English Version
This Site Is Available In English

رهایی از قرص B2 با روش آقای مهندس و ماندگاری عشق، شوخ‌طبعی و امید ایشان در دل ما

رهایی از قرص B2 با روش آقای مهندس و ماندگاری عشق، شوخ‌طبعی و امید ایشان در دل ما

سیزدهمین جلسه از دوره هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره‌۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی مسافر مسعود و نگهبانی مسافر عادل و دبیری مسافر عباس با دستورجلسه « بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای ایشان ، کتابها  » روز سه‌شنبه ۱۴۰۵/۷/۲۸ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

 

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان، مسعود هستم، یک مسافر.

خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر این فرصت در اختیار من قرار گرفته است تا این جایگاه را تجربه کنم و در خدمت شما باشم.

از آقای مهندس و سیستم کنگره ۶۰ تشکر می‌کنم. از راهنماهای خوبم، آقا محسن اسکندری، راهنمای سفر اولم، و آقا رضا، راهنمای سفر دومم، بسیار سپاسگزارم. از آقا ابوالفضل هم که این فرصت را در اختیار من گذاشتند، ممنونم.

به همه عزیزان بابت این غم بزرگی که داریم تجربه می‌کنیم، تسلیت می‌گویم. به خانواده آقای مهندس تسلیت می‌گویم و یک تسلیت ویژه هم به راهنماها عرض می‌کنم؛ چون می‌دانم آن‌ها درد و رنج و غم بیشتری را تحمل می‌کنند؛ حداقل بیشتر از من. با این حال، به روی خودشان هم نمی‌آورند.

واقعاً غم بزرگی بود که برای اعضای کنگره ۶۰ اتفاق افتاد. به نظر من، آقای امین و دیگر دوستان این غم بزرگ را به بهترین شکل مدیریت کردند و جز این هم انتظاری نمی‌رفت.

اگر بخواهم از تجربه شخصی خودم درباره غم بزرگ صحبت کنم، باید بگویم زمانی غم بزرگی برای من پیش آمد که باعث شد سقوط کنم و در نهایت سر از اعتیاد دربیاورم؛ درحالی‌که می‌توانستم از همان غم به‌عنوان سوختی برای حرکت استفاده کنم و به جایگاه بهتری برسم.

یک احساس عجیبی هم در این روزها تجربه می‌کنم. من همیشه اگر اتفاقی برای افراد درجه‌یک زندگی‌ام یا دوستان نزدیکم می‌افتاد، ناراحت می‌شدم؛ اما حالا احساس جدیدی را تجربه می‌کنم. می‌بینم برای انسانی که شاید فقط دو سه بار او را دیده‌ام و ارتباط چندانی هم با او نداشته‌ام، چقدر ناراحتم.

البته بیشتر از همه، برای خودم ناراحتم؛ برای اینکه چرا نتوانستم بیشتر وجود ایشان را درک کنم.

دو سه بار خدمت ایشان رسیدم؛ یک بار برای رهایی از مواد، یک بار برای رهایی از سیگار و یک بار هم برای اجرای قطعه‌ای موسیقی که در حضور ایشان اجرا کردیم.

به‌خصوص در همان باری که برای اجرای قطعه موسیقی خدمت ایشان رسیدیم، چیزی را احساس کردم که شاید حالا، در نبود ایشان، اندکی بیشتر بتوانم آن را درک کنم.

ما درباره محبت و عشق زیاد صحبت می‌کنیم؛ اما به نظرم محبت و عشق، فقط در سخن گفتن و لمس کردن و این‌جور چیزها خلاصه نمی‌شود. چیزی در وجود ایشان بود که وقتی می‌دیدیشان، حتی اگر فقط لحظات کوتاهی در کنارشان بودی، جایی در دل آدم می‌نشست؛ جایی که انگار تا ابد باقی می‌ماند.

اما در رابطه با دستور جلسه، یعنی دستاوردهای ایشان و کتاب‌هایشان، خودم را خیلی کوچک‌تر از آن می‌دانم که بخواهم درباره دستاوردهای ایشان صحبت کنم.

بااین‌حال، همان‌طور که همه می‌دانید، ایشان کتاب‌های مختلفی نوشته‌اند؛ از جمله «ادموند و هلیا»، «حال شما چطور است؟»، «چهارده مقاله» و مهم‌ترین کتابشان، یعنی «۶۰ درجه زیر صفر» که در آن روش DST را توضیح داده‌اند.

اگر بخواهم از تجربه خودم درباره دستاوردهای ایشان صحبت کنم، یا به این شکل بگویم که دستاوردهای ایشان را در مقابل دستاوردهای جامعه پزشکی قرار بدهم، می‌بینم که برای من، روش و دستاوردهای ایشان بسیار بهتر جواب داده است.

من شاید کمتر از یک سال بود که مصرف موادم به مصرف روزانه رسیده بود. یعنی فقط یک سال مصرف کننده هر روزه تریاک شدم ؛ قبل از آن، شاید ماهی یک بار یا دو هفته یک بار مصرف داشتم.

بعد از آن، برای اینکه همین یک سال مصرف روزانه را درست کنم، هفت سال گرفتار قرص B2 شدم. این موضوع برای خودم خیلی عجیب بود؛ اینکه چرا واقعاً نمی‌توانم از آن خارج شوم.

با انواع و اقسام پزشک‌ها در اراک، تهران و قم صحبت می‌کردم. می‌گفتم: «بالاخره این مسئله باید یک راه‌حلی داشته باشد!»

مصرفم را کمتر می‌کردم؛ شاید به نصف یا حتی کمتر از یک‌چهارم یک عدد قرص b2 می‌رساندم، اما هیچ‌وقت نمی‌توانستم آن را به‌طور کامل قطع کنم.

تا اینکه به کنگره آمدم و این اتفاق افتاد و رها شدم . هنوز هم بعضی روزها با خودم فکر می‌کنم که اصلاً چطور چنین چیزی ممکن شد!

باور کنید، در طول آن هفت سال خیلی پیگیر بودم. پیش پزشک‌ها و روان‌پزشک‌ها می‌رفتم و می‌گفتم: «آقا، این مسئله چطور حل می‌شود؟ یک کاری برای من بکنید؛ من را خوب کنید.»

اما هیچ‌کدام نتوانستند مشکل من را حل کنند.

در رابطه با دستاوردهای آقای مهندس در زمینه مسائل روانی و روان‌پزشکی هم تجربه مشابهی داشتم.

وقتی مواد را کنار گذاشتم و به مصرف B2 روی آوردم، انواع و اقسام مشکلات روانی یکی‌یکی خودشان را نشان دادند؛ مثلاً فکر کردن بیش از حد، افسردگی و مسائل دیگر.

برای این مشکلات هم به‌تدریج داروهای مختلفی به من داده شد و آن داروها هم به مشکلات قبلی اضافه شدند؛ به قول معروف، قوز بالا قوز شده بود.

بعد به کنگره آمدم و وضعیت مصرف موادم درست شد. مدتی بعد، راهنمایم به‌تدریج مصرف قرص‌های اعصابم را هم برایم تیپر و قطع کرد و خدا را شکر از بند همه اینها رها شدم .

من به‌خاطر همین تجربه‌ها هیچ‌وقت کنگره را فراموش نمی‌کنم؛ به‌خاطر کاری که کنگره برای من انجام داده است.

از طرف دیگر، آقای مهندس در بخش همسفران هم دستاوردهای بزرگی داشتند و به فکر آن‌ها هم بودند. به‌نوعی سیستمی ایجاد کردند که همسفران ما به کنگره می‌آیند و هم به خودشان کمک می‌کنند و هم به ما. آن‌ها بال پرواز ما هستند و همان‌طور که می‌گویند، حضور و آموزش‌هایشان به درمان ما هم کمک می‌کند.

یک نکته دیگر درباره آقای مهندس وجود دارد که به نظرم کمتر به آن اشاره می‌شود؛ شوخ‌طبعی و طنازی خاص ایشان است.

وقتی به صحبت‌هایشان گوش می‌کردیم، می‌دیدیم که چقدر شوخ‌طبعی داشتند و چقدر خوب و به‌جا شوخی می‌کردند؛ شوخی‌هایی که واقعاً دل‌نشین بود. حتی در همان شوخی ها هم خلاقیت داشتند.

در مجموع، امید و شادی در حرف‌های ایشان موج می‌زد. من هیچ‌وقت ندیدم که از غم، افسردگی و ناراحتی بگویند . به نظرم، ایشان به‌نوعی مروج شادی و امید بودند.

امیدوارم در مشارکت‌های شما، مطالب بهتر و بیشتری بشنویم و بتوانیم بیشتر درباره دستاوردهای آقای مهندس صحبت کنیم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید ، از همه شما ممنونم .

 

 


 

و در ادامه ضیافت شام به یاد بنیان‌گذار کنگره ۶۰

گزارش تصویری از گردهمایی اعضای نمایندگی امیر اراک در ضیافت شام به یاد و گرامیداشت زنده‌یاد مهندس حسین دژاکام؛ بزرگ‌مردی که با عشق، علم و اندیشه خود، مسیر رهایی و بازگشت به تعادل را برای هزاران انسان هموار ساخت. نام و یاد ایشان همواره در قلب اعضای کنگره ۶۰ زنده و جاودان خواهد ماند.

 


 

 


 

نگارش : مسافر وحید

عکاس : مرزبان خبری مسافر صادق

تنظیم : مسافر مسعود

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...