English Version
This Site Is Available In English

مهندسی درمان اعتیاد و نظم درونی؛ نگاهی به دستاوردهای آقای مهندس

مهندسی درمان اعتیاد و نظم درونی؛ نگاهی به دستاوردهای آقای مهندس

دهمین جلسه از دور نود و سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، شعبه آکادمی، با استادی راهنمای محترم مسافر رسول ، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر جلال، با دستور جلسه "بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان (کتاب‌ها)"  روز چهارشنبه بیست و نهم مهر 1405 در ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خداوند را شاکرم که بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم تا بتوانم خدمت کنم و آموزش بگیرم. از تمامی خدمتگزاران، مرزبانان، ایجنت محترم و همه شما عزیزان تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردید و خوشحالم که مجدداً توفیق حضور در این جایگاه را یافتم.
در خصوص دستور جلسه بزرگداشت آقای مهندس، دستاوردهای علمی و کتاب‌ها، مایلم صحبت‌هایم را با یک خاطره آغاز کنم. زمانی که در شعبه آکادمی مرزبان بودم که واقعاً بهترین دوران زندگی من نیز همان دوران مرزبانی و هفته مرزبان بود بسیار کم پیش می‌آمد که آقای مهندس مرا صدا بزنند، کاری به من بسپارند یا حتی مرا به اسم کوچک خطاب کنند؛ و این موضوع همیشه در ذهن من بود. روز آخری که می‌خواستیم مرزبانی را تحویل بدهیم، روز دوشنبه بود. آقای مهندس در حال رفتن و سوار شدن به ماشین بودند که ناگهان برگشتند، به من نگاه کردند و فرمودند: رسول، نکند بروی و دیگر به ما سر نزنی؟ من دلم برایت تنگ می‌شود! من واقعاً جا خوردم. تمام آن چهارده ماه و افکارم به کلی زیر و رو شد. این اتفاق همیشه برای من یکی از زیباترین خاطرات است.
آقای مهندس می‌گویند به این دلیل به ایشان «مهندس» می‌گویند که کنگره ۶۰ را مهندسی کرده‌اند. وقتی منِ رسول به این ساختار نگاه می‌کنم، می‌بینم که بیش از صد شعبه، هم‌زمان رأس ساعت پنج شروع به کار می‌کنند؛ نه یک دقیقه زودتر و نه یک دقیقه دیرتر. به نظر من، بزرگ‌ترین دستاورد ایشان همین نظمی است که ابتدا در وجود خودشان نهادینه شده بود. مهم‌ترین کاری که آقای مهندس انجام دادند و همیشه هم بر آن تأکید داشتند این بود که می‌فرمودند: «من هر کاری را که به شما می‌گویم انجام دهید، ابتدا خودم انجام می‌دهم و سپس به شما می‌گویم.» این برای من درس بزرگی است که اگر امروز می‌خواهم به دیگران چیزی را آموزش دهم، باید ابتدا خودم به آن عمل کرده باشم.
روش DST فوق‌العاده و بی‌نظیرترین روش برای درمان اعتیاد است. من پیش از این، روش‌های بسیاری را امتحان کرده بودم اما به نتیجه نرسیده بودم. حتی روش URD (سم‌زدایی فوق سریع) را انجام دادم و پاسخ نگرفتم؛ بارها رفتم و برگشتم و در نهایت با اجبار و به صورت سقوط آزاد مواد را کنار گذاشتم. دو سه ماهی از این موضوع گذشت و حالم نه خیلی خوب بود و نه خیلی بد، بلکه شرایطی معمولی داشتم. یک روز با دوستانم که در جایی نشسته بودند و مواد مصرف می‌کردند، تلفنی صحبت کردم و گفتیم و خندیدیم. وقتی تلفن را قطع کردم، صدای درونم به من گفت: «چرا من نباید بروم و مواد مصرف کنم؟» هیچ جوابی برایش نداشتم و فقط سکوت کردم. با خودم گفتم از صبح کار کرده‌ام، الان هم که ساعت هفت غروب است، می‌روم می‌نشینم و کمی مصرف می‌کنم، مگر چه ایرادی دارد؟ من در برابر نفسم هیچ پاسخی نداشتم؛ زیرا ضلع مفقوده درمان من، یعنی «جهان‌بینی»، غایب بود تا بتوانم به نفسم جواب بدهم.
در نهایت، تنها با ده دقیقه فاصله دوباره به مصرف مواد برگشتم. اما وقتی به کنگره آمدم، در روش DST آقای مهندس به من آموختند که اعتیاد حتی با مرگ هم از بین نمی‌رود. این نکته برای من بسیار حیاتی بود؛ چون فکر می‌کردم با مردن صورت‌مسئله حل می‌شود، در حالی که با مرگ فقط صورت‌مسئله اعتیاد پاک نمی‌شود و مشکل همچنان باقی می‌ماند.
در مورد دستاوردهای علمی سطح بالا نیز، آقای مهندس بارها به من یاد دادند که امروز در دنیا سه معضل بزرگ وجود دارد:
اولین معضل، درمان اعتیاد است. جالب است که چند سال پیش، در هفته راهنما، آقای ویلیام وایت در مکاتباتشان با آقای مهندس گفته بودند: «ما اینجا در درمان اعتیاد به شیشه کاملاً عاجز مانده‌ایم و نمی‌دانیم باید چه کار کنیم؛ شما چگونه مصرف‌کنندگان شیشه را به درمان قطعی رسانده‌اید؟» من آن زمان حدود پنج یا شش ماه بود که به رهایی رسیده بودم و در دلم می‌گفتم بیایید و ببینید که من به عنوان یک مصرف‌کننده شیشه، چگونه رها شده‌ام و چقدر حالم خوب است.
دومین معضل، اضافه‌وزن است. آقای مهندس به سادگی به ما آموختند که برای حل این مشکل باید نفس خود را تربیت کنیم. اگر من بخواهم وزنم را با نخوردن مطلق غذا یا با جراحی‌های مختلف پایین بیاورم، راه به جایی نمی‌برم. همیشه این کلام آقای مهندس در ذهنم هست که چطور می‌شود انسان خودش را از لذت خوردن یک سیخ کباب محروم کند تا وزنش کم شود؟ قطعاً این نفس گرسنه، آرام نمی‌ماند. کسانی که جراحی می‌کنند یا از آمپول‌های لاغری استفاده می‌کنند، پس از شش ماه، یک سال یا پنج سال، دوباره شروع به خوردن می‌کنند و وزنشان چند برابر می‌شود. بنابراین، تربیت کردن نفس در این مسیر اهمیت بسیار زیادی دارد.
سومین ضلع، درمان بیماری‌های صعب‌العلاج است. آقای مهندس همیشه وقتی در این باره صحبت می‌کردند، بغض می‌کردند و می‌گفتند بزرگ‌ترین درد بشر، بیماری‌هایی است که هنوز درمانی برای آن‌ها کشف نشده است؛ چرا که می‌دیدند دوستان و اطرافیانی هستند که به دلیل بیماری‌های سختی مانند ام‌اس (MS) و سایر بیماری‌ها از دنیا می‌روند. خدا را شکر که آقای مهندس راه درمان این بیماری‌ها را نیز از طریق «سفر ایکس» پیدا کردند.
خاطره شخصی من در این مورد که هفته گذشته نیز به آن اشاره کردم، مربوط به اوایل ورودم به کنگره است. راهنمای من به بیماری «میاستنی گراویس» مبتلا شده بودند، پانکراس ایشان از کار افتاده بود و هیچ‌چیز نمی‌توانستند بخورند. ایشان یک ماه و نیم در بیمارستان بستری بودند و پلاسمای خونشان را تصفیه و تعویض می‌کردند، اما هیچ فایده‌ای نداشت. ایشان «سفر ایکس» را آغاز کردند و بیماری‌شان به طور کامل درمان شد. زمانی که به بیمارستان شریعتی رفتیم تا پرونده پزشکی ایشان را بگیریم، رئیس بخش و پزشک معالجشان پرونده را نمی‌دادند و با تعجب می‌گفتند: «تو طبق علم پزشکی تا الان باید مرده باشی، چطور ممکن است زنده مانده باشی؟» که در نهایت به لطف خدا و پس از کمی بحث و گفتگو، توانستیم پرونده را تحویل بگیریم.
اگر بخواهم نکته‌ای درباره کتاب‌های کنگره بگویم، باید به کتاب «چهارده مقاله» اشاره کنم. در ابتدای سفرم، راهنمایم گفتند که باید روزی سه وعده و هر بار یک سی‌سی دارو مصرف کنم. در سه روز اول، این مقدار دارو اصلاً به من جواب نمی‌داد، اما راهنمایم گفتند که این‌ها روزهای طلایی توست و اگر تحمل کنی، روی ریل درمان می‌افتی. شب اول تا صبح حتی یک دقیقه هم نتوانستم بخوابم. همان شب شروع به خواندن کتاب «چهارده مقاله» کردم. در مقالات اول، آقای مهندس نوشته بودند که درمان هر ماده مخدری با خود همان ماده امکان‌پذیر است. من که مصرفم تریاک و شیشه بود، پیش خودم گفتم: «پس چرا به من شیشه نمی‌دهند؟» سوال را یادداشت کردم تا صبح به محض بیدار شدن راهنمایم، سر ساعت نُه به او زنگ بزنم و بگویم به من شیشه هم بدهید! اما همین‌طور که به خواندن ادامه دادم و حدود سیصد صفحه از کتاب را تا صبح مطالعه کردم، دیدم که تک‌تک سوال‌هایم پاسخ داده شد و همه را خط زدم.
آنجا بود که فهمیدم در سفر اول نباید مدام سوال و چون‌وچرا کرد، بلکه باید حرکت را آغاز نمود و آن ده یازده ماه سفر را به درستی طی کرد. به خودم گفتم اگر به آن حال خوبی که وعده داده‌اند یعنی رهایی از تمام افکار و اندیشه‌های منفی نرسیدم، برگشتن به اعتیاد که کاری ندارد! بالا رفتن از کوه سخت است، اما برای برگشتن به پایین، کافی است بپری تا دو دقیقه‌ای به نقطه اول برگردی.
آخرین صحبت من درباره درمان نیکوتین است. زمانی که برای گرفتن رهایی رفتم، درمان سیگارم هم هم‌زمان با مواد مخدر به پایان رسیده بود. آقای مهندس آن‌قدر ذوق و شوق نشان دادند و فرمودند: «رسول، سیگارت را هم درمان کردی!» ایشان برای درمان سیگار من حتی بیشتر خوشحال شدند؛ چرا که هفده درصد از مرگ‌ومیرهای سالانه کشور به دلیل مصرف دخانیات است؛ آماری که حتی از مجموع تلفات سیل، جنگ و تصادفات جاده‌ای نیز بیشتر است، اما ما به راحتی از کنار آن عبور می‌کنیم. نکته کلیدی آقای مهندس این بود که اگر می‌خواهی اعتیادت را ریشه‌ای درمان کنی، باید سیگارت را هم درمان کنی؛ وگرنه درِ بازگشت را باز گذاشته‌ای. اگر دقت کنید، نود و نه درصد از دوستانی که به اعتیاد بازگشت می‌کنند (برگشت می‌خورند)، کسانی هستند که سیگار خود را درمان نکرده‌اند. با درمان سیگار، احتمال بازگشت به اعتیاد به شدت کاهش می‌یابد.

در پایان، خدا را شکر می‌کنم که توانستم دوباره این جایگاه را تجربه کنم و خوشحالم که کنگره ۶۰ وجود دارد تا بتوانم از آن بهره‌مند شوم و در مسیر آقای مهندس گام بردارم. آقای مهندس، شما به من آموختید که اگر شما را دوست دارم، باید قدم‌هایم را محکم‌تر بردارم؛ اگر تا امروز توانم صد بوده، از این پس باید با توان هزار به میدان بیایم. دوست داشتن تنها به کلام نیست؛ همان‌طور که همیشه مثال می‌زنید، وقتی کسی می‌گوید دوستت دارم، باید دید آیا حاضر است در عمل هم یک لیوان آب به دستت بدهد یا از خواسته خودش بگذرد؟ اگر من آقای مهندس را دوست دارم، باید به تمام نکاتی که در کتاب‌ها فرموده‌اند عمل کنم: از ضدارزش‌ها دوری کنم، به سمت ارزش‌ها حرکت نمایم و واقعاً سپاسگزار باشم.
بسیار مهم است که قدردان تمام کسانی باشم که در هر جایگاهی به من کمک کرده‌اند، و این سپاسگزاری در سفر اول، نه فقط در کلام، بلکه در عمل به دستورات راهنماست؛ یعنی وقتی راهنما می‌گوید دارو را سر ساعت مصرف کن، به موقع بخواب و سی‌دی‌های آموزشی را بنویس، اجرای دقیق همین موارد، معنای واقعی سپاسگزاری است.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.

تایپ: مسافر امید و مسافر مهدی لژیون دوم 

عکس: مسافر محمدحسین 

تنظیم خبر: مسافر حمید لژیون دوم 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...