«در پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهید شد و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.»
به واسطه حضور پهلوان همسفر سارا در شعبه پاکدشت فرصت را مغتنم شمرده و گفتوگویی با ایشان ترتیب دادیم که توجه شما عزیزان را به خواندن این مطالب جلب میکنیم.
در ابتدا به رسم کنگره خودتان را معرفی کنید و نحوه آشناییتان را با کنگره بفرمایید.
سلام دوستان سارا هستم همسفر، ما هم با تخریب مصرف انواع مواد مخدر وارد کنگره شدیم ۱۱ ماه سفر کردیم به روش DST و به کمک راهنمایی آقا هاشم و خانم فاطمه الان هم ۴ سال و ۹ماه است که از بند اعتیاد آزاد و رها هستیم، ورزش در کنگره والیبال، یک دوست قدیمی داشتیم که کنگره را به ما معرفی کردند و این نحوه آشنایی ما با کنگره بود.
.jpg)
به عنوان فردی که جایگاه پهلوانی را تجربه کرده لطفاً از حس خودتان برای ما بگویید.
نمیدانم شنیدهاید یا نه، میگویند گفتن این حس خیلی کار سختی است؛ برای همه پهلوانها این حس وجود دارد، من که عضو خیلی کوچکی از این گروه هستم؛ ولی واقعاً زندگی برای من شکل دیگری گرفت. به عقیده من قبل کنگره زندگیام خیلی تاریک بود و بعد از ورود به کنگره و دریافت شال پهلوانی در زندگی ما، رنگها پررنگتر شد و همهچیز خیلی واقعیتر شده و گویی تازه حسها را متوجه میشوی و خودت را میشناسی که من چهکسی هستم و کجای این جهان قرار دارم؟
وقتی فردی به جایگاه پهلوانی میرسد آیا مسئولیتش تمام شده یا تازه شکل دیگری از مسئولیت برای او آغاز میشود؟
من فکر میکنم تازه مسیر شروع میشود. خانم فاطمه بابایی عزیز امیدوارم هرجایی هستند خوب باشند، در یکی از تولدها در شعبه ما گفتند: (نه اینکه چون کسی هستی به شما شال میدهند، آن شال را میدهند تا ببینند شما با آن شال چه کار میکنید و تازه شروع خدمت شماست.) به نظرم واقعاً همین است؛ چون قبل از آن وضعیت شما به شکل دیگریست و بعد از گرفتن شال انگار ورقی جدید، برای شما شروع میشود و همهچیز خیلی تغییر میکند. من نگرانیهای زیادی از قبیل سن کم داشتم و با خودم میگفتم آیا من میتوانم از عهده این شال بر بیایم؟ میتوانم درست رفتار کنم و آیا به اندازه ارزش و بزرگی این شال ظرفیت دارم؟ این یک جهت از ماجراست و قسمت دیگر آن این است که تازه بعد از دریافت شال یک مسیر جدیدی برای شما باز میشود؛ گاهی با خودم فکر میکنم شاید قبلاً تصمیم گیری راحتتری داشتم؛ اما شال باعث آگاهی بیشتر من شده که تفکر کنم، الان چه چیزی درست تر است؟ این خودش خیلی تغییر بزرگی است!
اگر یک تازهوارد به رفتار یک پهلوان نگاه کند؛ باید چهچیزی ببیند که در هیچ کتاب و آموزشی به تنهایی نمیتواند یاد بگیرد؟
من فکر میکنم همان حس یا نقطه احساسی است که در پهلوان وجود دارد، من خودم را جدا میدانم چون بنده، عضو کوچکی از این داستان هستم؛ اما یک نقطه حسی وجود دارد که من این را بیشتر در خانواده خود دیدهام؛ مثل پدرم و مادرم که پهلوان هستند و با تمام وجودشان خدمت میکنند. یک حسی در وجود این افراد هست که انگار هیچ انتظاری، دیگر از دنیا ندارند و فکر میکنم این همان حس است که هیچ کجای دنیا و در هیچ کتابی به قلم نوشته نمیشود، یک عشقی در وجوشان میجوشد که نمیتوانی از کسی یاد بگیری تا زمانی که خودت تجربه کنی تا دانهدانه پلهها را بالا بروی و خودت حس کنی. این عشقی که در وجود پهلوان هست همان چیزی است که قابل گفتن نیست و باید تجربهاش کرد.
در زندگی تجربهای داشتهاید که به شما ثابت کند لذت بخشیدن میتواند از لذت بهدست آوردن عمیقتر باشد؟
بله یکسری از دستاوردها در زندگی هست که خیلی باارزشاند؛ مثلاً من از کودکی ورزش را به صورت حرفهای انجام دادم و یکسری دستاوردهایی از قبیل دریافت مدال و قهرمانی در مسابقات داشتم؛ وقتی کسی از بیرون نگاه کند میگوید: چه موفقیت و دستاوردهای خوبی! داشتن مدال و موفقیت در جامعه و داشتن تحصیلات و ... که وقتی مسیرت به کنگره باز میشود و حس بخشیدن را تجربه میکنی، نه حتما با شال پهلوانی؛ حتی همان پولی که در سبد میاندازی، تازه متوجه میشوی که این کجا و آن کجا. یک روز از لحن و صحبت یکی از همسفران شعبه خودمان ناراحت شدم که میگفت اصلاً دلیل این کارتان چیست؟ آن زمان در شعبه تازهوارد بودم، بعدها متوجه شدم بهقول آقای مهندس، گاهی افراد از روی ناآگاهی یک حرفهایی میزنند. در حال حاضر یکسری مسابقات است که به علت حضور در کنگره، شرایط جور نمیشود که بروم؛ یعنی اولویت برنامههای من کنگره است، این یک حسی است که نمیشود وصف کرد و خیلی میارزد. این برای دیگران خیلی عجیب است؛ اما این احساس یک چیز دیگری است؛ برای همین به دیگران پیشنهاد میدهم لژیون سردار، دنوری و پهلوانی را تجربه کنید، اینها حسهایی است که قابل گفتن نیست.
لطفاً کمی در رابطه با دستور جلسه «دستاوردهای علمی آقای مهندس» صحبت کنید.
من خیلی به این موضوع فکر میکنم دستاوردهای آقای مهندس یکی دوتا نیست، آنقدر عمیق هستند که ما میتوانیم سالها راجعبه مقالهها و کتابهای ایشان صحبت کنیم. هر یک صفحه از کتابهای آقای مهندس ساعتها زمان میخواهد، برای حرف زدن؛ ولی من دلم میخواهد راجعبه این صحبت کنم که یکی از دستاوردهای آقای مهندس قلب ما همسفرهای کوچولو بود که زیر خاکستر اعتیاد دفن شده بودیم و فکر میکنم؛ اگر اعتیاد پدرم کمی دیگر ادامهدار میشد، ما از بین میرفتیم و کسی متوجه نمیشد ما وجود داشتیم، به نظر من این زیباترین دستاورد یک انسان است. مادرم که همسر یک مصرفکننده است، تکتک اعضای خانواده را نجات میدهد و از منجلاب اعتیاد بیرون میکشد، جدا از اینکه مسافر را نجات میدهد ما را هم نجات میدهد. یک جایی شاید بگویید همین که مسافرم حالش خوب میشود کافی است؛ ولی آقای مهندس همیشه کارهایشان بادقت بوده و ما را هم از آن ظلمت بیرون کشیدند و نورشان به زندگی ما تابید. من همیشه میگویم قبل از کنگره خیلی فعالیت داشتم، دانشجو بودم، ورزشکار بودم و موفقیتهای زیادی داشتم؛ ولی حالم خوب نبود. آقای مهندس آن حال خوب را به من دادند؛ شاید الان خیلی از آن مسیرهای گذشته در زندگیام نباشد؛ اما حداقل حالم خوب است! این بزرگترین و زیباترین دستاوردی است که یک انسان میتواند به این همه آدم بدهد، من که یک عضو خیلی کوچکی از کنگره هستم.
.jpg)
طراح سؤالات و مصاحبه کننده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر یاسمن (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر فاطمه زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پاکدشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
398