جلسه ششم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره60 نمایندگی دهخدا قزوین به استادی پهلوان همسفر خدیجه، نگهبانی همسفر سیاره و دبیری همسفر مریم با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن)» روز ۱۰ آبانماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
آقای مهندس برای همه ما با محبت نسخه پیچیدند و در کنگره چراغهای بسیاری را برای قلبها و خانههایمان روشن کردند، ما رهجوها موظف هستیم راه ایشان را پرقدرت ادامه دهیم، از آقای مهندس و خانواده پرمهرشان و تمام خدمتگزاران کنگره۶۰، از ایجنت نمایندگی، نگهبان، خزانهدار و دبیر جلسه بابت دعوتشان تشکر میکنم، توفیق داشتم مجدد در این جایگاه باشم و روی ماه شما عزیزان را ببینم؛ اگر در مورد دستور جلسه بخواهم صحبت کنم، بزرگداشت بهمعنی قدردانی از زحمات عزیزی است که هزاران انسان را از تاریکی نجات دادهاند.
بهنظر من بزرگترین دستاورد آقای مهندس، درواقع عاشقانهترین دستاورد ایشان این بود که در قلب انسانهایی وارد شدند که از نظر جامعه دردمندترین، ناسازگارترین، شرورترین و عاجزترین انسانها بودند و آنها را به بهترین و بخشندهترین انسانها تبدیل کردند، من قبل از ورود به کنگره اگر بخشش کوچکی میخواستم انجام دهم صددرصد با خودم حساب و کتاب میکردم که فرد مقابل چه کاره است؟ و قرار است با این پولی که من به او میدهم چه کار کند و چهراهی را میخواهد پیش بگیرد؟ آیا این پول را میخواهد خرج مواد کند یا نه؟ اما وارد کنگره شدم بعد از چند ماه سفر واقعاً عاشق لژیون سردار شدم هیچ شناختی نداشتم.
درواقع انسانهایی که در لژیون سردار بودند را میدیدم و متوجه میشدم این انسانها، انسانهای متفاوتی هستند به آن فهم و درک بخشش رسیدند؛ زیرا در کنگره ما یاد گرفتیم میزان بخشش برای ما هیچ اهمیتی ندارد، این صور پنهان بخشش ماست که مهم است؛ اینکه من ۶ میلیون تومان میدهم یا ۶۰۰ میلیون تومان اصلا مهم نیست، مهم این است؛ زمانیکه تعهدی میدهم و عهد و پیمانی میبندم وفای بهعهد داشته باشم و آن را بهموقع پرداخت کنم؛ ممکن است صد من ۶ میلیون تومان یا صد دیگری ۶۰۰ میلیون تومان شاید بیشتر از۶۰۰ میلیون تومان هم باشد؛ اما در صور پنهان از لحاظ معنوی همه اینها یکی هستند و هیچ فرقی نمیکند؛ زیراکه من همان قدم که آن شخص با آن میزان مال برداشته، من هم همان قدم را برداشتهام، قرار نیست شالی دور گردن من یا نشانی دست من باشد.
روزی استاد امین گفتند: هر کسی با بالاترین توان در لژیون سردار شرکت کند پهلوان زندگی خودش است نیازی به نشان ندارد؛ اگر به این درک برسم که من یک قدم بر میدارم برای نجات جان یک انسان یا یک خانواده و روشن شدن چراغ یک خانه، با دیدهبان هیچ فرقی ندارم؛ زیرا توان من به همین اندازه است؛ شاید توان دیدهبان بخشش جانی باشد؛ اما من به این اندازه میتوانم ببخشم و به این فکر کنم همه این شالها یک تکه پارچه دور گردن من است؛ باید قدر کنگره را بدانیم و مسیر آقای مهندس را ادامه دهیم ایشان در کل صحبتهایشان در هر درسی که برای ما داشتند انتهایش به عشق و محبت، وادی چهاردهم رسیدند.
از استادی شنیدم که گفتند: در هر جلسهای شرکت میکنید زمانیکه به کنگره میخواهید بروید و در جمعی قرار بگیرید نگاهی به وادی چهارهم بیندازید؛ زیرا وادی چهاردهم انتهای آموزشهاست، در همه سیدیها آقای مهندس به عشق و محبت درواقع به وادی چهاردهم میرسد، کسی که درونش عشق و محبت جاری باشد آن موقع میتواند برای کسی قدمی بردارد یا از جانش بگذرد، در کنگره راهنما شود و از زمان خود بگذرد؛ حتی از فرزند خود و از همه چیز بگیرد و کمک کند تا یک نفر از دام اعتیاد و تاریکی نجات پیدا کند، در وادی چهاردهم یک جایی نوشته که دروازه ورود به رحمت خداوند قلب انسان هاست.
آقای مهندس با دستاوردهایی که داشتند و با کشفیاتی که برای ما به ارث گذاشتند به آن رحمت الهی ورود کردند، از ما هم چنین چیزهایی میخواستند که مسیرشان را ادامه دهیم تا این چراغها برای آیندگان و فرزندانمان روشن بماند، در کلامالله اشاره شده: هر انسانی برای رسالتی در این جهان پا گذاشته بعضیها این رسالت را به خوبی انجام میدهند، خوبی، عشق و محبت را تمام و کمال ارتقاء میدهند و بهدست نسلهای بعد میرسانند، آقای مهندس یکی از همین انسانها بود که عشق و محبت را به زندگیهای ما برگرداند و تاریکیهایی که درون ما بود را به نور خداوند تبدیل کرد.
به همه میگویم در جشن گلریزان ما میآییم که ظرفهای خودمان را انتخاب کنیم، در لژیون سردار وقتی شرکت میکنم، آن ظرفی که قرار است خیر و برکت و روزی با خود ببرم را انتخاب میکنم، حالا تلاشم را میکنم، ظرفی را انتخاب میکنم که صد من باشد مهم نیست، ۶ میلیون تومان باشد یا ۶۰۰ میلیون، هر چه قدر باشد مهم این است آن چیزی که میبخشم را از ته قلبم، صادقانه ببخشم با تمام وجودم به این فکر کنم که دستگیر یکی میشوم که همدرد خودم است، قرار است یک لبخندی بنشیند روی صورت یک کودک، دعا کردن خیلی قشنگ است.
در وادی چهاردهم گفته شده: دستهایی که کمک میکنند مقدستر از لبهایی است که دعا میکنند. مینشینند و دعا میکنند یکی از اعتیاد نجات پیدا کند، خدایا یک راه نجاتی و کمکی برایش بفرست که این از اعتیاد نجات پیدا کند؛ اما ما در کنگره به این نتیجه رسیدهایم که راه نجات، دست کمک و آن یداالله خود من هستم؛ اگر من اراده کنم میتوانم به انسانهای زیادی کمک کنم، این بذر محبت درون ما پرورش پیدا کرد برای چنین روزهایی، کسی که نتواند از مالش بگذرد قطعا به آن چیزی که میخواهد نمیرسد؛ زمانی من از جانم و زمانی هم باید از مالم بگذرم هر دو بسیار سخت است و فرقی نمیکند.
آقای مهندس پیامی را اول قرآنهای پهلوانی نوشتند که بسیار قشنگ است و اشاره میکند به انسانهایی که دوست دارند پهلوانانه زندگی کنند؛ به هیچ عنوان بعد مالی آن مهم نیست؛ بلکه بعد معنویاش مهم است، نوشتهاند: «پهلوان آن است که در غم و شادی دیگران شریک باشد و در سختیهای زندگی و گذر آنها از گذرگاههای سخت به یاری آنها بشتابد و خداوند و صراط مستقیم را هیچ وقت فراموش نکند»، انسانی که در صراط مستقیم قرار گیرد هرگز خداوند را فراموش نمیکند؛ اگر بخواهیم خداوند را راضی نگه داریم؛ باید بندگان خداوند را راضی کنیم.
نذر میکنم یک جایی چیزی بدهم به یکی که ندارد، یک قربانی سر ببرم و به دست نیازمندان بدهم بهخاطر چه؟ بهخاطر خداوند، من خودم به شخصه در کنگره متوجه شدم که لژیون سردار روشنترین و واضحترین مسیری است که میتوانم به رحمت خداوند برسم؛ زیرا انتهای مسیر را میبینم. یکی بوده خرج من و مسافرم کرده که امروز من اینجا نشستهام و از بیماریها، دردها، رنجها و از تاریکیهایی که برای خودم درست کرده بودم نجات پیدا کردم، امروز اینجا هستم و از عشق و انرژی شما استفاده میکنم. یکی هزینه کرده مسافری که نمیدانست فرزندش کلاس چندم است، ساعت ۱ به خانه میآمد و ۵ صبح بیرون میرفت، نه شام و نه ناهار داخل خانه میخورد، امروز کنار فرزندانش است و به آنها مشاوره میدهد. حواسش است که همسفرش ناراحت نباشد و خانوادهاش در رفاه باشند و حالشان خوب باشد، معنای عشق و محبت را درک کرده؛ بنابراین من خیلی بدهکارتر از این حرفها هستم. کسی میگوید بدهکارم به این فکر میکنم که من بیشتر از همه به کنگره بدهکارم.
کنگره چیزهایی به من بخشید که حتی ذرهای از آن را هیچ جای دنیا ندیدم درست است مسافرها اعتیاد داشتند؛ اما خصلتهای بسیار بدی داشتند که نمیشد برای کسی تعریف یا دردودل کرد اینقدر قشنگ همه آنها کنار رفت و اینقدر قشنگ احیاء شدند، عاشق شدند و عاشقی میکنند، سالی که مسافرم در کنگره بود من کنارشان نبودم، ۶ ماه به تولد ۱ سالگیشان مانده بود که من وارد کنگره شدم، کنجکاو شدم و حسادت کردم به ایشان، وارد کنگره شدم ببینم آنجا کجاست که من خودم را عقل کل میدانم و تو قشنگ داری حرکت میکنی و بیشتر از من میدانی.
با اینکه فکر میکردم من بیشتر از مسافرم متوجه میشوم، بسیار عالی سفر کرد و آموزش دید و با ما کنار آمد، گفتم آنجا کجاست که تو را از این رو به آن رو کرده است! باز هم تشکر میکنم از آقای مهندس، وصالشان به قدرتمطلق و یاران باوفایشان، مبارکشان باشد، میدانم همیشه در لحظهلحظه زندگی ما هنگامیکه لبخند میزنیم و حالمان خوب است، خوشبختی را حس میکنیم، کنار ما هستند؛ زیرا همه اینها هدیه این بزرگوار بود به زندگی ما، امیدواریم امسال گلریزان بسیار خوبی داشته باشیم با دنور، سردار و پهلوانهای زیاد و باعث شویم این زنجیره عشق بزرگ و بزرگتر شود و صدای آن به گوش جهانیان برسد؛ بدون شک و حتماً خواهد رسید.

تایپیست و رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
عکاس: همسفر کلثوم رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دهخدا قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
46