English Version
This Site Is Available In English

جوانه زدن گیاه تماشا دارد

جوانه زدن گیاه تماشا دارد

جلسه دهم از دوره سی‌وپنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ملاصدرا به استادی ایجنت سایت انگلیسی راهنما همسفر الهه، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر نرگس با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس دژاکام و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن)» روز دوشنبه ۱۱ آبان‌ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان‌ استاد:

خداوند بزرگ را بسیار تا بسیار سپاسگزار هستم که مجدد توانستم در این جمع حضور داشته باشم. خدا را شکر می‌کنم که اینجا هستیم؛ زیر یک سقفی که به همت مردی بزرگ برای ما فراهم شده است. حسی را که شاید در خانه خودم نداشته باشم، یعنی حس آرامش و حس خوب را، اینجا زیر این سقف تجربه می‌کنیم. به این موضوع فکر می‌کردم که خدا را شکر زیر سقف بیمارستان نیستم؛ به علت کرونا یا عفونت ریه در بیمارستان نیستم؛ در دادگاه‌ها نیستم یا از این روان‌شناس به آن روان‌شناس نمی‌روم. در کتاب «عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر» مهندس دژاکام می‌فرمایند: «جوانه زدن گیاه تماشا دارد.» چرا این موضوع را اکنون به یاد آوردم؟ به برگ‌های این گل زیبا نگاه می‌کردم که آرام‌آرام در حال جوانه زدن و بیرون آمدن است. به‌ طورکلی جوانه زدن اتفاقی است که در هر مقطع جذابیت دارد. مثلاً زمانی که بچه‌ای به دنیا می‌آید، مانند این است که گلی شکفته شده است. زمانی هم که گلی شکفته می‌شود، برای ما جذابیت دارد. زمانی که دو نفر نیز ازدواج می‌کنند، جذابیت دارد. به طورکلی هر چیزی که انسان احساس کند شکفتنی در آن ایجاد می‌شود، برایش جذابیت دارد.

خداوند را شکر می‌کنم و خیلی‌خیلی خوشحال هستم که این نمایندگی به حدی از شکفتگی رسیده است که اعضایی را سال‌ها پیش می‌دیدم، در تهران حاضر بودند و اکنون شال راهنمایی و مرزبانی گرفته‌اند. خدا قوت عرض می‌کنم به ایجنت‌های قبل و ایجنت فعلی، همین‌طور از مرزبانان، نگهبان محترم و خانم دبیر بسیار تشکر می‌کنم. دستور جلسه این هفته «بزرگداشت آقای مهندس دژاکام و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن)» است. می‌خواهم تشکری داشته باشم از همه همسفران و همسفرانی این نمایندگی که در سایت انگلیسی فعالیت و همکاری می‌کنند. در رابطه با دستاوردهای مهندس دژاکام در این چند هفته اخیر بسیار صحبت شده است؛ مقالاتی که ایشان نوشتند و کتاب‌هایی که تألیف کردند. یک کتاب در دنیا وجود دارد تحت عنوان «Big Book»، یعنی یک کتاب بزرگ که متعلق به یکی از NGO های ترک اعتیاد در دنیا است. اعتقاد دارند که برای ترک اعتیاد باید اراده داشته باشید تا بتوانید آن را کنار بگذارید. در مقابل، مهندس دژاکام یک کتاب خیلی کوچک تحت عنوان «Little Book»، یعنی کتاب کوچک با همکاری پروفسور ویلیام وایت نوشته‌اند. در واقع، کاری که مهندس دژاکام برای جهان ما انجام دادند، این بود که صورت‌مسئله اعتیاد و بسیاری از بیماری‌ها را باز کردند.

بیماری‌هایی که علم برای درمان آن‌ها عاجز مانده است و تنها درمان نگهدارنده دارند. برای مثال اگر کسی خدای نکرده به بیماری MS مبتلا شود، فقط دارو می‌دهند که بیماری از این بدتر نشود؛ اما آیا دردش کم می‌شود؟ خیر! من کیس‌های سرطان‌های مختلف را از نزدیک می‌بینم. برای مثال اگر سرطان سینه باشد، می‌گویند سینه باید جراحی و تخلیه شود، سپس شیمی‌تراپی و شیمی‌درمانی و بعد از آن رادیوتراپی را انجام دهد؛ اما آیا درمان اتفاق می‌افتد؟ بنده بسیاری را در اطرافیانم دیده‌ام که بعد از چند جلسه شیمی‌درمانی، به دلیل اینکه شرایط خیلی سخت را می‌گذرانند، موها و ابروهایش می‌ریزد، می‌گویند که نمی‌خواهند ادامه دهند. در کنگره۶۰، روش درمانی‌ را مهندس دژاکام ارائه دادند که در آن، ریشه اشکال را پیدا می‌کنند و از ریشه درستش می‌کنند. در رابطه با صورت‌مسئله اعتیاد ایشان بیان کردند که درون جسم ما یک‌سری مواد هستند به نام مواد شبه‌افیونی که این مواد به‌صورت خودبه‌خود و طبیعی در بدن ما ترشح می‌شوند. بنابراین، زمانی که کارکرد بدن من طبیعی است؛ راه می‌روم، می‌خوابم و بلند می‌شوم همه نوروترانسمیترها طبق فرمول‌های خاص، سر وقت تولید می‌شوند و باعث می‌شوند حال من خوب باشد.

منتهی شخصی که از بیرون شروع به مصرف مواد می‌کند یا شخصی که به دلیل تفکرات بدی که دارد مدام در حال آسیب زدن به این سیستم درونی است، بدنش دچار انواع و اقسام مشکلات می‌شود. زمانی که صورت‌مسئله پیدا شد، درواقع درمان برای بیماری‌ها اتفاق افتاد. عبارت NGO یعنی سازمان‌هایی که از دولت هیچ‌گونه کمک مالی دریافت نمی‌کنند و بر مبنای توانایی‌های خودشان حرکتشان را ادامه می‌دهد. طبق فرمایش مهندس دژاکام که می‌فرمودند: «من با همین پول‌های کهنه‌ای که شما داخل سبد می‌اندازید، برایتان شعبه ساختم. من با همین پول‌ها برایتان دانشگاه ساختم. با همین پول‌ها هزینه مقالات را می‌دهم». زیرا چاپ هر مقاله، غیر از هزینه چاپ، هزینه‌های دیگری نیز دارد. برای انجام هر آزمایشی، همان‌طور که می‌دانیم، از موش‌های رت استفاده می‌کنند؛ زیرا هر آزمایش ابتدا باید در مقطع حیوانی انجام شود. در این مرحله، بررسی متریال آزمایشی در ایران و بسیاری از کشورهای دنیا امکان‌پذیر نیست. به همین دلیل، باید آن را به دانشگاه بریستول یا دانشگاه کمبریج در انگلستان ارسال کنند؛ زیرا در این دانشگاه‌ها امکانات لازم برای انجام این بررسی وجود دارد. به همین دلیل، انجام این آزمایش‌ها گاهی چند صد هزار دلار هزینه در بر دارد. نتایجی که مهندس دژاکام و تیم تحقیقاتی کنگره ‌۶۰ به دست می‌آوردند، به اندازه‌ای شگفت‌انگیز بود که بسیاری از مجلات از ایشان دعوت می‌کردند و بدون دریافت هیچ‌گونه هزینه‌ای آن‌ها را چاپ می‌کردند.

مهندس حسین دژاکام می‌فرمایند: «من به کشورهایی مانند چین مقاله نمی‌دهم. کشورهای بزرگ دنیا مقالات ما را در بهترین و بالاترین سطح چاپ می‌کنند.» آخرین مقاله ایشان در دانشگاه هاروارد باز نشر شد و به‌شدت تکان‌دهنده بود. این دستاوردهای مهندس دژاکام برای منِ الهه چه پیامی دارد؟ این دستاوردها به من می‌آموزد که اگر قرار است اسیر نیروهای منفی نشوم، باید چه کنم؟ نیروهای منفی می‌توانند بیماری، انسان‌های بد در زندگی یا هر موضوع دیگری باشند که شما آن را در دسته نیروهای منفی قرار می‌دهید. پاسخ این است که باید قدردان باشم؛ اما قدردانی صرفاً با تشکر کردن اتفاق نمی‌افتد. اکنون در لژیون سردار صحبت کردیم و می‌دانیم که شرایط اقتصادی چندان مطلوب نیست؛ اما من که از این امکانات استفاده می‌کنم آیا تلاش می‌کنم قدمی در همین راستا بردارم؟ اگر قرار است قدمی بردارم، باید این کار را به چه شکلی انجام دهم؟ بخشی از این مسیر، جنبه علمی دارد؛ یعنی باید مطالعه و تحقیق کنم تا بتوانم به جایگاه راهنمایی برسم و در آن صورت، آموخته‌های خود را به دیگران انتقال دهم.

بخش دیگر این است که من از نظر مالی نیز خود را تقویت کنم و بتوانم هزینه حتی یک آجر را پرداخت کنم تا یک سقف در جایی برای فرزندان ما، برای فرزندان انسان‌ها، نه‌فقط ایرانی‌ها، باشد. مهندس حسین دژاکام تمام تلاششان را کردند و از بسیاری از خواسته‌های معقول خود برای نجات انسان‌ها گذشتند. به فرمایش خود ایشان، روزانه ۱۴ ساعت در این سن کار می‌کردند. برای چه؟ برای نجات انسان‌ها و رساندن این پیام به دنیا که راحت‌ترین، پایدارترین، ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین مسیر، روش DST است؛ اینکه آرام‌آرام از داروی OT استفاده کنید تا بدن خودش اجازه دهد که به تعادل برسد. ان‌شاءالله که منِ  الهه بتوانم در این راستا، این قدردانی را به‌گونه‌ای انجام دهم که یک نفر به‌وسیله من جذب شود یا کمک مالی کند. بسیاری از دوستانم زمانی که نذری دارند و حتی نمی‌دانند کنگره ۶۰ کجاست، نذر خود را در کنگره ۶۰ می‌دهند.

 

زمانی که شخصی بیرون از کنگره ۶۰ است و نمی‌داند اینجا چه اتفاقی می‌افتد، این‌گونه کمک می‌کند، پس وظیفه من چیست؟ این است که اگر پیش از این یک قدم برمی‌داشتم، اکنون که مهندس حسین دژاکام به‌صورت جسمی در بین ما نیستند، این موضوع را ارج بنهم و بگویم: مهندس دژاکام من حواسم هست که شما ما را می‌بینید. متوجه هستم که این خدمت‌ها را انجام داده‌اید. می‌فهمم که اگر علم شما نبود، من و خانواده‌ام کجا بودیم؟ خودم را مثال می‌زنم اگر D.sap نبود به دلیل مشکلات ریه که از بچگی داشتم، شاید تاکنون ۲۰ مرتبه از کرونا مرده بودم؛ زیرا عفونت‌های وحشتناک ریوی می‌گرفتم. اکنون که اینجا هستم، باید بتوانم یک قدم بردارم و هدفی را که مهندس حسین دژاکام دنبال می‌کردند، یعنی نجات و کمک به انسان‌ها، چه ایرانی و چه غیرایرانی، دنبال کنم. شما در لایوها مشاهده می‌کردید که ایشان حتی از عرب‌ها می‌خواستند که به زبان عربی مشارکت کنند یا از هر قومیت دیگری می‌خواستند که به زبان خودشان مشارکت کنند. چرا؟ زیرا فقط ما نیستیم؛ بلکه انسان‌های زیادی در کره زمین نیازمند این روش هستند تا بتوانند به درمان پایدار برسند، به ذهن‌های آرام برسند و برای آرامش ذهن خود، برای جسم و لاغری خود، هزار و یک مدل راهی را که به نتیجه نمی‌رسد، امتحان نکنند.

ان‌شاءالله که من هم بتوانم یک قدم محکم‌تر بردارم. این قدم برداشته نمی‌شود، مگر اینکه من از خودگذشتگی کنم. مطابق فایل صوتی «باتلاق»، اگر من چیزی را می‌بخشم، این بخشش می‌تواند به دو شکل باشد: حالت اول اینکه مازاد بر نیاز خود را ببخشم و حالت دوم اینکه پیش از برآورده کردن نیاز خود، بخشی از سهم و نیازم را ببخشم که در واقع نوعی انفاق است. برای خودشان کمی سختی و محدودیت را می‌پذیرند تا فرزند دیگری یک سقف بالای سر داشته باشد. چه‌بسا تعداد این افراد هم کم نبوده است. در یک شعر گفته شده است: «از برای ما یتیمان، مردگان…» تمامی ما یا خود من، یک جور حس بی‌کسی را تجربه کرده‌ایم. اکنون وظیفه ما این است که بتوانم محکم‌تر و استوارتر از قبل ادامه دهم، وقت و انرژی بیشتری بگذارم و تلاش بسیاری داشته باشم تا ان‌شاءالله بتوانم در این مسیر هم فرمان‌بردار خوبی باشم و هم در عین انجام این تلاش‌ها، به آرامش جسم، روح و روان دست پیدا کنم و به تعادل برسم. بسیار متشکرم که حوصله کردید و گوش دادید.

مرزبانان کشیک: همسفر میترا و مسافر احسان
تایپ: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ارسال: همسفر میترا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیک‌آباد)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...