جلسه دوم از دوره سیزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی مرزبان محترم مسافر احمد، نگهبانی مسافر اصغر و دبیری مسافر حیدر با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی و کتابهای ایشان» سه شنبه، ۲۸مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان احمد هستم یک مسافر
من هم که یک بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتهام، از جانشین بنیان کنگره ۶۰، استاد امین، تشکر میکنم. همچنین از مرحوم آقای مهندس دژاکام تشکر میکنم که چنین جایگاهی را ایجاد کردند تا ما بتوانیم در اینجا حضور پیدا کنیم و خدمت کنیم. از آقا رضا، راهنمای خوبم، نیز تشکر میکنم.
دستور جلسه امروز درباره دستاوردهای آقای مهندس است. آقای مهندس بذری را تولید کردند و کاشتند که تا قیام قیامت باقی خواهد ماند و به رشد و گسترش خود ادامه خواهد داد. گاهی فردی بذری را میکارد؛ مثلاً بذر گندم را در زمین میکارد، اما آن بذر از قبل وجود داشته است. تفاوت کار آقای مهندس این بود که ایشان خودشان این بذر را تولید کردند و سپس آن را کاشتند.
ایشان کار را با یک بذر آغاز کردند و اولین کسی که به درمان رسید، خودشان بودند. سپس اطرافیان و دوستانشان را جمع کردند و با استفاده از سیدیهایی که همه شما و ما به آنها گوش کردهایم، کار را ادامه دادند. ایشان حتی در پیادهروها و پارکها، درمان اعتیاد را آغاز کردند؛ آن هم بهصورت رایگان.
اکنون این بذر، در طول حدود سی سال، به چنین جایگاهی رسیده است. هنوز سی سال هم کامل نشده، اما به لطف خدا بیش از صدوشصت تا صدوهفتاد نمایندگی داریم که در هرکدام از آنها چندین راهنما، ایجنت و مرزبان مشغول خدمت هستند. این افراد خودشان به بذرهایی تبدیل شدهاند که دوباره بذرهای جدیدی تولید میکنند و این مسیر را گسترش میدهند.
من خودم با خودم فکر میکردم که چگونه در کمتر از سی سال، این بذر از یک نقطه شروع کرده و به چنین جایگاهی رسیده است. همین اواخر، آقا رضا تصویری از نمایندگی میرداماد اصفهان در گروه ما فرستاده بودند. ماشاالله، سالنی را نشان میداد که اصلاً انتهای آن مشخص نبود. روز یکشنبه برای صرف غذا، چهار ردیف سفره انداخته بودند و انتهای سفرهها اصلاً معلوم نبود. نمیدانم، شاید بیش از پانصد نفر در آن نمایندگی جمع شده بودند و مشغول غذا خوردن بودند. همه این افراد، خدمتگزاران کنگره هستند. حتی کسانی که در سفر اول هستند نیز وارد چرخه خدمت میشوند و خدمتگزاری را آغاز میکنند.
اگر بخواهیم درباره کتابهای کنگره و کتابهای آقای مهندس صحبت کنیم، باید به آثاری اشاره کنیم که ایشان تألیف کردهاند. من درباره کتابهایی صحبت میکنم که خودم خواندهام؛ چون درباره کتابهایی که اطلاعات زیادی از آنها ندارم، نمیخواهم وارد بحث شوم.
اولین کتابی که میخواهم به آن اشاره کنم، کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» است. من خودم این کتاب را چندین بار خواندهام؛ فکر میکنم حدود دو یا سه بار آن را بهطور کامل مطالعه کردهام. هر بار که این کتاب را خواندم، به نکات جدیدی رسیدم و چیزهای تازهای از آن یاد گرفتم.
وقتی این کتاب را میخوانیم، متوجه میشویم که آقای مهندس چه سفرهایی را پشت سر گذاشتهاند، چه تجربههایی داشتهاند و چندین بار با شکست و ناکامی روبهرو شدهاند. تمام این اتفاقات و تجربهها بهتدریج برای ایشان به دانش و آگاهی تبدیل شده و زمینه را فراهم کرده است تا قدمبهقدم به راه درست برسند.
آقای مهندس پزشک نبودند، اما آمدند و ساختار جسم انسان را بررسی کردند و شناختند. ایشان در مباحث مربوط به ساختار جسم نیز این موضوع را بهخوبی شکافتهاند. خودشان هم در سیدیهایشان میگویند که وقتی یک مکانیک میخواهد ماشینی را تعمیر کند، باید تمام قطعات آن را بشناسد. آقای مهندس نیز ابتدا تلاش کردند تمام اجزای بدن و ساختار جسم انسان را بشناسند و سپس بر اساس این شناخت، درباره آن نظر بدهند و کار کنند.
درمان اعتیاد یکی از دستاوردهای مهم ایشان است، اما به نظر من، درمان اعتیاد تنها یکی از کارهایی است که آقای مهندس انجام دادهاند و در کنگره، ابعاد دیگری از فعالیتهای ایشان نیز وجود دارد. یکی از مهمترین کارهایی که ایشان روی آن تمرکز کردند، بازسازی شخصیت انسانها بود.
در کارگاههای آموزشی کنگره، وقتی در جلسات شرکت میکنیم، بهتدریج چیزهای زیادی یاد میگیریم. من از تجربه خودم صحبت میکنم. زمانی که درگیر اعتیاد بودم، شخصیتم در جامعه به شکل دیگری بود؛ اما وقتی وارد کنگره شدم، نظم را یاد گرفتم، آداب لباس پوشیدن را آموختم، اهمیت وقتشناسی و رعایت ساعت را فهمیدم و یاد گرفتم چگونه درست زندگی کنم و با اطرافیان و خانوادهام برخورد مناسبی داشته باشم.
این آموزشها باعث شدند که بتوانم رفتار و شخصیت خودم را تغییر بدهم و به انسانی تبدیل شوم که بتواند الگوی مناسبی برای دیگران باشد. تکتک ما، بهعنوان خدمتگزاران کنگره ۶۰، باید تلاش کنیم چنین الگویی باشیم. ما نیز یکی از بذرهایی هستیم که مهندس کاشتهاند و پرورش دادهاند؛ بنابراین وظیفه داریم این مسیر را ادامه بدهیم و در رفتار و کردار خود، الگویی مناسب برای دیگران باشیم.
من در صحبتهایم اشاره کردم که در کمتر از سی سال، کار یک نفر به چنین مجموعه بزرگی تبدیل شده است. حالا تصور کنیم در سی سال آینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد و این مسیر به کجا خواهد رسید.

آقای مهندس در یکی از سیدیهایشان میفرمایند که من جایی را بنا کردهام که یک سر، قرار نیست هزار سر را نگه دارد. برداشت من از این صحبت این است که ایشان ساختاری ایجاد کردهاند که وابسته به حضور یک نفر نباشد. خود آقای مهندس از میان ما رفتند، اما هزاران نفر را پرورش دادند؛ هزاران راهنما و انسان آموزشدیده که میتوانند مسیر ایشان را ادامه بدهند.
همین موضوع را پس از اعلام خبر فوت آقای مهندس نیز دیدیم. هیچ خللی در کنگره به وجود نیامد. جلسات طبق روال خود ادامه پیدا کردند و راه ایشان متوقف نشد. این مسئله نشان میدهد ساختاری که ایشان بنا کردهاند، بر پایه آموزش، انتقال تجربه و پرورش انسانها شکل گرفته است؛ بهگونهای که افراد دیگری میتوانند مسئولیت ادامه این مسیر را بر عهده بگیرند.
من خودم درباره شعبه خودمان گاهی فکر میکردم که شاید شعبه ما چندان قوی نباشد؛ اما وقتی برای مراسم یادبود آقای مهندس به تهران رفتیم، واقعاً دیدم که شعبه ما همچنان فعال است. همچنین دیدم که بچهها با وجود تمام مشکلات مربوط به سفر و مسیر، خودشان را به آنجا رسانده بودند تا بر سر مزار آقای مهندس حاضر شوند.
این حضور و پیوندی که میان اعضا وجود دارد، برای من بسیار ارزشمند بود. دیدن این صحنهها نشان داد که راه آقای مهندس ادامه دارد و چیزی که ایشان بنا کردهاند، فراتر از حضور شخص خودشان است.
به نظر من، این اتفاقات نشان میدهد که راه آقای مهندس، راه درست و صراط مستقیم بوده است؛ راهی که انسانها را به حرکت، آموزش، تغییر و خدمت دعوت میکند و باعث میشود آنها پس از رسیدن به جایگاه مناسب، خودشان نیز بتوانند به دیگران کمک کنند.
در پایان، از همه شما ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
با احترام:مسافر حیدر
- تعداد بازدید از این مطلب :
141