جلسه نهم از دوره چهاردهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ مسافران نمایندگی اردستان، با استادی راهنما مسافر حمید، نگهبانی مسافر مجید و دبیری راهنما مسافر علیرضا با دستور جلسه " بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان(کتاب ها)" روز سهشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۲۸ساعت ۱۷ آغاز بهکار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه: بزرگداشت آقای مهندس، دستاوردهای ایشان و کتابها
یکی از دستاوردهای آقای مهندس، بهغیر از کتابها و تمام چیزهایی که ما میدانیم، آموزش خودشناسی بود. من همیشه اینطور فکر میکردم که مقداری گوشت و پوست و استخوان هستم و قرار است روزی بمیرم. با خودم میگفتم: بگذار جسم خودم را نابود کنم؛ چرا باید زیر خاک برود و مثلاً مار، موش یا سوسک آن را بخورد؟ خودم آن را نابود میکنم!
با این تفکر غلط، همهچیز مصرف میکردم و هر کاری دلم میخواست، انجام میدادم. یادم میآید که مصرفکننده تریاک بودم و شیره و عرق میخوردم. یعنی من مرگ را دیدم. آن شب نمیدانم میخواستیم چه چیزی را ثابت کنیم. این کارها را انجام میدادیم و آسیابمان همهچیز را خرد میکرد، اما فکر میکردیم زرنگ هستیم و همهچیز را بلدیم. تصور میکردیم هیچکس مثل ما نیست و هیچکس بهاندازه من مواد مصرف نمیکند.
با این تفکرات، وقتی وارد کنگره شدیم، در اوایل که تازهوارد بودیم، باز هم فکر میکردم همهچیز را خودم میدانم و ختمِ فلان هستم و کسی نمیتواند به من چیزی یاد بدهد. اما وقتی به اینجا آمدم، دیدم نه، بابا، من هیچچیزی نمیدانم! من حتی نمیدانستم موادی که مصرف میکنم، از چه چیزهایی تشکیل شدهاند. هروئین میکشیدم تا نشئه شوم، شیشه میکشیدم تا پایین بیایم و دوباره خمار میشدم. باز هروئین میکشیدم و بعد به خانه میرفتم تا بخوابم. متادون میخوردم تا بتوانم بخوابم، اما میدیدم متادون هم باعث بیخوابیام میشود؛ بنابراین قرص خواب میخوردم.
من بیش از چهل بار تجربه رفتن به کمپ را دارم. حدود سی بار خودم در حالت نشئگی به کمپ رفتم و بیست، سی بار هم در خانه سراغم آمدند، مرا زدند و بردند. واقعاً الان که از آن وضعیت رها شدهام و کمی حالم بهتر شده است، فکر میکنم که به چه کسی میگویند احمق! بابا، سمزدایی کردی و آنهمه سختی کشیدی، اما دوباره رفتی و مواد مصرف کردی. باز هم به پزشک مراجعه کردی و پزشکت را عوض کردی.
من به ابوالفضل درمانی رفتم. وقتی محسن را میبینم، یاد ابوالفضل درمانی و آن اتفاقات میافتم. یک کپسول به ما دادند. من به اینجا نرفتم، بلکه به ورامین رفتم و آنجا یک کپسول به من دادند. فیلم خودم را به من نشان دادند؛ فیلمی از کارهایی که انجام داده بودم و خودم اصلاً نمیدانستم چه زمانی آن کارها را انجام دادهام.
خدا را شکر، انسان بزرگی به نام آقای مهندس آمد و تمام این مسائل را حل کرد. ایشان صورت مسئله اعتیاد را مشخص کردند و درباره تمام این موضوعات توضیح دادند. گفتند: «آقا، اعتیاد بیماری است.» این موضوع برای من جالب بود؛ چون وقتی ما را به کمپ میبردند، میگفتند که یک بیمار آوردهایم. با خودم فکر میکردم: بابا، وقتی این فرد بیمار است، چرا باید او را بزنید؟ مگر با بیمار اینطور رفتار میکنند؟ به بیمار باید چیزی بدهند که بخورد و درمان شود.
اما کنگره آمد و این موضوع را به ما آموزش داد که اگر اعتیاد بیماری است، باید درمان شود. آدمی را که سرما خورده است یا به سرطان مبتلاست، کتک نمیزنند؛ بلکه به او دارو میدهند تا درمان شود. تغذیه سالم؛ یکی از دستاوردهای آقای مهندس
دوستان، در مورد تغذیه سالم باید بگویم که اولین نکته مهم در تغذیه سالم، کاهش وزن نیست. ممکن است فردی فکر کند چون لاغر است، باید وزن بگیرد. اتفاقاً کسانی که لاغر هستند نیز میتوانند بیایند و کمی وزن بگیرند. یکی از دستاوردهای آقای مهندس، همین آموزش تغذیه سالم است.

یاد و خاطره جناب مهندس همیشه گرامی خواهد بود. ایشان برای ما زحمات بسیار زیادی کشیدند.
اگر ایشان نبودند، ما الان کجا بودیم و چه کار میکردیم؟ به خدا، با وضعیتی که داشتیم، گاهی فکر میکردیم اگر مرده بودیم، شاید بهتر بود؛ چون تمام تلاشمان این بود که به زندگی ادامه بدهیم و نمیمردیم. منظورم این است که با آن اوضاعی که داشتیم، شرایط بسیار سختی را تجربه میکردیم.
اما امروز، همگی میل و عشق به زندگی کردن داریم. به اینجا میآییم و از حضور در این مکان لذت میبریم. وقتی از این پلهها پایین میآییم، ممکن است هزاران مشکل داشته باشیم، اما برای مدتی آن مشکلات را فراموش میکنیم و از حضور در این جمع انرژی میگیریم. در پایان، برای همه عزیزان آرزوی سلامتی دارم.
گزارش تصویری از پذیرایی مراسم بزرگداشت آقای مهندس دژاکام:



ضبط صدا: مسافر علی ل۳
تایپ: مسافر محمدحسین ل۲
ویراستار: مسافر منصور ل۲
عکس: راهنمای تازه واردین مسافر ابراهیم
تنظیم و ارسال: مسافر ابراهیم نگهبان سایت
سایت مسافران نمایندگی اردستان
- تعداد بازدید از این مطلب :
281