بهنام قدرت مطلق الله
سیزدهمین جلسه از دوره هجدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی دکتر علیرضا (مبارکه)، با استادی راهنمای محترم مسافر فریدون، نگهبانی مسافر علیمراد و دبیری مسافر ابوالفضل با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس دژاکام و دستاوردهای علمی ایشان (کتابها)» در تاریخ سهشنبه 28مهرماه 1405 راس ساعت 17:۰۰ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، فریدون هستم، یک مسافر. امیدوارم حال همگی شما خوب باشد؛ حال من هم خوب است.
به همه کسانی که امروز در مراسم بزرگداشت آقای مهندس شرکت داشتند، تبریک و خداقوت میگویم. از کسانی هم که به هر دلیل نتوانستند در این مراسم حضور داشته باشند، درخواست میکنم حتماً با حضور در مراسم سوگواری ایشان، این کار نیمهتمام را به سرانجام برسانند.
دستور جلسه امروز، بزرگداشت آقای مهندس، دستاوردهای علمی و کتابهای ایشان است.
نکتهای که همه ما باید بدانیم، این است که حرکتی که با عشق انجام شود، محکوم به پیروزی است. کنگره۶۰ با عشق آقای مهندس و عشق به کمک کردن به افراد دردمند آغاز به کار کرد و محکوم به پیروزی است. هیچچیزی نمیتواند باعث شکست این حرکت شود. بنابراین، خیال همه راحت باشد و نگران این نباشید که کنگره۶۰ پس از آقای مهندس چه مسیری را طی خواهد کرد.
آقای مهندس قبلاً، در سال ۱۳۸۶، چنین آزمایشی را انجام دادند. ایشان به مدت دو هفته، بدون اینکه به کسی اطلاع بدهند، رفتند و حتی اعضای خانوادهشان هم از ایشان خبری نداشتند. هدف از این کار این بود که مشخص شود آیا کنگره۶۰ بدون حضور ایشان هم میتواند مسیر خود را ادامه دهد یا خیر. خوشبختانه کنگره به مسیر خود ادامه داد.
از این به بعد هم، با تدابیری که جانشین بنیان، آقای دکتر امین، جانشین نگهبان کنگره۶۰، آقای خدامی، و شورای دیدهبانان اتخاذ میکنند، قطعاً کنگره۶۰ به بهترین شکل ممکن و چهبسا بهتر از گذشته به مسیر خود ادامه خواهد داد.
.jpg)
روز دوشنبه، آخرین روزی بود که آقای مهندس در ساختمان بیست حضور داشتند. من هم آنجا بودم و تصمیم گرفتم به دیدن ایشان بروم. ازآنجاکه قرار بود روز چهارشنبه کسی نیاید، روز دوشنبه، روز شلوغی برای رهاییها بود. با خودم گفتم در پایان وقت که کمی خلوتتر شد، به دیدن ایشان بروم.
در بسیاری از مواقع، وقتی خودم به تهران میرفتم، فقط به منشی ایشان میگفتم در را باز کند تا مهندس را ببینم و بروم. همین اندازه دیدار هم برای من کافی بود.
اما آن روز دیدم که ایشان تا آخرین لحظه، رهاییها را خودشان اعلام کردند. در روزی که قرار بود عمل جراحی انجام بدهند، تا آخرین لحظه رهاییها را دادند و سپس روی پای خودشان به بیمارستان رفتند تا تحت عمل جراحی قرار بگیرند.
آن لحظه من متوجه چیزی نبودم. درد در چهره ایشان دیده میشد، اما به روی خودشان نمیآوردند. هرکسی میپرسید: «مهندس، حالتان چطور است؟» میگفتند: «خوبم، عالیام.». این موضوع بعدها برای من تداعیکننده یکی از جملههای شاخص ایشان شد: «درختان ایستاده میمیرند.»
ایشان تا آخرین لحظه روی پای خودشان ایستادند و این موضوع به ما، چه سفر اولی و چه سفر دومی، نوید میدهد که باید تا آخرین لحظه ایستاده بمانیم.
حالا از کدامیک از دستاوردهای ایشان بگویم؟ تکتک ما که اینجا نشستهایم، دستاوردهای آقای مهندس هستیم. تکتک اعضای کنگره۶۰، دستاوردهای آقای مهندس هستند. شرح وظایف خدمتگزاران، راهنمایان، ایجنتها، مرزبانها، دیدهبانها و همه کسانی که در کنگره خدمت میکنند، همگی از دستاوردهای آقای مهندس هستند.
تکتک اثراتی هم که ما در طول روز، بیرون از کنگره و در جامعه از خودمان بهجا میگذاریم، از دستاوردهای آقای مهندس است.
در یکی از صحبتهای آقای علی جیهانی که مربوط به پنجشنبه هفته گذشته در شعبه شیخ بهایی بود، به موضوعی اشاره شد. آقای علی جیهانی منشی آقای مهندس بودند و در روزهای رهایی خدمت میکردند. این اتفاق برای خود من هم افتاده بود. ساعت چهار و نیم صبح به تهران رسیدم. پیاده شدم و یک خودرو اسنپ گرفتم تا به سمت مقصد بروم. وقتی راننده آدرس را دید و متوجه شد که مقصد، خیابان ورزنده است، پرسید: «داری میروی ساختمان بیست؟»، گفتم: «بله، دارم به ساختمان سیمرغ میروم. مگر شما ساختمان بیست را میشناسی؟»، گفت: «بله، بچههای کنگره را همه میشناسم.»، از راننده تاکسی اسنپ پرسیدم: «خودت کنگرهای هستی؟» گفت: «نه، من با کمال میل حاضرم کرایهای از شما نگیرم.»، گفتم: «من با کمال میل حاضرم کرایه را پرداخت کنم؛ چون یاد گرفتهایم که هیچوقت خودمان را مدیون نکنیم.».
.jpg)
اگر بخواهیم درباره دستاوردهای آقای مهندس صحبت کنیم، به نظر من مهمترین دستاوردی که ایشان برای تکتک ما داشتهاند، این بوده است که آدرس خودمان را به ما دادهاند. چطور ممکن است یک نفر بتواند آدرس اینهمه آدم را بداند؟. من در بهترین حالت، بهعنوان یک راهنما، شاید بتوانم آدرس تکتک افراد یک لژیون را بدانم و به آنها نشان بدهم؛ اما آقای مهندس چطور توانستهاند این کار را برای اینهمه انسان انجام بدهند؟
این شمع نماد چیست؟ نماد سوختن است؛ میسوزد تا نور بدهد. آقای مهندس چقدر سوختند و چقدر تلاش کردند؟. ایشان مانند خورشیدی در مرکز منظومه ای به نام کنگره۶۰، میتابیدند. چقدر سوختند و نور و گرما دادند؛ تصورش هم سخت است که حاصل این تلاشها تا این اندازه گسترده شود.
اگر من بدانم فرمان مصرف داروی OT (را که در سفر اول مصرف می شود) بر اساس دستور آقای مهندس است، موضوع برایم اهمیت پیدا میکند و حتما آن را سر وقت مصرف می کنم. همه راهنمایان نیز همان دستور آقای مهندس را به رهجویان منتقل میکند. اگر بخواهم بیش از اندازه مصرف کنم یا آن را سر ساعت نخورم، از مسیر تعیینشده خارج شدهام.
اگر حسین دژاکام را بشناسم و بدانم چه مسیری را برای ما هموار کردهاند، بهتر میتوانم ارزش این آموزشها را درک کنم؛ بهویژه وقتی بدانم از این پس، انسانهای بسیاری با بیماریهای مختلف به این مسیر هدایت میشوند و از راهکارها و قوانین کنگره۶۰ استفاده میکنند.
روز پنجشنبه، وقتی صبح خبر به من رسید، بسیار متأثر شدم و با خودم گفتم امروز سر کار نمیروم. حدود 20دقیقه در فکر بودم. ناگهان با خودم گفتم: اگر آقای مهندس بودند، چه میخواستند؟ به این نتیجه رسیدم که میگفتند بلند شو و به زندگیات ادامه بده. زندگی در جریان است و باید زندگی کرد؛ اما باید از آموزشهای کنگره استفاده کنیم.
بلند شدم، پنجره را باز کردم و دیدم خورشید در وسط آسمان است انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده بود. آدمها همچنان میآمدند و میرفتند. بسیاری از آنها اصلاً کنگره را نمیشناسند و نمیدانند کنگره۶۰ چه جایگاهی دارد. شاید بسیاری از همین افراد در آینده، برای درمان اعتیاد یا بیماریهایی که به آنها دچار هستند، از راهکارها و کشفیات و قوانین آقای مهندس استفاده کنند.
بسیاری از انسانها شاید فقط نام حسین دژاکام را بشنوند؛ اما خوشا به حال ما که در این حیات، در کنار ایشان زندگی کردیم و از آموزشهایشان بهره بردیم.
خیلی از دوستان میآمدند و میگفتند: «آقا، اجازه نمیدهند برویم و با آقای مهندس عکس بگیریم.»، من میگفتم: «بروید یک کتاب بخرید، بیاورید تا ایشان امضا کنند و بعد با ایشان عکس هم بگیرید». حالا آن کتابها چقدر ارزش دارند؟ چند کتاب داریم که امضای مهندس را پای خود دارند؟.
با توجه به اینکه از این پس در جایگاه نگهبان لژیون سردار در خدمت شما عزیزان هستم، لازم میدانم به یکی دیگر از دستاوردهای بزرگ آقای مهندس اشاره کنم. یکی از دستاوردهای بزرگ آقای مهندس، لژیون سردار و جشن گلریزان است. مرام و مسلک جشن گلریزان، پهلوانی است. مهم نیست که شما پانصد میلیون تومان پرداخت کنید و به شما بگویند پهلوان؛ مهم این است که در این مراسم و این جشن حضور داشته باشید و عضو لژیون سردار شوید. دوستان، این موضوع را خودم تجربه کردهام و میخواهم تجربهام را در اختیار شما قرار بدهم.
عضو لژیون سردار شوید و تلاش کنید بخشی از نقصانها و کمبودهایی را که در گذشته داشتهایم و کارهایی را که انجام دادهایم و اکنون امکان جبران آنها را نداریم، به کمک این خدمت جبران کنیم. شاید با پرداخت هزینه عضویت در لژیون سردار، خداوند کمک کند تا بخشی از آن کمبودها و کاستیها جبران شود؛ چراکه بسیاری از ما دیگر امکان دسترسی به گذشته و جبران بعضی از کارهایمان را نخواهیم داشت. این بهترین فرصتی است که در اختیار ما قرار گرفته است.
عضویت در لژیون سردار یعنی جهش در زندگی. این موضوع را خودم تجربه کردهام و آن را در اختیار شما میگذارم. به قول آقای مهندس، علم هیچوقت پیچیده نیست، بلکه فقط باید کلید آن پیدا شود. کلید را هم آقای مهندس به ما دادهاند.
پیش از پایان صحبتهایم، از لژیون ششم و جناب آقای مجید کاظمی تشکر میکنم که امروز اجازه دادند در جایگاه استاد جلسه در خدمت شما عزیزان باشم.
در پایان، نه میگویم که خودتان تشویق کنید و نه آقای مهندس را، اما از شما میخواهم در دل خود، دست آقای مهندس و روی گل ایشان را ببوسید. متشکرم.
.jpg)
تایپ و ویرایش: مسافر ابوالفضل، مسافر حامد، مسافر احمد از لژیون هشتم، همسفر پیمان
عکاس: مسافر حامد
تایید و ارسال: همسفر پیمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
243