جلسه سوم از دوره پنجمین جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی راهنمای تازه واردین مسافر مرتضی، نگهبانی مسافر سیفالله و دبیری مسافر صدرلله با دستور جلسه «بزرگداشت آقا مهندس و دستاوردهای علمی ایشان کتابها» در روز سهشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۲۸ رأس ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد؛
میخواهم این فقدان بزرگ را به خانواده آقای مهندس تسلیت و تبریک بگویم. من یک دلنوشته نوشتهام. اول اجازه بدهید این دلنوشته را بخوانم.
حیا، نشان از عشق است. معنای واقعی با کلمه محبت شکل میگیرد. مردن، عشق است و دوباره زنده شدن نیز عشق است.
مهندس دژاکام
عزیز، نمیدانید رفتنتان چه جای خالی بزرگی در دل من گذاشت. شما فقط معلم نبودید، بلکه با مهربانی، حرفهایتان و نوری که به دل من تاباندید، به بخشی از زندگی من تبدیل شدید. هنوز دلم نمیخواهد باور کنم که دیگر دیداری در کار نیست و نمیتوانم با دلتنگی نبودنتان کنار بیایم. کاش دنیا اینقدر بیرحم نبود؛ کاش فرصت بیشتری داشتم تا از مهربانیهایتان استفاده کنم.
البته محبت با هیچ رفتنی پاک نمیشود. در حقیقت، هیچ خداحافظیای نمیتواند تا ابد باشد؛ چون پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.
اگر ما همین سفر را با موفقیت به پایان برسانیم، دیگر هیچوقت بین ما و شما خداحافظی وجود نخواهد داشت و پیوند محبت، ما و شما را به هم وصل میکند.
شما ادامه راه و سفری را میروید که در این راه ناخوش شدهاید و از تعلقات خود، یعنی همسر، فرزندان و تمام اعضای کنگره ۶۰، جدا شدهاید و ندیدن آنها را تحمل خواهید کرد؛ آن هم به جهت کشف و تحقیق برای انسانهایی که قبل و بعد از خودتان پا به حیات میگذارند و تمام آنچه را در جهت رفتن و یافتن، در هر مقولهای، به دست میآورید، به دیگران میرسانید.
این ضایعه بزرگ واقعاً حال من را دگرگون کرده است و توضیح دادن درباره آن خیلی سخت است.
من اگر بخواهم در مورد دستور جلسه، از دستاوردهای آقای مهندس بگویم، فکر میکنم دو هفته است که درباره همهچیز آقای مهندس صحبت میکنیم؛ ولی بزرگترین چیزی که مهندس به ما یاد داد و به نظر من دستاورد عظیم ایشان بود، همین جمله است:
«آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهیاست.»
یعنی چیزی که مهندس به ما یاد داد، این بود که باید عشق و محبت را در سرلوحه کار خودمان و اساس کارمان قرار دهیم.
اگر ما میخواهیم پیرو راه مهندس باشیم، باید عشق و محبت را یاد بگیریم. خدمت کردن در کنگره ۶۰ باید با عشق و محبت باشد. جز عشق و محبت، چیز دیگری بلد نباشیم.
اگر من مشکلات و گرفتاریهای دیگران را به منافع خودم ترجیح بدهم، یعنی عشق و محبت را از مهندس یاد گرفتهام.
اگر به خاطر چیزهای دیگر، اگر به خاطر تشویق دیگران، فقط دارم در کنگره خدمت میکنم، این عشق و محبت نیست. عشق و محبت زمانی شکل میگیرد که من گرفتاریهای دیگران را به منافع خودم ترجیح بدهم؛ همانجوری که در نوشتههای ما آمده است، اساس کار ما همین است.
پس به نظر من، اگر بخواهیم راه مهندس را برویم، باید بفهمیم عشق و محبت چیست. اگر میخواهیم راه مهندس را برویم و میخواهیم از دستاوردهای ایشان همهجا صحبت کنیم، باید این عشق و محبت را عملی کنیم.
این عشق و محبت باید در بچههای کنگره ۶۰، در عام و خاص، در هر کجا، وجود داشته باشد؛ نه فقط در کنگره ۶۰، بلکه بیرون از کنگره ۶۰ هم باید وجود داشته باشد.
این عشق و محبت است که امروز آرامش را به من هدیه آورده است.
عشق و محبتی که یکی از سیدیهای جناب مهندس درباره آن صحبت میکرد، یادم هست که میگفتند در ترافیک مانده بودم. بعد، یک مصرفکننده آمد جلوی من و درخواست کمک کرد. اولین کاری که کرده بودم، این بود که [عبارت مربوط به این قسمت در متن گفتاری نامشخص است] و به آن مصرفکننده کمک کرده بودم.
استاد در آنجا پیش ایشان نشسته بود و پرسیده بود که چرا، مثلاً، کمک میکنید؟ یا دستکم به او بگویید بیاید کنگره.
ایشان گفته بودند: «امروز این شخص به کمک من احتیاج دارد.»
این عشق و محبت است؛ عشق و محبتی که از جناب مهندس سرچشمه میگیرد و در همان روز به آن مصرفکننده داده میشود. اگر آن شخص فردا راه خودش را پیدا کند، مسلماً به کنگره ۶۰ راه پیدا نخواهد کرد [منظور دقیق این بخش نیاز به تأیید دارد].
من همیشه میگویم جلوی در کنگره ۶۰ یک قفل وجود دارد. به خدا، هر کسی نمیتواند وارد آن شود. کسانی که عشق و محبت را یاد بگیرند و بتوانند آن را یاد بگیرند، وارد اینجا میشوند. اگر جز این باشد، اینجا ماندگار نیستند.
به قول خود مهندس، در سیدیشان میگویند: «حشرات موذی». حشرات موذی اینجا ماندگار نیستند؛ مطمئن باشید.
اگر شما اینجا ماندگار شدهاید، یعنی عشق و محبت را از ته دل یاد گرفتهاید. این عشق و محبت از طرف مهندس به شما سپرده شده است و این پیوند محبت، بین همه ما اتصال برقرار کرده است.
امیدوارم پیرو راه مهندس باشیم. بیشتر از این صحبت نمیکنم. از مشارکتهای شما عزیزان استفاده میکنیم.
ممنونم که گوش دادید.

عکاس: مرزبان خبری مسافر محمدرضا
نویسنده تنظیم و ارسال: مسافر عباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
98