کمال تشکر و قدردانی را دارم. ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
تقدیر از خدمتگزاران دوره گذشته و معرفی خدمتگزاران جدید




تایپیست: همسفر فاطمه.ا رهجوی راهنما همسفر زری (لژیون سوم)
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر زری (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهتاب، نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
239