English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته ی راهنما مسافر جواد

دلنوشته ی راهنما مسافر جواد

به نام آن‌که راه را در دل تاریکی‌ها پنهان کرد تا انسان، معنای جست‌وجوی نور را بیاموزد...

بعضی انسان‌ها را نمی‌توان تنها با واژه‌ها توصیف کرد؛ باید از ردّ پایشان در جان آدم‌ها سخن گفت، از بذرهایی که در دل‌ها کاشته‌اند و از چراغ‌هایی که پس از عبورشان، همچنان روشن مانده‌اند.

مهندس حسین دژاکام عزیز...

شاید حکمت بعضی دیدارها این باشد که انسان در آینه وجود دیگری، خودش را دوباره کشف کند؛ گویی دستی از غیب، پرده‌ای از مقابل دیدگانش کنار می‌زند تا بفهمد آنچه سال‌ها در بیرون جست‌وجو می‌کرده، ریشه‌هایی در درون خودش داشته است.

چه زیباست که انسان بداند هیچ تاریکی، پایان راه نیست؛ گاهی تاریکی مقدمه شناخت نور است، گاهی رنج، دریچه‌ای به سوی فهم است و گاهی سقوط، آغاز آموختنِ برخاستن.

شما به ما آموختید که راه نجات، از مسیر شناخت می‌گذرد و هیچ بذری، بدون قرار گرفتن در بستر مناسب و گذر زمان، به درختی تنومند تبدیل نمی‌شود. همان‌گونه که طبیعت برای شکوفایی شتاب نمی‌کند، روح انسان نیز برای رسیدن به تعادل، نیازمند زمان، آموزش، صبر و حرکت است.

در نگاه هستی ، حرکت تنها جابه‌جایی از نقطه‌ای به نقطه دیگر نیست؛ حرکت، سفر انسان از ناآگاهی به آگاهی، از انکار به پذیرش و از اسارت به رهایی است. گاهی انسان کیلومترها راه می‌رود، اما درونش ساکن است؛ و گاهی یک حقیقت، چنان در جانش ریشه می‌دواند که تمام مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند.

شاید راز بزرگ هستی همین باشد؛ اینکه خداوند راه را نشان می‌دهد، اما پیمودن راه بر عهده انسان است. بذر را می‌بخشد، اما پرورش آن را به تلاش و صبر ما می‌سپارد. چراغ را روشن می‌کند، اما این ما هستیم که باید برخیزیم و در روشنایی آن قدم برداریم.

استاد عزیز...

ارزش یک اندیشه، به روزی نیست که بر زبان جاری می‌شود؛ ارزش آن به روزهایی است که در جان انسان‌ها زندگی می‌کند، به امیدی که در دل ناامیدان جوانه می‌زند و به انسانی که آرام‌آرام از درون دگرگون می‌شود.

چه زیباست اگر روزی هر یک از ما بتوانیم به درختی تبدیل شویم که ریشه‌هایش در آگاهی است، تنه‌اش از استقامت شکل گرفته و شاخه‌هایش سایه‌ای برای آرامش دیگران باشد؛ بی‌آنکه فراموش کنیم هرچه بلندتر می‌شویم، باید در برابر حقیقت، فروتن‌تر باشیم.

من گمان می‌کنم یکی از زیباترین جلوه‌های عشق، همین است؛ اینکه انسانی راهی را بیابد و چراغی را روشن کند تا دیگران نیز بتوانند راه خود را پیدا کنند. نه برای آنکه همیشه به چراغ وابسته بمانند، بلکه برای آنکه روزی خودشان نیز روشنایی را بشناسند و حامل آن باشند.

و چه میراثی گران‌بهاتر از این؟

اینکه انسانی پس از عبور از یک مسیر، دیگر جهان را مانند گذشته نبیند؛ رنج را تنها رنج نداند، زمان را دشمن خود نبیند و بداند که در دل هر تغییر حقیقی، نظمی نهفته است که باید آن را شناخت و به آن احترام گذاشت.

مهندس دژاکام عزیز، سپاس برای اندیشه‌ای که ما را به تأمل فراخواند، برای مسیری که معنای حرکت را یادآور شد و برای باوری که به ما آموخت رهایی، تنها رسیدن به مقصد نیست؛ بلکه تبدیل شدن به انسانی است که شایستگی ادامه راه را پیدا کرده است.

باشد که در این سفر طولانی، هر روز اندکی آگاه‌تر شویم، ریشه‌هایمان را عمیق‌تر کنیم و به جای آنکه تنها در انتظار آمدن بهار بمانیم، سهم خود را در شکوفایی زندگی ادا کنیم.

زیرا شاید راز آفرینش همین باشد:

آمده‌ایم تا بیاموزیم، آموخته‌ایم تا تغییر کنیم، و تغییر کرده‌ایم تا چراغی باشیم در مسیر زندگی دیگران.

با احترام به انسانی که اندیشه‌اش برای بسیاری، نه پایان یک جست‌وجو، بلکه آغاز سفری تازه به سوی شناخت خویشتن شد.

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...