سلام دوستان، صفر هستم، یک همسفر. بنده هم به نوبه خودم، این فراق و دوری جانسوز و این مصیبت بزرگ را به بنیان کنگره ۶۰، آقای دکتر امین، خانواده محترم آقای مهندس دژاکام و تمام اعضای کنگره ۶۰ تسلیت عرض میکنم. از خدمات و کشفیات آقای مهندس، مواردی را که با چشم خودم دیدهام، عرض میکنم. عزیزی در همین سایت گیلان، به علت بیماری و دردهایی که داشت، مجبور بود انواع قرصها و مسکنها را مصرف کند تا بتواند بیماری و درد خودش را تحمل کند.
در نهایت، با تجویز پزشک، برای اینکه مصرف مسکنها را کمتر کند، به مصرف مواد مخدر روی آورد و مشکلی بر مشکلاتش افزوده شد. دکتر به او گفته بود که اگر دارو و مواد را کنار بگذاری، امیدی به زنده ماندنت نیست. اما وقتی وارد کنگره شد، با دستور آقای مهندس، درمان به روش DST را شروع کرد و همزمان هم مصرف مواد مخدر را کنار گذاشت و هم داروهایی را که چندین سال او را از زندگی کردن انداخته بود، کنار گذاشت.
به علت بیماری و تحرک کم، اضافهوزن شدیدی پیدا کرده بود و با سفر تغذیهٔ سالم به روش دژکام، حدود ۵۰ کیلوگرم از وزن خودش را هم کم کرد. الان هم راهنما شده، هم یک انسان سالم و هم ورزشکاری سرحال است. ایشان از نظر من، یکی از معجزات کنگره ۶۰ هستند. من خودم وقتی برای درمان پسرم وارد کنگره شدم و وقتی سفر خودم را شروع کردم، تازه متوجه شدم که مصرف پسرم یکی از هزاران مشکل من است؛ که تازه آن هم از نظر کنگره ۶۰ اصلاً مشکل نیست. متوجه شدم که من نه آموزش و نه آگاهی درستی از زندگی، رفتار و صحبت کردن، برخورد با دیگران و فرزندم، نوع تغذیه و خیلی چیزهای دیگر ندارم و آنها را اصلاً بلد نیستم.
به حمدالله، الان آرامش خاصی وارد زندگی من شده و فقط به خاطر درک درستی است که از یک مصرفکننده پیدا کردم و طرز رفتار با او و اینکه چگونه میتوانم به او کمک کنم را یاد گرفتم.با وجود اضافهوزنی که داشتم، الان در حال انجام سفر تغذیهٔ سالم هستم و با ۱۰ کیلوگرم کاهش وزن، تقریباً در میانهٔ راه هستم. من تقریباً برای انجام کارهای عملی بازنشسته شده بودم. وقتی دو زانو مینشستم، قلبم میخواست منفجر شود؛ ولی الان دوباره شروع به کار کردن کردهام و انرژی بیشتری گرفتهام. همسرم به من میگوید: «دوباره انگار جوان شدی.» با مصرف غذای سالم، مفید و بهاندازه، کمکم مشکلات جسمی من هم کمتر میشود.
درد کمر و زانو که سالها درگیرش بودم، الان خیلی کمتر شده است.در مهمانیها، وقتی غذا خوردن من را میبینند، میگویند: «این چه رژیمی است که تو مثل ما غذا میخوری؟» در واقع از نظر مردم، رژیم گرفتن یعنی هیچچیز نخوردن! در ابتدا، به مسافرم به علت سن کم اجازه سفر نمیدادند. من با همسرم رفتیم خدمت آقای مهندس تا اجازه سفر برای او بگیریم. اول آقای مهندس قبول نکردند. همسرم وقتی شروع به گریه کرد، آقای مهندس خیلی ناراحت شدند و فرمودند: «من سال ها در حال تلاش هستم که گریههای خانوادهها را نبینم و شاد باشند. اگر مخالفت میکنم، برای خودش است؛ الان برای سفرش زود است.»و بعد اجازهٔ سفر را دادند.
خواستم با این دلنوشته، ادای دینی کرده باشم به بزرگمردی که آرامش روحی، روانی و جسمی خودم، مسافرم و خانوادهام را مدیون ایشان هستم. واینها فقط بخش کوچکی از زحمات ایشان است؛ از کارها و تحقیقاتی که روی بیماری سرطان، روش DST و کارهای دیگری که انجام دادهاند.آقای مهندس، برای امیدی که در دل خانوادهها کاشتید، دعای این مردم همیشه بدرقه راه شما و خانواده محترمتان خواهد بود.
تایپ: مسافر امیر لژیون سوم
ویرایش: مسافر مهدی (ر) لژیون پنجم
عکس: مسافر حسین لژیون پنجم
ارسال مطلب: دستیار مرزبان خبری، مسافر مهدی لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
145