جلسه دوم از دوره اول سری کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره۶۰ نمایندگی پارک شهدای شهرداری اصفهان با استادی دیدهبان محترم مسافر اصغر، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری موقت مسافر احسان با دستور جلسه «بزرگداشت آقای مهندس و دستاوردهای علمی ایشان ( کتابها)» در روز دوشنبه ۲۷ مهرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۶:۰۰ آغاز به کار نمود
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، اصغر هستم یک مسافر
مثل همیشه خداوند را سپاسگزاریم؛ خدایی که مهندس حسین دژاکام را آفرید و امکان وصل را برای ما فراهم کرد و ما را از نعمتی که بزرگترین نعمت خداوند است، یعنی بیداری، دانش، آموزش و سلامتی، بهرهمند کرد. ما این سفر را طی میکنیم؛ سفری از ظلمت به نور، از نادانی به دانایی و از جهل به آگاهی.
داشتم فکر میکردم که اصلاً ما، همانطور که از آموزشهای آقای مهندس یاد گرفتهایم، با چه هدفی به این دنیا آمدهایم و هدفمان در زندگی چیست.
ما در جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ یاد گرفتیم که دو هدف داریم. هدف اول، آموزش گرفتن و خدمت کردن است. اینجا تعریف شده است که همه ما مسافریم؛ یعنی باید سفری را از مبدأ تا مقصد انجام بدهیم و یک فکر را به فعل برسانیم.
حالا در این مسیری که طی میکنیم، باید بدانیم که صفات خداوند همیشه در وجود ما هستند. خداوند هر چیزی را که خودش دارد، به ما داده است؛ منتها ما ذرهای از خداوند هستیم. در قرآن هم آمده است که خداوند صفاتش را به ما داده و ما جانشین او هستیم. ما خلیفهالله هستیم؛ اما وقتی آمدیم و سفرمان را شروع کردیم، دیدیم که همواره در عذاب و رنج هستیم. با خودمان فکر میکردیم که خداوندی که رحیم، رحمان و بخشنده است، پس چرا من اینگونه نیستم؟ چرا من آن چیزی نیستم که خداوند در تعریف از من بیان میکند؟ اگر من جانشین خداوند هستم، چرا نمیتوانم اعتیادم را درمان کنم؟ چرا نمیتوانم مشکلاتم را حل کنم؟ اینها مسائلی بودند که آقای مهندس آمدند و صفات خداوند را که به ما داده شده بود، به ما یادآوری کردند. ایشان با کشفیاتشان وسیلهای در اختیار ما قرار دادند تا بتوانیم این سفر را به راحتی طی کنیم.
در همان کشفیات آقای مهندس مشخص شد که ما گمراه بودیم و راه را نمیشناختیم. ما فکر میکردیم برای رسیدن به حال خوب و پیمودن مسیری که به بهشت و حال خوب ختم میشود، باید مواد مخدر مصرف کنیم. به همین دلیل مصرفکننده شدیم.
اما فکر نکنید که فقط ما در این مسیر اشتباه میکنیم. تمام مردم دنیا ممکن است در مسیرشان دچار اشتباه شوند. شما نگاه کنید در میان همسفرانمان هم این موضوع را میبینیم. حتی در خودمان و در همین جمعی که الان نشستهایم. ما الان برای چه چیزی اینجا نشستهایم؟ سالهاست که در این مسیر هستیم. دلیلش همین است که باید دوباره برایمان مشخص شود در چه مسیری قرار داریم و هدفهایمان را گم نکنیم.
این خودش بزرگترین کشف است. درست است که دانش و کشفیات آقای مهندس به ما کمک کردهاند؛ اما بزرگترین کشف این است که از مسیر خارج نشویم.
آقای دکتر امین هم در سیدی اخیرشان به این موضوع اشاره کردند.
اینکه ما سالهای زیادی از مسیر خارج شده بودیم و مسیر برگشتن بسیار مهم است؛ اما مهمتر از آن، ماندن در مسیر است؛ اینکه بتوانیم در مسیر باقی بمانیم.
خب این موضوع به وسیله نیاز داشت. وسیله ما در اختیارمان قرار گرفته بود. ما برای اینکه وارد مسیر شویم، به یادگیری نیاز داشتیم.
بعضی وقتها خدا را صدا میزدیم و میگفتیم: خدای من از امروز میخواهم خوب شوم؛ اما نمیتوانستیم ادامه بدهیم. ابزار لازم را نداشتیم. یک روز آمدیم و برگشتیم، ده روز آمدیم و دوباره برگشتیم؛ چون آن دانش و آن کشفیات را در اختیار نداشتیم؛ اما آقای مهندس این دانش و این همه هدیه را به ما دادند. ایشان بارها انسانها را احیا کردند.
من روز اول که به کنگره۶۰ آمدم، برای ترک مواد مخدر آمده بودم؛ اما حالا باید به این موضوع فکر کنیم که چرا نام کنگره۶۰ «جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰» است و بعد از چندین سال هنوز هم در کشور ما از احیای انسانی صحبت میشود.
احیا یعنی چه؟ چه چیزی باید احیا شود؟ احیا فقط مربوط به جسم نیست. وقتی خداوند در قرآن میفرماید: 《نفسی را احیا کنید》؛ منظور از نفس، شخصیت انسان، هفت پیکره و تمام ابعاد وجودی او است.
مهم فقط درمان اعتیاد نیست. اینکه من در جامعه بگویم دیگر معتاد نیستم؛ اما همچنان مشکلات دیگری داشته باشم، کافی نیست. گاهی آقای مهندس میفرمایند: 《ممکن است یک فرد هروئینی ادب داشته باشد؛ اما بعضی از مسافران بیادب باشند》. یعنی تفاوت فقط در نوع بیماری نیست؛ تفاوت در ناآگاهی هم است.
بسیاری از افراد بیمار هستند؛ اما بسیاری از افراد هم سالماند و کارهای نادرست انجام میدهند و کارهایی انجام میدهند که هزار انسان بیمار هم نمیتواند انجام بدهد. پس خیلی باید فکر کنیم که ببینیم ما چه چیزهایی به دست آوردهایم. قابل هضم نیست برای من اصلاً که چه چیزهایی به دست آوردهایم و به دست خواهیم آورد، اگر در راه صراط مستقیم باشیم.
چون نه تنها به آقای مهندس الهام شد، به ما هم الهام میشود. مسیر را ما بلد نبودیم. آقای مهندس، بنیان کاری را گذاشتند و همهاش برگرفته از کلامالله است، از فرمان خداوند است، از مبدأ است. همچنین میگویند: راه مستقیم پیشرو ندارد، چون پیشرو آن الله است.
مبدأ کلامهای مهندس، خداوند است؛ قوانین هستی است.
کشف روش DST به هیچ وجه دیگر نخواهد آمد؛ به هیچ وجه هیچکسی نمیتواند بیاورد. علتش چیست؟ علتش این است که هم جهانبینی و علمش مثل کلامالله است که مثل کلامالله نخواهد آمد، هم دارویش و هم اینکه تجربه شده است. علمی که تجربه شده باشد، سند بینقص است و الان بیش از صد هزار نفر رها شدهاند.
آقای مهندس دژاکام یک دانشمند و یک معلم بودند. خودشان فرمودند آقای مهندس هم بنده خداوند هستند. ما پیشگامانی هستیم که میتوانیم چند سال دیگر نام آقای مهندس سربلند و حفظ کنیم. این دست من و شماست که دانش ایشان را حفظ کنیم و انتشار بدهیم.
قاره آمریکا را کشف کردنند؛ روش DST هم کشف شد. اینها را از روز الست بود و دانشمندانی مثل آقای مهندس، میآیند و آن علم را کشف میکنند. هر مشکلی کلیدی دارد؛ باید کلیدش را پیدا کرد. اینها را سعی کنید بازگو کنید. ننشینید پیش هم بگویید آقای مهندس آدم خوبی بود. خوب بود ولی به خاطر علم و دانشی بود که فهمید؛ به خاطر کشفیاتش بود. چون انسان هرچقدر دانشش بالاتر برود، به خداوند نزدیکتر است.
به قول یکی از استادهای آقای مهندس که میگوید: «علم کم، انسان را از خدا دور میکند؛ علم زیاد، انسان را به خدا نزدیک میکند». وقتی به خداوند نزدیک شوید، همیشه در بهشت خداوند هستید. بهشت این نیست که شما فکر میکنید. اینکه همیشه ذکر بگویید خوب است؛ صبحها آستین بالا بزنیم و نماز بخوانیم خوب است؛ ولی این آستینها نباید پایین بیاید و برای کار باید استفاده شود.
صبح به استخر میرویم و انرژی میگیریم؛ نباید این سطح انرژی پایین بیاید و باید برای خدمت به خلق استفاده شود. نه اینکه من بارها به فلانجا رفتم و آمدم؛ خدا قبول کند و بروم بخوابم! نه، مثلاً من امروز آمدم در پارک و با بچهها این پارک را راهاندازی کردم؛ من دیگر وظیفهام را انجام دادم! نه، بلند شو و تا شب دوباره کارهای بیشتری انجام بدهید. این لطف خداوند است که اجازه داده من از خواب بیدار شوم. مواظب باشید تصورات اشتباه نداشته باشید. امروز خداوند به من لطف کرده که اینجا باشم و استفاده کنم. خیلیها در خواب هستند. همه چیز به علم برمیگردد و شما از نظر علمی ببینید صبح زود که برمیخیزند، چه اتفاقاتی برای شما میافتد.
من هجده سال است که در کنگره۶۰ هستم و ساعت چهار صبح از خواب بلند میشوم. چه موقع میتوانستم این ساعت از خواب بلند شوم؟ چه چیزی به دست آوردهام؟ سلامتیام را کسب کردم. چقدر این سلامتی قیمت دارد؟ باید خیلی مراقب این دستاورد باشیم و حفظش کنیم.
سفر دومیها و راهنمایان، وظیفه ما در لژیون و کنگره۶۰ سخن گفتن از دانش آقای مهندس است؛ حتی بیرون از کنگره۶۰ هم این وظیفه ما است. بنده بعضی روزها به استانداری میرفتم، همه میگفتند آقای مهندس انسان خوبی است. خب؛ خوب بودن درست، باید علم ایشان را گفت. خود آقای مهندس میگفتند: «اگر چریدی، دنبهات کو؟»؛ باید بگویم من پنجاه کیلو اضافهوزن داشتهام و اصلاً نمیتوانستم راه بروم، بیماریهای زیادی داشتم که درمان کردهام، باید بگویم آقای مهندس چندین مقاله به چاپ رساندهاند.
خواهید دید و خواهند دید که چه اتفاقی در هستی خواهد افتاد؛ نه در زمین، در همهجا! چون خودشان گفتهاند که «ارابهها در بیکران به حرکت درمیآیند» و حرکت این ارابهها توسط ما بیشتر میشود.
حالا همه این موارد را گفتم که حافظ باشید؛ برای چه کسی گفتم؟ برای آقای مهندس؟ ایشان نیاز ندارند.
مهندس دژاکام وظیفهاش را انجام داد. هرکسی یک وظیفهای دارد. هرکسی مسئولیتی را قبول کرده است؛ مثل من که قبول کردهام دیدهبان باشم. اگر وظیفهام را درست انجام دهم، قبول میشوم. اگر قبول شدم به مرحله بالاتری میروم؛ ممکن است بگویید از جایگاه دیدهبانی که بالاتر نداریم. چرا، جاروکشی هم دارد!
شما خود آقای مهندس را ببینید. ایشان یک جا استاد بودند، یک جا معلم بودند، یک جا دانشمند، یک جا هم بیل دست میگرفتند و یک جا هم دستشوییها را تمیز میکردند!
من و بعضی از بچهها خیلی دیدهایم. این مرد بزرگ اجازه نمیداد کسی برایش کاری انجام دهد. اجازه نمیداد کسی کارهای شخصیاش را انجام دهد. به لحاظ مالی، آقای مهندس کم نداشت؛ ولی تا بیست روز قبل، پابهپای ما از ساعت پنج صبح تا هفت شب کار میکرد. ببخشید، نه پابهپای ما بلکه ده برابر ما کار میکرد. چه میخواست؟ برای چه کار میکرد؟ برای چه آقای دکتر امین کار میکند؟ یک وظیفهای را قبول کرده است. ما هم مسئولیم، ما مسئول و حافظ چیزی هستیم که خداوند به ما داده است.
الان خیلیها در خانهها نشستهاند و گریه میکنند که خدایا، اعتیاد ما درمان شود. خیلیها در جهل هستند و مانند کلاف سردرگم دور خود میگردند؛ ولی خداوند به ما موهبتی داده، خاص آفریده و خاص کرده که بزرگ مردی چون مهندس دژاکام را سر راهمان قرار داد و گفت بروید استفاده کنید و به خود آقای مهندس هم دستور دادند که ما شما را برای خودتان درمان نکردیم و باید به انسانهای زیادی کمک کنید.
مهندس دژاکام همه چیزش را برای بچهها داد؛ مثال زدم که یک عارف در حال فوت بود؛ گفتند: تو که آدم بزرگی بودی، چرا گریه میکنی؟ گفت: من همه چیزم را در راهم دادم، غیر از آبرویم! آقای مهندس همان روز اول در مصاحبه تلویزیونی آبرویشان را دادند. فکر میکنید چرا ما الان اینجا راحت نشستهایم. یک نفر خانواده داشته باشد، مهندس باشد، در مصاحبه تلویزیونی بگوید من معتاد بودهام! تمام فامیل با او بد شدند؛ ولی برایش مهم نبود. مهم من بودم، شما بودید. مهم وظیفهاش بود که انجام بدهد. ما هم نباید پنهانکار باشیم. باید صدایمان را بالا ببریم؛ صدای علم و دانش آقای مهندس را بالا ببریم. هرجا رفتیم، مقالات ایشان را در گوشیها داشته باشیم و با علم صحبت کنیم و بگوییم آقای مهندس چه کاری انجام داد.
وظیفه ما این است که بتوانیم آنچه آقای مهندس باقی گذاشت را منتشر کنیم؛ تا ارتباطات است و تا قیامت است؛ چون خداوند میفرماید: «علم از آسمان به زمین و از زمین به آسمان میرود». فکر نکنید همه چیز قطع شد. بله، دوری سخت است. ما همدیگر را نبینیم، دلهایمان تنگ میشود؛ ولی علم مهندس همیشه پابرجاست.
وقتی حضرت علی «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» گفت، فرمود: «من وظیفهام را انجام دادم. دوست دارید مثل من باشید؟ راه مرا بیایید. اگر دوست ندارید، میتوانید بروید». پس ما نیازمندیم حافظ این علم باشیم. چرا حافظ باشیم؟ برای اینکه به دردمندان کمک کنیم.
چرا بیرون آمدهایم و در فضای پارک به این زیبایی هستیم؟ برای اینکه ما را ببینند. شخصی که از اینجا رد میشود، ما را ببیند و با خود بگوید: برای چه جمع شدهاند؟ قبلاً یک زمانی دوچرخهسواری میکردیم در سطح شهر و جمعیتی در حدود ۶۰۰ الی ۷۰۰ نفر بودیم. از فردای آن روز، شعب ما برای تازهواردین جا نداشت؛ همین که رکاب میزدیم و پشت لباس ورزشیمان کنگره۶۰ نوشته بودیم. الان هم با حضورتان صبحها در این مکان، سعی کنید دیگران را هم دعوت کنید. کار بسیار قشنگی است؛ این نمایندگیها که شروع به کار کرده است و شاید کاراییاش خیلی بیشتر از بعضی از نمایندگیها باشد، چون به فضای باز آمدهایم.
خیلی ممنون که به صحبتهایم گوش دادید.






پس از پایان کارگاه آموزشی از دوستان با چایی و صبحانه پذیرایی گردید
.jpeg)
.jpeg)
.jpeg)

.jpeg)


تایپ: مسافر حامد ( لژیون۵)، مسافر مهرداد (لژیون۵)، مسافر مهدی (لژیون۱۶)، مسافر وحید (لژیون۲۱)
ویراستار: مسافر حمزه (لژیون۱)
ارسال مطلب : مسافر امیرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
124