دستور جلسه امروز درباره این موضوع است که چگونه از نشریات کنگره ۶۰ استفاده میکنیم و نوشتن سیدیها چه نقشی در آموزش ما دارد. خود من هم جزو افرادی بودم که اصلاً اهل نوشتن نبودم. البته مخالفتی هم با نوشتن نداشتم؛ چون تصور میکردم گوشدادن به سیدی کافی است و نیازی نیست حتماً مطالب آن را بنویسم. تا حدود سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ همین باور را داشتم. تا اینکه یک روز حال خوبی نداشتم. یکی از سیدیها را برداشتم، در دستگاه گذاشتم و به آن گوش دادم. حالم بهتر شد و همین اتفاق تغییر کوچکی در ذهن من ایجاد کرد. پس از آن، نوشتن سیدیها را شروع کردم و بهتدریج این کار را ادامه دادم. وقتی نوشتن را شروع کردم، متوجه شدم موضوع کاملاً متفاوت از چیزی است که قبلاً تصور میکردم. شاید در گذشته با خودمان میگفتیم: ما مدتی است در کنگره حضور داریم، تجربه کسب کردهایم و درباره اعتیاد چیزهای زیادی میدانیم؛ بنابراین، دیگر چه چیزی برای نوشتن باقی مانده است؟ همین که سیدی را گوش کنیم، کافی است.
اما بهتدریج تجربههای مختلف نشان داد که نوشتن، آثار بسیار سازندهای دارد. از جمله افرادی که در این زمینه تلاش کردند و اهمیت آن را بیان میکردند، آقای حکیمی بودند که به دلیل ارتباط با بخش نشریات و فایلهای صوتی، تجربههای ارزشمندی در این زمینه داشتند. بهمرور، نتایج مثبت این روش بیشتر نمایان شد و مشخص شد که نوشتن برای افراد در سطوح مختلف آموزشی مفید است.
اگر به صحبتهای بنیان کنگره ۶۰ درباره سیدیهای آموزشی توجه کنیم، متوجه میشویم که نوشتن فوایدی دارد که صرفاً با گوشدادن به دست نمیآیند. ضربالمثلی داریم که میگوید: شنیدن کی بود مانند دیدن؟ در اینجا میتوانیم از همین مفهوم استفاده کنیم و بگوییم که نوشتن نیز تجربهای متفاوت از شنیدن است. هنگامی که به یک سیدی گوش میدهیم، ممکن است همزمان کارهای دیگری انجام دهیم؛ مثلاً رانندگی کنیم، ظرف بشوییم، آشپزی کنیم، لباس اتو بزنیم یا حتی با دیگران صحبت کنیم. ممکن است صدای سیدی در پسزمینه پخش شود و ما تصور کنیم که در حال آموزشدیدن هستیم؛ اما در همان زمان، ذهنمان درگیر برنامهریزی، فکرکردن به مسائل دیگر یا گفتوگو با دیگران باشد. در واقع، هنگام گوشدادن ممکن است چند فعالیت را بهطور همزمان انجام دهیم. اما زمانی که میخواهیم مطالب یک سیدی را بنویسیم، شرایط کاملاً متفاوت میشود. باید گوش کنیم، مطلب را به خاطر بسپاریم، آن را درک کنیم و سپس بنویسیم. اگر حتی برای یک لحظه تمرکزمان از بین برود، ممکن است بخشی از مطلب را از دست بدهیم. در این حالت، یا مجبور میشویم مطالب را از ذهن خودمان بنویسیم، یا از آن بخش عبور کنیم، یا دوباره به عقب برگردیم و آن را بشنویم. اگر بخواهیم درست و دقیق عمل کنیم، باید به عقب برگردیم و مطلب را دوباره گوش کنیم. گاهی حتی لازم است به کلمات توجه بیشتری داشته باشیم تا مطمئن شویم آنچه شنیدهایم، درست بوده است. بنابراین، نوشتن ما را مجبور میکند که در لحظه حضور داشته باشیم و تمام توجه خود را به کاری که انجام میدهیم، معطوف کنیم. برای درک بهتر این موضوع، میتوانیم ورزشهای خاصی را در نظر بگیریم که فرد هنگام انجام آنها باید تمام حواس خود را متمرکز کند. برای مثال، در ورزش صخرهنوردی، یک لحظه بیتوجهی ممکن است خطرآفرین باشد. فرد مجبور است تمام نیرو و انرژی خود را روی کاری که انجام میدهد، متمرکز کند. نوشتن سیدی نیز از این نظر اهمیت دارد؛ زیرا تمام توجه ما را درگیر میکند.
حتی هنگام انجام مراقبه، ممکن است ذهن ما به موضوعات مختلف پرواز کند. ممکن است در سکوت نشسته باشیم و فعالیت دیگری انجام ندهیم، اما افکار مختلف همچنان در ذهنمان جریان داشته باشند. در نوشتن سیدی، علاوه بر گوش و دست، ذهن و حافظه نیز درگیر میشوند. باید مطلب را بشنویم، آن را در ذهن نگه داریم و سپس روی کاغذ بیاوریم. به همین دلیل، نوشتن میتواند تمرینی بسیار مؤثر برای افزایش تمرکز، تقویت حافظه و حضور ذهن باشد. اکنون این سؤال مطرح میشود که سیدی را چگونه باید بنویسیم؟ یک روش این است که با سرعت زیاد بنویسیم. ممکن است فرد تلاش کند در مدت کوتاهی، مثلاً یک ساعت، تمام مطالب را ثبت کند. در این حالت، ممکن است پس از مدتی خسته شود و نوشتن را متوقف کند یا به دلیل عجله، مطالب را ناقص و ناخوانا بنویسد. این روش شاید از نظر زمانی بهصرفه باشد، اما لزوماً کیفیت آموزشی مطلوبی ندارد. روش دیگر این است که سیدی را با دقت گوش کنیم. برای مثال، چند ثانیه از آن را پخش کنیم، متوقف کنیم و مطالبی را که شنیدهایم، بنویسیم. سپس دوباره پخش کنیم و همین کار را ادامه دهیم. در این روش، حافظه نقش مهمی پیدا میکند. در ابتدای کار ممکن است فقط بتوانیم سه یا چهار کلمه را به خاطر بسپاریم؛ اما بهتدریج، با تمرین، ممکن است تعداد کلماتی که در ذهن نگه میداریم افزایش پیدا کند. شاید پس از مدتی بتوانیم جملههای طولانیتری را به خاطر بسپاریم و سپس آنها را بنویسیم. در نتیجه، حافظه ما درگیر تمرین میشود و فرصت پیدا میکند که تقویت شود. بنابراین، بهتر است در نوشتن سیدیها فقط به تمامکردن کار فکر نکنیم؛ بلکه کیفیت یادگیری را نیز در نظر بگیریم. حافظه یکی از تواناییهای مهم انسان است و در فرایند یادگیری نقش اساسی دارد. در کنگره ۶۰، گاهی مشاهده میکنیم که افراد پس از مدتی آموزش و تمرین، پیامها و مطالب طولانیتری را به خاطر میسپارند و راحتتر آنها را بیان میکنند. این موضوع میتواند یکی از نشانههای پیشرفت در یادگیری باشد. وقتی فرد مطالب را با دقت میشنود، آنها را به خاطر میسپارد و مینویسد، ذهنش فرصت پیدا میکند که اطلاعات را پردازش کند. این کار میتواند به افزایش توجه، تمرکز و توانایی یادآوری کمک کند. از سوی دیگر، برخی افراد از فراموشکردن مطالب، به خاطر نماندن شمارهها یا کاهش توانایی یادگیری شکایت دارند. تمرینهای ذهنی و یادگیری منظم میتوانند در تقویت این تواناییها نقش داشته باشند؛ هرچند نباید هر تغییر حافظه را صرفاً به یک عامل نسبت داد. نکته مهم این است که نوشتن سیدی فقط ثبت کلمات نیست؛ بلکه تمرینی برای یادگیری عمیقتر است. گاهی اوقات برای ارزیابی میزان کاملبودن یک نوشته، میتوان تعداد خطوط و حجم مطالب را بررسی کرد. برای مثال، اگر فردی یک سیدی را در چند صفحه نوشته باشد، باید دید چه مقدار از محتوای اصلی را ثبت کرده است. تعداد صفحات بهتنهایی معیار مناسبی نیست؛ زیرا اندازه دفتر، بزرگی خط و فاصله بین کلمات نیز در این موضوع تأثیر دارند. مهم این است که مطالب اصلی و توضیحات صاحب اثر تا حد امکان دقیق و کامل نوشته شوند. ممکن است بعضی افراد مطالب را خلاصه کنند یا برخی بخشها را به دلیل تکراریبودن کنار بگذارند. با این حال، اگر هدف ما آموزشدیدن از محتوای سیدی است، بهتر است در ابتدا به کلمات و توضیحات سخنران وفادار باشیم و بدون درک کافی، بخشهای مختلف را حذف نکنیم. نوشتن کامل به ما کمک میکند تا با ساختار مطالب، ارتباط میان موضوعات و نحوه بیان مفاهیم آشنا شویم. بعضی افراد با یک خودکار ساده مینویسند و بعضی دیگر از چند رنگ استفاده میکنند. برخی نیز مطالب را با خطی زیبا و منظم مینویسند و برای مرتبکردن دفتر خود وقت میگذارند. ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا استفاده از رنگهای مختلف و مرتبنویسی اهمیت دارد؟ پاسخ این است که اصل موضوع، یادگیری و دریافت درست مطالب است؛ اما شیوه انجام کار نیز میتواند در کیفیت تجربه ما تأثیر بگذارد.
وقتی فرد برای نوشتن وقت میگذارد، مطالب را مرتب میکند و با دقت بیشتری آنها را ثبت میکند، نشان میدهد که برای آموزش خود ارزش قائل است. البته لازم نیست همه افراد دقیقاً به یک شکل بنویسند. ممکن است فردی با یک خودکار ساده و بدون تزئینات، مطالب را بهخوبی یاد بگیرد. فرد دیگری نیز ممکن است با استفاده از رنگهای مختلف، ارتباط بهتری با مطالب برقرار کند. آنچه اهمیت دارد این است که نوشتن از حالت یک کار اجباری و بیهدف خارج شود و به فعالیتی آگاهانه و مفید تبدیل شود. اگر دست فرد هنگام نوشتن درد میگیرد، میتواند از خودکار رواننویس استفاده کند تا برای نوشتن به فشار کمتری نیاز داشته باشد. در اینجا به یک دوراهی مهم میرسیم: آیا کارها را فقط برای رفع تکلیف انجام میدهیم یا از روی علاقه و عشق؟ این دو رویکرد با یکدیگر تفاوت زیادی دارند. اگر کاری را با عشق و علاقه انجام دهیم، احتمال اینکه برای بهترشدن آن تلاش کنیم، بیشتر میشود. ممکن است نتیجه کار در همان ابتدا مطلوب نباشد، اما اگر با علاقه و پشتکار ادامه دهیم، فرصت پیشرفت و موفقیت بیشتری خواهیم داشت. در مقابل، اگر کاری را صرفاً برای اینکه دیگران به ما ایراد نگیرند انجام دهیم، ممکن است فقط به حداقلهای لازم اکتفا کنیم. برای مثال، فردی ممکن است سیدی را بنویسد تا راهنمایش از او ایراد نگیرد، لژیونش دچار مشکل نشود یا مسئولان از او ناراضی نباشند. در این حالت، ممکن است تمام تلاش او این باشد که کاری به کارش نداشته باشند. در چنین شرایطی، هدف اصلی دیگر یادگیری نیست؛ بلکه فرد میخواهد از تذکر و انتقاد دیگران دور بماند. البته مهم است که اگر کسی در ابتدای مسیر، نوشتن را فقط برای انجام وظیفه شروع میکند، فرصت پیدا کند بهتدریج نگرش خود را تغییر دهد. آغاز یک کار، حتی اگر با انگیزهای ساده باشد، میتواند زمینهای برای شکلگیری علاقه و شناخت بیشتر فراهم کند. اما در ادامه باید از خودمان بپرسیم: آیا واقعاً میخواهم آموزش ببینم یا فقط میخواهم وظیفهام را انجام داده باشم؟
در آموزشهای کنگره ۶۰، مفهوم کشف رمز حقیقت اهمیت زیادی دارد. نوشتن سیدی یک مرحله است، اما دریافت و برداشت درست از مطالب، مرحلهای دیگر است. ممکن است فردی سیدی را بهطور کامل بنویسد، اما پس از پایان کار، نتواند درباره محتوای آن توضیح دهد. در این حالت، بخش مهمی از فرصت یادگیری از دست رفته است. بنابراین، باید علاوه بر نوشتن، برای فهمیدن و مرور مطالب نیز وقت بگذاریم. وقتی برای انجام کاری ارزش قائل باشیم، به آن بها میدهیم. اگر چیزی را باارزش بدانیم، برای آن زمان و انرژی صرف میکنیم و تلاش میکنیم آن را به بهترین شکل انجام دهیم. برای مثال، زمانی که فرد برای رسیدن به هدفی مدتها تلاش کرده باشد، معمولاً قدر فرصتی را که به دست آورده است، بهتر میداند.
من نیز در مسیر تحصیل، پس از سالها تلاش توانستم در مقاطع دانشگاهی پیشرفت کنم. وقتی برای ارائه یک کنفرانس آماده میشدم، تلاش میکردم مطالب را با دقت و زیبایی بیشتری تنظیم کنم. حتی از چند رنگ استفاده میکردم و وقت زیادی برای آمادهسازی آن میگذاشتم؛ زیرا آن کار برایم ارزشمند بود.
نتیجه این تلاش، ارائهای بهتر و تجربهای موفقتر بود. میتوانستم همان مطالب را بدون نظم و آمادگی کافی ارائه کنم؛ اما نتیجه احتمالاً متفاوت میشد. این تجربه به ما نشان میدهد که وقتی برای یک کار ارزش قائل میشویم، شیوه انجام آن نیز تغییر میکند. اگر انسان قدر چیزی را بداند، برای حفظ و رشد آن تلاش میکند. اما اگر ارزش آن را درک نکند، ممکن است فرصتهای خود را بهتدریج از دست بدهد. این موضوع فقط به نوشتن سیدی محدود نمیشود؛ بلکه در بخشهای مختلف زندگی کاربرد دارد.
ممکن است فردی فقط به این فکر کند که از دانشگاه اخراج نشود، شغلش را از دست ندهد یا مسئولیتی را بهگونهای انجام دهد که کسی از او ایراد نگیرد. در چنین شرایطی، ممکن است فرد به حداقل عملکرد بسنده کند؛ اما این رویکرد لزوماً به رشد و موفقیت منجر نمیشود. اگر بخواهیم در زندگی به نتایج بهتری برسیم، باید تلاش کنیم کارها را با دقت، مسئولیتپذیری و کیفیت مناسب انجام دهیم. وقتی کاری را کامل و درست انجام میدهیم، احساس توانمندی و اعتمادبهنفس بیشتری پیدا میکنیم. در مقابل، انجام مداوم کارهای ناقص و نیمهتمام ممکن است احساس ناتوانی و نارضایتی را در ما تقویت کند. به همین دلیل، بهتر است از خودمان بپرسیم: آیا کاری که انجام میدهم، فقط برای رفع تکلیف است یا واقعاً میخواهم نتیجهای از آن به دست بیاورم؟ در کنگره ۶۰، آموزش تنها به دریافت مطالب محدود نمیشود؛ بلکه نحوه انتقال آنها نیز اهمیت دارد. اگر راهنما سیدی را ناقص بنویسد و خودش به آموزش اهمیت کافی ندهد، چگونه میتواند از دیگران انتظار داشته باشد که با دقت و علاقه این کار را انجام دهند؟ اگر فردی در ظاهر دفتر خود را مرتب و کامل نشان دهد، اما در عمل به یادگیری توجهی نداشته باشد، تأثیر آموزشی او نیز ممکن است محدود شود. الگوهای رفتاری در یک مجموعه اهمیت زیادی دارند. افراد معمولاً علاوه بر آنچه میشنوند، از آنچه در عمل مشاهده میکنند نیز تأثیر میپذیرند. برای اینکه یک نمایندگی قدرتمند و موفق داشته باشیم، باید اجزای مختلف آن وظایف خود را بهدرستی انجام دهند. راهنما، مرزبان و دیگر مسئولان هرکدام نقش مهمی در حفظ کیفیت آموزش و فراهمکردن فضای مناسب برای درمان دارند. با این حال، یکی از پایههای اصلی این فرایند، دریافت صحیح آموزش از طریق نشریات و سیدیهاست. راهنما باید بتواند دانش و آموزشهایی را که از سرچشمه اصلی دریافت میکند، بهدرستی به افراد منتقل کند. مرزبان نیز باید در حفظ فضای امن، منظم و مناسب برای آموزش و درمان نقش خود را ایفا کند. اگر در این زنجیره، آموزش بهصورت ناقص دریافت یا منتقل شود، ممکن است کیفیت یادگیری افراد کاهش پیدا کند.
در مقابل، وقتی هر فرد مسئولیت خود را با دقت و علاقه انجام دهد، مجموعه نیز فرصت بیشتری برای رشد و پیشرفت خواهد داشت. گاهی از افراد میپرسیم که سیدی را نوشتهاند یا نه. پاسخ میدهند که آن را در چندین صفحه نوشتهاند؛ اما وقتی درباره محتوای آن سؤال میکنیم، مطالب چندانی به یاد نمیآورند. این مسئله نشان میدهد که نوشتن بهتنهایی همیشه برای یادگیری عمیق کافی نیست. برای مثال، ممکن است فردی پنج ساعت برای نوشتن یک سیدی وقت بگذارد. اگر پس از پایان نوشتن، نیم ساعت دیگر برای مرور مطالب اختصاص دهد، نتیجه متفاوتی خواهد گرفت. لازم نیست حتماً پنجاه یا شصت نکته استخراج کند. حتی اگر بتواند ده نکته مهم را مشخص کند و با نگاهکردن به آنها محتوای اصلی سیدی را به خاطر بیاورد، به نتیجه ارزشمندی رسیده است. این کار کمک میکند که ارتباط میان موضوعات را بهتر درک کند و مطالب در ذهنش ماندگارتر شوند. با ادامه این تمرین، فرد ممکن است بهتدریج در نوشتن، بیان مطالب، سخنوری و سازماندهی افکار نیز پیشرفت کند. حتی یادداشتهایی که در طول زمان تهیه میکند، میتوانند به مجموعهای ارزشمند از آموختههای شخصی او تبدیل شوند. بنابراین، پیشنهاد میکنم پس از نوشتن هر سیدی، زمانی را نیز به مرور آن اختصاص دهید و نکات مهم را استخراج کنید. برای درک بهتر این موضوع، میتوانیم آموزش را به کشت یک محصول تشبیه کنیم.کشاورزی را در نظر بگیرید که گندم میکارد. او برای کاشت بذر زحمت میکشد؛ اما اگر پس از کاشت، رسیدگی لازم را انجام ندهد، محصول مناسبی به دست نخواهد آورد.
اگر آب کافی به زمین نرسد، علفهای هرز کنترل نشوند و مراقبت لازم صورت نگیرد، ممکن است بخش زیادی از زحمات او از بین برود. اما اگر کشاورز با آگاهی و دقت از محصول خود مراقبت کند، احتمال برداشت محصول بهتر افزایش پیدا میکند. یادگیری نیز همینطور است. وقتی سیدی را مینویسیم، در واقع بذر آموزش را میکاریم. مرور مطالب، استخراج نکات و بهکارگیری آموختهها، مانند رسیدگی به آن بذر است.
اگر فقط بنویسیم و از کنار مطالب عبور کنیم، ممکن است بخش زیادی از آموزش را از دست بدهیم. اما اگر برای آن وقت بگذاریم و با علاقه به یادگیری ادامه دهیم، فرصت بیشتری برای برداشت نتیجه خواهیم داشت.
پس بهتر است کارها را بهصورت دیمی و بدون برنامه انجام ندهیم؛ بلکه روش درست و اصولی را یاد بگیریم و به آن پایبند باشیم. در آموزههای کنگره ۶۰، از واژه نگهبان استفاده میشود؛ مانند نگهبان جلسه و نگهبان کنگره. اما نگهبان چه معنایی دارد؟ نگهبان کسی است که وظیفه حفظ و مراقبت از یک ساختار یا دستاورد را بر عهده دارد. برای مثال، اگر باغی داشته باشیم که محصول ارزشمندی در آن تولید میشود، باید از آن در برابر آفتها، سرما، دزدی و آسیبهای مختلف محافظت کنیم. اگر گنجی داشته باشیم، برای حفظ آن به مراقبت نیاز داریم. اگر مجموعهای داشته باشیم که برای ما ارزشمند است، باید شرایطی فراهم کنیم که بتواند به فعالیت خود ادامه دهد. بنابراین، زمانی که از نگهبان صحبت میکنیم، موضوع فقط حضور در یک جایگاه نیست؛ بلکه مسئولیت حفظ و مراقبت از چیزی ارزشمند نیز مطرح است.کسی که مسئولیت نگهبانی را بر عهده میگیرد، باید آسیبها و خطرهایی را که ممکن است یک ساختار را تهدید کنند، بشناسد.
برای حفظ یک باغ، شناخت آفتها ضروری است. اگر باغبان نداند چه عواملی به درختان آسیب میزنند، نمیتواند بهدرستی از آنها مراقبت کند.
همین موضوع درباره ساختارهای انسانی نیز صدق میکند. کنگره ۶۰ در طول سالها رشد کرده است. تعداد افراد، جایگاهها، فعالیتها و محتوای آموزشی آن گسترش یافته و مجموعه به ساختاری بزرگتر و پیچیدهتر تبدیل شده است.
هر ساختاری که رشد میکند، با مسائل و چالشهای تازهای نیز روبهرو میشود. بنابراین، برای حفظ سلامت آن، باید این مسائل شناسایی شوند و راهکارهای مناسب برای مقابله با آنها به وجود بیایند.
اگر یک مجموعه در حال حرکت و رشد باشد، نمیتواند همیشه تنها به راهکارهای گذشته متکی بماند. باید نیازهای جدید را بشناسد و برای آنها پاسخهای مناسب پیدا کند. در اینجا، نقش آموزش و انتقال دانش اهمیت پیدا میکند. در کنگره ۶۰، آموزشهای مستمر از طریق سیدیها، نشریات و جلسات آموزشی ارائه میشوند. این آموزشها به افراد کمک میکنند تا مسائل و مشکلات را بهتر بشناسند، رفتارهای خود را بررسی کنند و برای مواجهه با چالشها راهکارهای مناسبتری بیابند. در جلسات آموزشی نیز نکات، ایرادها و مسائل مختلف مطرح میشوند تا افراد بتوانند با آگاهی بیشتری حرکت کنند. از این منظر، سیدیهای آموزشی را میتوان بخشی از ابزارهای شناخت و پیشگیری از آسیبها دانست.
اگر ساختار یک مجموعه به آموزش مستمر توجه کند، فرصت بیشتری خواهد داشت تا مسائل خود را بهموقع شناسایی کند و برای حل آنها اقدام کند.
بنابراین، نوشتن و مطالعه سیدیها صرفاً یک فعالیت فردی نیست؛ بلکه میتواند در کیفیت عملکرد کل مجموعه نیز تأثیرگذار باشد. برای توضیح بهتر این موضوع، میتوان به مثالهایی از طبیعت اشاره کرد. گاهی برای حل یک مشکل درختان، روشهای مختلفی امتحان میشود؛ اما همه آن روشها نتیجه مطلوبی ندارند. در برخی موارد، لازم است بهجای تمرکز صرف بر عامل آسیبزا، شرایط کلی درخت و توانایی آن برای مقابله با مشکل نیز بررسی شود. در این مثال، تقویت توان طبیعی درخت و مراقبت اصولی از آن میتواند اهمیت زیادی داشته باشد. در زندگی انسان نیز گاهی لازم است بهجای پرداختن صرف به نشانههای ظاهری یک مشکل، به ریشههای آن توجه کنیم و توانایی خود را برای مقابله با شرایط نامطلوب افزایش دهیم. کسی که میخواهد از یک ساختار انسانی نگهبانی کند، باید شناخت مناسبی از آن داشته باشد و بداند چه عواملی ممکن است به آن آسیب برسانند. در مورد انسان نیز شناخت تاریکیهای درونی، رفتارهای نادرست و الگوهای آسیبزا اهمیت دارد. هر انسانی ممکن است با افکار، تمایلات و رفتارهایی روبهرو شود که او را از مسیر درست دور کنند. اگر این عوامل را نشناسیم، ممکن است بارها تحت تأثیر آنها قرار بگیریم. اما با آموزش، افزایش آگاهی و تمرین میتوانیم شناخت بیشتری نسبت به خودمان پیدا کنیم و راهکارهای مناسبتری برای مقابله با این مسائل بیاموزیم. در اینجا، نقش جهانبینی و آموزشهای کنگره ۶۰ روشنتر میشود. فردی که سیدیها را با دقت مطالعه میکند، مینویسد و مطالب آنها را مرور میکند، فرصت بیشتری دارد تا مفاهیم را درک کند و به ارتباط میان آنها پی ببرد. برای مثال، اگر بخواهیم آشپزی را یاد بگیریم، باید به مراحل مختلف کار توجه کنیم. باید بدانیم هر ماده چه زمانی اضافه میشود، مقدار آن چقدر است و هر مرحله چه تأثیری بر نتیجه نهایی دارد. اگر هنگام آموزش بیتوجه باشیم، ممکن است بخشی از مراحل را فراموش کنیم و نتیجه مطلوبی به دست نیاوریم. اما اگر با دقت به مراحل کار توجه کنیم، آنها را به خاطر بسپاریم و تمرین کنیم، مهارت بیشتری پیدا خواهیم کرد. نوشتن سیدی نیز چنین نقشی دارد. ما فقط کلمات را روی کاغذ ثبت نمیکنیم؛ بلکه تلاش میکنیم روش تفکر، ارتباط مفاهیم و راهکارهای مطرحشده را بهتر بشناسیم. اگر این فرایند را جدی بگیریم، در آینده میتوانیم آموختههای خود را در موقعیتهای مختلف زندگی به کار بگیریم.در آموزشهای جهانبینی، به فعالیت و تلاش نیروهای منفی نیز اشاره میشود. برای درک این موضوع، میتوان از مثال حیوانی استفاده کرد که برای زندهماندن به غذا نیاز دارد. حیوان گرسنه ناچار است برای یافتن غذا تلاش کند و در جستوجوی شکار باشد. در این مثال، نیاز شدید باعث میشود که حیوان پیوسته در حرکت باشد و فرصتهای مختلف را بررسی کند. در بحث جهانبینی نیز میتوان از این مثال برای توضیح این نکته استفاده کرد که عوامل منفی و رفتارهای آسیبزا ممکن است بهصورت مستمر فعال باشند و انسان را به سمت انتخابهای نادرست سوق دهند. بنابراین، ما نیز باید در مسیر رشد و آگاهی کوشا باشیم.
اگر بخواهیم در برابر این عوامل مقاومت کنیم، لازم است شناخت خود را افزایش دهیم، آموزش ببینیم و آموختههای خود را بهکار بگیریم. در مجموع، نگهبان کسی است که ساختار را میشناسد، آسیبهای احتمالی آن را بررسی میکند و برای حفظ و رشد آن تلاش میکند. وقتی یک ساختار رشد میکند، مسائل و چالشهای تازهای نیز در برابر آن قرار میگیرند. بنابراین، نگهبان باید دانش و آگاهی خود را افزایش دهد و برای مواجهه با شرایط جدید آماده باشد. این مسئولیت، کار سادهای نیست؛ زیرا شناخت آسیبها و یافتن راهکارهای مناسب، به دقت، تجربه و آموزش مستمر نیاز دارد. در آموزههای کنگره ۶۰، میتوان این موضوع را با مثال کلید و قفل توضیح داد. ساختن قفلهای مختلف کار دشواری نیست، اما پیدا کردن کلید مناسب برای هر قفل به شناخت و مهارت نیاز دارد. ما در ابتدا باید یاد بگیریم از کلیدهایی که در اختیارمان قرار گرفته است، بهدرستی استفاده کنیم و درهای مناسب را با آنها باز کنیم. با ادامه آموزش و تمرین، ممکن است بهتدریج توانایی بیشتری برای شناخت مسائل و پیدا کردن راهکارهای جدید نیز به دست بیاوریم. یکی از فرصتهای ارزشمند ما در کنگره ۶۰، دسترسی به آموزشها و راهکارهایی است که در طول سالها تجربه و تلاش به دست آمدهاند.
تایپ: مسافر حمیدرضا
نگارش: مسافر سعید
تصویر متن: مسافر هومن
سایت نمایندگی پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
1895