جلسه یازدهم از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی گلبهار به استادی پهلوان همسفر الهه، نگهبانی همسفر مهسا و دبیری همسفر فهیمه با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (مقالات تخصصی، درمان سیگار و کاهش وزن) روز یکشنبه ۱۰ آبانماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلِی» در نبود مهندس دژاکام صحبت کردن در مورد کارهایی که انجام دادهاند و آن تلاشی که کردهاند سخت است. من خودم را در این جایگاه نمیبینم که بخواهم در مورد ایشان صحبت کنم. اول از راهنما همسفر مریم نگهبان لژیون سردار تشکر میکنم که در حق من لطف داشتند. دوست نداشتم در این جایگاه بنشینم و از نبود آقای مهندس بخواهم صحبت کنم؛ دوست داشتم در این جایگاه آنقدر تعریف میکردم از چیزهایی که دیدم، شنیدم و تحقیق میکردم و بعد با افتخار صحبت کنم. هر چه بگویم کملطفی در حق ایشان است. واقعاً حق مطلب را نمیتوانم ادا کنم؛ چه در مورد مقالات، چه دستاوردها و وعدههایی که انجام دادند. خدا وکیلی وقتی یک نفر جان، عمر و سرمایهاش را میآید میگذارد، بخواهی در موردش صحبت کنی و حق مطلب را ادا نکنی، واقعاً کملطفی است. ایشان کاری کردند؛ جوانیشان را فدا کردند، عمری را گذاشتند که یک چیز را به ما نشان بدهند، بگویند هدف ما دنبال کردن این مقالات نیست، هدف ما چیزی دیگر و فراتر از اینهاست. دستورجلسه در مورد مقالات است، در مورد سیگار، چطوری بتوانیم سیگار را کنار بگذاریم، چطوری وارد لژیون جونز بشویم.
به نظر من، پشت این دستاوردها مردی بود که از خودش مایه گذاشت، با مشکلاتش روبهرو شد، درد را تجربه کرد تا به جایی رسید که بخواهد درد را از سینه افرادی که سرتاسر کشورمان هستند این درد را بکشد بیرون، به چه قیمتی؟ به قیمت بهای عمری که گذاشت. و الان با نبود او وظیفه ماست که اولین قدم را برداریم. زیاد گوش دادیم، زیاد تو جلسات یاد گرفتیم. گوش دادن این سیدیها باید با تمام وجود باشد تا به آن نتیجه دلخواه برسی؛ به مرحلهای که بتوانی راهنما بشوی. راهنما شدن خیلی سخت است و درک بالایی میخواهد؛ چون زمانی باید به آن جایگاه برسی که لحظهبهلحظه زندگی آقای مهندس را درک کرده باشی. عزیزی میگفت چرا آقای مهندس اینقدر سخت میگیرند؟ یک راهنما میشوی، ۴ نفر میآیند زیر دستت، نه، بحث بالاتر از این حرفهاست، اصلاً دیدگاه یک چیز دیگر است.
صورتمسئله اعتیاد بسته شد، گذاشتیم کنار. الان دیگر بحث اعتیاد نیست؛ الان در جامعه ما دارد درک میشود که دیگر اعتیاد آن مقوله نیست که من بیایم با یک معتاد جوری برخورد کنم که تو یا باید بگذاری کنار، نه الان با آگاهی میرویم جلو و اینقدر عمیق نسبت به این مقالات که ارائه دادند، فضای مجازی پر شده؛ میزنی «حسین دژاکام» میآید بالا، چه پیشآمدهایی شده، چه معجزاتی شده! یکییکی راهنماها میآیند وسط و در کنارش مسافرانی که چه زندگیهایی از این رو به اون رو کردند، چه مشکلات این وسط حل شد، چه جبرانخسارتهایی که انجام شد. و حالا زمان، زمان ماست. آقای دژاکام رفتند کنار، دژاکامهای بسیاری باید پا جای ایشان بزارند. من زیاد گوش دادم، شما زیاد گوش دادید، اینها رو دیگه باید بگذاریم تا به هدف اصلی آقای مهندس برسیم. ایشان آمدند ما را به تعادل رساندند؛ تعادل از چی؟ از کمخوری، پرخوری، زیادهروی، جسممان را به ما شناساندن. این میرود وارد مقوله درمان میشود؛ وارد لژیون جونز شدی، به تعادل رساندن جسم، شناختن جهانبینی، شناختن اینها همه را پشت سر گذاشتم.
الان جسم من احتیاج به تعادل دارد، میآیم وارد لژیون جونز میشوم، مرحلهبهمرحله اولین گامی که آقای مهندس برداشتند، متد DST بود؛ آمدند مرحلهبهمرحله به ما آموزش دادند. چه مسافرانی که قشنگ گذاشتند کنار، با آگاهیشان، علمشان، جهانبینیشان قوی کردند، گذاشتند کنار، وارد مرحلهای شدن و خودشان راهنمای درمان شدند.
وارد مقوله ترک سیگار میشویم؛ ترک سیگار، آمدند به من یاد دادند شما یک عمر داشتی خودت رو اذیت میکردی، وابسته یه چیز دیگه بودی، من تغییر درون تو ایجاد میکنم با این قانونی که گذاشتم؛ کمکم، یه دفعه نمیشود، یه عمر خسارت وارد کردی، نمیشود یه دفعه بگذاری کنار. پس من چکار میکنم؟ با متد DST میآیم شروع میکنم سیگار را از این طریق میگذارم کنار. لژیون جونز وارد میشوم، این را از این طریق میگذارم کنار.
حالا اینها را انجام دادم، به نتیجه رسیدم، تعادل من، جسمم درست شد، روان باید درست کنم؛ روان درست کردم، جهانبینی باید درست کنم، جهانبینی درست میکنم. حالا زمان تغییر است؛ یک عمر با این زندگی کردم، الان زمان آن تغییر، آن تعادل من رسیده است. جواب آقای مهندس. حالا الان تغییر کن! زمان حرکت، حرکت من و شماست. تا الان من اگر یک «الهه» بودم، یکسری چیزها داشتم رعایت میکردم، آموزش گرفتم، یاد گرفتم، الان دیگه یادگیری مختص من نیست؛ الان وارد آن مقولی میشوم که من باید چکار کنم؟ دست بقیه را بگیرم. حق مطلب اینجا ادا میشود که من تغییری که ایجاد کردم در خودم، در دیگری هم ایجاد کنم.
تغییر من باید باعث حرکت بشود، از این باید و نبایدها الان این باید است! این حقی که مهندس دژاکام گردن تکتک ما دارند. الان من باید شروعکننده باشم و هر کدوممون به نحوی ما شروع کردیم، آمدیم به تعادل رسیدیم، حالا نوبت اینه کمک کنیم بقیه به تعادل برسند. حالا از هر طریقی؛ من از مالم، از وقتم، از زمانم، نه فقط مالی، از انرژی که دارم این حرکت را از این طریق شروع میکنم.
لژیون سردار را دست کم نگیرید؛ لژیون سردار به پلههای بالایی میرساند که برسیم به دیدگاهی که آقای مهندس داشتند. آقای مهندس دنیای ثروت داشتند، میتوانستند بگذارند به میان، اما از من نوعی خواستند که بیاییم به تعادل وجودی برسیم؛ ذهن، روان، جسم، همه را درگیر کردن که به آن منطقی برسم که تعادل چی میخواهد از من؟ تعادل در آن حدی شد که من تونستم زکات علمم، زکات مالم، زکات جانم، زکات جسمم، همه رو بیاورم به مرحله اجرا برسانم. ایشان کم نگذاشتند، از این به بعد نوبتِ ماست کم نگذاریم. حالا میآیم وارد میدون میشویم، شروعکنندهایم، بسمالله! از همین لحظه؛ نگوییم فردا، چهبسا من خودم زخمخورده فردایی هستم که هنوز دارم حسرت میکشم که ای کاش یک روز زودتر اقدام میکردم. چون هیچ ضمانتی نیست؛ خداوند منان که جناب مهندس به زبون همهمون جاری کردند، قدرت مطلق، یک آن ما رو به خودمون وا نگذاره. پس من از همین لحظه اقدام میکنم که ضمانتی برای لحظه دیگه نیست. الان من علمی دارم به مرحله اجرا بگذارم، الان ثروتی دارم به مرحله اجرا بگذارم، الان کلام خوشی دارم به مرحله اجرا بگذارم.
تقدیر و اهداء لوح به نفرات برتر مسابقات دارت


مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر عباس
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون سوم)
تایپیست: همسفر حمیده رهجوی راهنما همسفر انسیه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی گلبهار مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
104