English Version
This Site Is Available In English

اولین چیزی که در کنگره یاد می‌گیریم شناختن صورت مسأله‌هاست

اولین چیزی که در کنگره یاد می‌گیریم شناختن صورت مسأله‌هاست

جلسه دوازدهم از دوره بیست‌‌و‌‌چهارم کارگاه‌‌های آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی دهخدا قزوین به استادی پهلوان همسفر خدیجه ، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر زهره با دستور‌‌جلسه « بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (‌ مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن) » روز یکشنبه ۱۰ آبان ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به‌‌کار کرد.

سخنان استاد:

دستور‌‌جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن)» می‌‌باشد؛ به‌طور کلی در چند دقیقه نمی‌‌شود دستاوردهایی که در این سال‌ها با زحمت امروز به‌‌دست ما رسیده‌‌ است در مورد آن توضیح داد؛ اگر به‌‌طور خلاصه بخواهم معرفی کنم، بزرگترین آن صورت‌‌مسئله اعتیاد است، در مورد قطع اعتیاد، ابداع روشDST، درمان سیگار، درمان کاهش و افزایش وزن و کتاب‌ها: کتاب «عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر»، «چهارده مقاله»، کتاب «عشق»، «حال شما چطور است؟»، «ادموند و هلیا»، «کاهش وزن» و «ساختمان جسم» می‌‌ باشد، اولین چیزی که در کنگره یاد می‌گیریم شناختن صورت مسئله‌‌هاست؛ زمانی‌‌که به کنگره قدم گذاشتیم، با کوله‌باری از درد و رنج وارد شدیم، هم جسمی و هم روحی، چگونه باید آن را درمان کنیم؟

 زمانی که وارد کنگره شدم، هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ صور‌‌پنهان مشکل داشتم؛ اما در کنگره به این نتیجه رسیدم که من می‌توانم همه این‌ مشکلات را درمان کنم، خوراک صور‌‌پنهان من چه بود؟ جهان‌بینی بود، شروع کردم به آموزش و ذره‌ذره آن را ترمیم کردم و تبدیل شدم به انسانی که امروز اینجا‌‌ست و در مقابل شما نشسته است؛ کسی که واقعاً از ساعت ۵ بعد‌از‌ظهر، ۴‌ بعد‌‌از‌‌ظهر متنفر بود؛ هنگامی‌که خورشید غروب می کرد، تمام دنیا روی سرم خراب می‌شد؛ امروز آن‌‌قدر عاشقانه روزهایم را سپری می‌کنم که به‌نظر‌‌م هیچ چیز نمی‌تواند آن را جبران کند.

من وارد لژیون تغذیه شدم، به‌‌مرور زمان با علم آقای مهندس و تمام درس‌هایی که استاد عزیزم، خانم کبری در اختیار من قرار داد، فهمیدم که جسم، خانه‌ من است، خانه‌ روح من است؛ اگر جسم من میزان نباشد، صور‌‌پنهان من هم قطعاً میزان نیست؛ باید شروع کنم به ترمیم کردن خودم، متوجه شدم که من می‌توانم با ترمیم کردن خودم، این جسم را نیز ترمیم کنم تا به سلامتی که مد نظرم هست برسانم، همه ما البته مایی در کار نیست؛ یاد گرفتیم که در مورد خودمان صحبت کنیم، من همیشه فکر می‌کردم که خیلی می‌دانم؛ اما در کنگره به این نتیجه رسیدیم که تغذیه سالم باعث می‌شود، جسم انسان به سلامتی برسد‌.

 در این ۳۰‌‌‌‌ سالی که به جسم و روان خود تخریب وارد کرده بودیم در کنگره شروع کردیم به ترمیم کردن این جسم و فهمیدیم که «غذای مناسب»، «میزان مناسب» و «زمان مناسب»، این سه تا جمله، شاه‌کلیدی بود برای این‌که من بتوانم خودم را از بیماری‌ها نجات دهم؛ شاید نیاز بود آقای مهندس از کنار ما بروند، تا خیلی‌ها از خواب غفلت بیدار شوند، گاهی اوقات وقتی یک عزیزی از کنار ما می‌‌رود، تازه به چیزهایی که در اختیارمان گذاشته بود پی می‌بریم؛ شاید من اصلاً کتاب ساختمان جسم را آن‌طور‌که آقای مهندس زنده بودن با دقت نخوانده بودم؛ اما اول کتاب ساختمان جسم نوشته است، جسم انسان خانه اوست و اگر درونش آت و آشغال یا چیز اضافه بریزیم، باعث می‌شود که جسم از بین برود و به ما آسیب بزند.

در مورد درمان سیگار می‌خواستم تجربه خودم را بگویم: مسافر من درمان اعتیادش، یعنی سفر اعتیادش خیلی راحت بود؛ من کنگره نمی‌آمدم، بعد از درمان مسافرم، وارد کنگره شدم؛ اما با این‌‌که همسفری نداشت، بسیار خوب سفر کرد و خیلی حالش هم خوب بود، برای درمان سیگار آن‌قدر اذیت شد که واقعاً به خودم آمدم، گفتم اگر سیگار بکشد چه اشکالی دارد؟ نیازی هم نیست کنار بگذارد، برایش سخت بود؛ زیرا خیلی راحت پیش همه سیگار می‌کشید.

 ما‌ تصور می‌کنیم؛ اگر بخواهیم مواد را کنار بگذاریم خیلی راحت است؛ اما سیگار به مراتب سخت‌تر است.‌ پسر من آن موقع یک نوجوان بود، مسافر من بسیار انسان آرام و متینی است؛ زمانی که سفر سیگار داشت برای اولین بار به روی پسرم دست بلند کرد؛ البته ایشان اکنون راهنما هستند و بعد از آن حادثه به این نتیجه رسیدند؛ هنگامی‌‌که انسان آشکارا چیزی را مصرف می‌کند ترک کردنش بسیار سخت است؛ مانند: قضاوت کردن، دروغ گفتن یا غیبت کردن؛ چرا‌‌که همه‌ ما آشکارا این کار را انجام می‌‌دهیم، پس کنار گذاشتن آن خیلی سخت‌تر است تا چیزی که در صو‌‌ر‌پنهان ما است.

می‌‌خواستم از همسفرها خواهش کنم، من همیشه در هر شعبه‌‌ای که می‌‌روم به همسفرها می‌گویم، همسفرهای خوبی برای مسافرهایمان باشیم، نگاه نکنیم به این‌‌که مسافر فلانی حالش خوب است پس چرا مسافر من این کارها را می‌کند؟ وقتی اسم من همسفر است؛ باید بال پرواز مسافرم باشم. انسان‌ها اندازه ظرفیتشان مورد امتحان الهی قرار می‌گیرند؛ شاید در آن لحظه ظرفیت شما خیلی بیشتر از ظرفیت من باشد، امتحان شما قطعاً سخت‌تر از امتحان من خواهد بود و پاداشش هم خیلی بیشتر از آن چیزی است که شما تصور می‌کنید، زمانی‌که مسافر سفر می‌کند، ما می‌آییم و آقای مهندس همه چیز را حاضر و آماده در اختیار ما گذاشته، مانند یک لقمه آماده است؛ کافی است که تلاش کنیم در جهت آن حرکت کنیم، این علم‌ها را در زندگی خود کاربردی کنیم؛ آن‌موقع وقتی کنار مسافر قرار می‌گیریم؛ حتی آنجایی که پایش لرزید به‌‌خاطر تغییر شما، به‌خاطر حال خوب شما، ممکن است دوباره زنجیره‌ای شوید و او را به روشنایی برگردانید.

 اگر ما همسفر‌‌ها حالمان خوب نباشد و شناختی از اعتیاد و سیگار نداشته باشیم، صورت‌‌مسئله را هنوز برای خودمان حل نکرده باشیم؛ شاید مسافر را از آن روشنایی به تاریکی بکشانیم. پس برای زمانی که می‌گذاریم در کنگره ارزش قائل باشیم، سعی کنیم صد خود را بگذاریم، همسفرهای خوبی باشیم برای مسافرهایمان و این فرصت را از دست ندهیم، این یک فرصت برای منی که با پایین‌ترین سواد وارد کنگره شدم و اکنون با تجربیات و آموزش‌هایی که گرفتم؛ شاید بیشتر از یک دکتر روانشناس یا یک دکتر تغذیه سالم اطلاعات داشته باشم، این یک نعمتی است که از آقای مهندس به ما رسیده و باید قدر‌‌دان آن باشیم.

 غم بزرگ انسان را از هدفش دور می‌کند، آقای مهندس همیشه گفتند: باید انسان بسیار زرنگ باشد تا خودش را بتواند از غم بیرون بکشد، درست است خودشان نیستند، من در لژیون سردار هم گفتم: هر لحظه‌ای که حالتان خوب است، مطمئن باشید آقای مهندس در کنارتان حضور دارند، انسانی که انسانها را احیا کرده، هیچ‌وقت نمی‌تواند بمیرد، با این‌که حضور فیزیکی ندارند؛ اما همیشه کنار ما هستند و اگر آموزش‌ها را درست دریافت و عملی کنیم قطعا چراغی در مسیر ما می‌‌شود.

می‌خواهم از لژیون سردار دوباره برایتان بگویم، لژیون سردار یک برگ برنده است؛ یک فرصتی برای من و شما که قدردان زحمات این مرد بزرگ باشیم، چیزی در جیب آقای مهندس و خانواده‌‌‌شان هم نمی‌رفت و نمی‌‌‌رود، هر چه هست برای نجات انسان‌هایی که با من و شما همدرد هستند و در این تاریکی‌ها دست و پا می‌زنند؛ شاید من تا سال قبل هیچ‌چیز و هیچ‌کس را درک نمی‌کردم؛ اگر در مسیر باشیم و در صراط‌مستقیم حرکت کنیم، این تحول به‌موقع اتفاق می‌افتد؛ فقط کافی است صادقانه قدم برداریم و در مسیر‌ خود، مسافرمان و کنگره را باور کنیم. روزی که باور کردیم آن اتفاق‌های قشنگ هم در زندگیمان می‌افتد، کمی صبر و جرأت می‌خواهد، یک خط بین ترس انسان و شجاعتش است، یک قدرتی می‌خواهد که خودت رو هول بدهی آن‌طرف خط.

 از این ترس‌ها عبور کنید و عاشقانه خدمت کنید، خدمت کردن باعث می‌شود من به ارتقاء و تکامل برسم، قدر این مکان و آموزش‌ها را باید بدانیم، از این برگ برنده‌ای که دستمان است در لژیون سردار به نحو احسنت استفاده کنیم تا تبدیل شویم به ساکنین آباد و انسان‌هایی که امروز در کنگره هستند، من زمانی‌که می‌خواهم ببینم تغییر کرده‌ام یا نه در جمعی قرار می‌گیرم که آنجا فرد کنگره‌ای نباشد؛ هنگامی‌که وارد جمع می‌شوم تازه متوجه‌ می‌شوم چقدر رشد کرده‌ام و چقدر حال من خوب است، دیگر خیلی چیزها اصلاً برایم مهم نیستند، چقدر بچه‌هایم رشد کرده‌اند.

زمانی‌‌که سی‌دی می‌نویسم و پسرم که ده ساله است انیمیشن می‌بیند یا درس‌هایش را می‌نویسد، هم‌زمان گوش می‌دهد و بعداً که با دوستانش صحبت می‌کند، معلمش به من می‌گوید: پسرت حرف‌هایی می‌زند انگار هجده ساله است نمی‌توانم برایش توضیح دهم که این‌ها صحبت‌های استاد من است و در کنگره این‌ها را آموزش دیده ام ، وقتي سی‌دی می‌نویسم با صدای بلند می‌نویسم، صدای گوشیم را تا انتها می‌گذارم؛ اگر بچه‌ها یک کلمه از این سی‌دی بفهمند، برایشان کافی است.

روزی که بعد از پهلوانی پسرم من را به کرمان دعوت کرده بودند، یک مصاحبه‌ای داشتیم، پرسیدند برای چه پسرتان را برای پهلوانی بردید؟ گفتم دوست دارم فرزندم با این اسم وارد کنگره شود نه به اسم یک شخصی که مصرف‌کننده است، پیشگیری بهتر از درمان است؛ شاید پسر من امروز نوجوان‌ ۱۶ یا ۱۷ ساله باشد؛ اما بیشتر از هم‌سن و سال‌های خودش اطلاعات و آگاهی دارد، ما فکر می‌کنیم هیچ اتفاقی درونمان نیست؛ زمانی‌که کنار یکی که کنگره را نمی‌شناسد و یا جمعی که آشفته است قرار می‌گیری، خداوند را شکر می‌کنی برای این مکان مقدس. امیدوارم بتوانم واقعاً قدردان زحمات آقای مهندس باشم تا آن روزی که زنده هستم از این بستر جدا نشوم، برای کنگره خدمتگزار صادق باشم چه جانی و چه مالی هیچ فرقی نمی‌کند.

می‌خواستم در آخر تشکر کنم، از آقای مهندس می‌دانم همه جا حضور دارند و کنار ما هستند؛ همین‌جا می‌خواهم بگویم که خیلی دوستشان دارم و آرزو می‌کنم، همیشه دعایشان بدرقه راه ما و فرزندانمان باشد، تا به‌درستی بتوانیم قدم برداریم و خدمتگزار لایق و صادق چه جانی چه مالی برای کنگره باشیم. کمک کنیم به فرزندان ایشان، جانشین بنیان تا آقای مهندس به آرزوی قشنگشان که جهانی شدن کنگره‌۶۰ و نجات انسان‌های بیشتر بود، برسند. خیلی ممنونم از همه شما و امیدوارم امسال جشن گلریزان خیلی خیلی خیلی باشکوه و پرباری داشته باشیم و ظرفمان را بزرگ و بزرگ کنیم، قدم‌هایتان را بزرگتر بردارید، از ترس‌هایتان عبور کنید، ان شاءالله خیر و برکت آن در زندگی‌‌هایتان جاری و ساری باشد.

رهایی ۴۰ سی‌دی همسفر رقیه رهجو راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)

مرزبان کشیک: همسفر پریسا و مسافر امین

تایپیست: همسفر مهتاب رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردهم)

عکاس: همسفر کلثوم رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون چهارم) 

ارسال: همسفر پریسا مرزبان خبری 

همسفران نمایندگی دهخدا قزوین

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...