English Version
This Site Is Available In English

تحت نیروهای شیطانی بودن

تحت نیروهای شیطانی بودن

امشب می‌خواهم به حضور دوست عزیزم برسم. عنوان او رعد است و نشان او کلاه سرخ و آخرین سرزمین او فارس است. او عاشق است و در راه عشق بود که به کلاه سرخ مفتخر گردید.
او برای ما دوست و حامی بس ارجمندی است؛ او دریای محبت است و زیباترین سخنان را راجع به محبت از او آموخته‌ایم. مثلا او می‌گوید:
محبت صوری نیست
محبت به لمس و سخن نیست
محبت دو سر یک کمان بی‌انتهاست
محبت آغاز و پایانی مشخص ندارد
محبت اگر باشد حقیقت است و دیدن حقیقت، چشم دل می‌خواهد
یا قطعه‌ای که قبلا نوشته‌ایم:
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.

حالا به خدمت او می‌رسیم.

28/2/76  رعد
تحت نیروهای شیطانی بودن

نگهبان: دوست عزیز می‌دانی که سفر خود را در یخبندان آغاز نمودم و خودم هم هنوز نمی‌دانم که در انتها کار به کجا خواهد انجامید، بهرحال خوشحالم که تو را دوباره ملاقات می‌کنم.

رعد: سلام علیکم و درود بر نگهبان، چگونه‌ای؟
یاد ما در آنچه به فهم نمی‌گنجد قلب ما را شاد می‌نماید. خوب در یک عمل بسیار مهم، پا داخل نمودی که می‌دانی کلید مشکلات است و ما منتظریم که قولی که داده‌ایم خود را با وفا درآمیزیم. قدرت و توانایی کارت، کمتر از حال من برای ملحق شدن به وصل خویشم، نیست.
کار من آنگونه که می‌دانید، یکبار بود و حال اینکه برای شما، امتحانات دوره حیات، چندین بار بوده است که مشکل‌ترین قسمت را در حال امتحان دادن هستی.

دوست عزیز و گرامیم؛
مرا از اعماق وجودم شاد نمودی.
خاطرت هست که از یک قهوه‌خانه، خارج گردیدم و به سرعت از دیده‌ها ناپدید شدم؟
حالا حتما فهمیده‌ای چرا! زیرا از قدیم، آن مکان، محل انواع مسمومات، محسوب می‌شد (اشاره به اولین ملاقات ما و رعد در سال 72)
اکنون این را می‌گویم؛ زیرا نتوانسته بودی عمل را تجربه نمائی. آنجا و هر جائی مشابه آن، جایگاه انسان‌هایی همانند شما نیست. در هر حال خشنودم و امیدوارم که به آخر امتحانات، مهر تایید بزنید و مورد استفاده آنانی باشید که راه خویش را به بیراهه طی نموده‌اند.
آری، شما مدتی طولانی، تحت نیروهای شیطانی قرار داشتید، بدون اینکه حتی احساس نمائید و پس از گشوده شدن مسائلی که آگاهی دارید، به خود باز آمدید و این بار، برای آنچه در تلاش هستید، می‌دانید.
شما باید سپاسگزار باشید که بطور کامل، پس از انجام وظایف، تحویل داده خواهید شد. اگر این کار با تمام مشکلات، نتیجه بدهد، عشق را بیش از من درک خواهید نمود.
بهرحال ما خوشحالیم و منتظر،
اگر سوالی دارید بپرسید.
نگهبان: خاطرت هست روزی به من گفتی؛ ارابه‌ها را در بیکران به حرکت در آورید؟ منظور شما چه بود؟
رعد: تفسیر این مطلب؛ دو بُعدِ مختلف دارد:
بیکران زمینی یا مادی
و بیکران معنوی
آنچه به درستی ساخته بشود، پس از تخریب، در هر دو حیات، طیِ طریق می‌کند؛ به خصوص این مورد که در حیات مادی از خویش اثر می‌گذارید و چون از آن بهره‌برداری نمائید به همه جا خواهد رفت و علم خواهد شد. می‌شود بیکران. در بُعد دیگر هم به نوعی سیر می‌کند و ارزش آن پس از انتقال، حفظ می‌شود.
آیا متوجه شدید؟ اگر متوجه نشدید، به قهوه‌خانه‌ای که یادتان رفته بود فکر کنید. البته این شوخی است. نگهبان، اگر با من کاری نداری باید بروم.
بدرود.

نگهبان: در آن روز که برای اولین بار تو را دیدم از قهوه‌خانه که مرکز افیون بود به سرعت دور شدی و به سمت گورستان رفتی، بنابراین چه طور است به گورستان فکر کنم؟
رعد: گورستان را که با من نیامدی، انشاالله با وضع مناسب‌تری به بیکران برسی.
نگهبان: می‌دانم اگر به گورستان می‌آمدم، معنی آن این بود که از قهوه‌خانه مرکز افیون، مستقیما باید به گورستان سپرده می‌شدم.
رعد: بدرود دوست من.

منبع: کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر
تایپ: مسافر مجید
ارسال: مسافر احسان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...