
تو کیستی؟
که سفر کردن از هوایت را نمی توانم حتی به بالهای خیال.
عزیزمن به قلب من جان دوباره داده ای
به لحظه لحظه ازشبم نورستاره داده ای
کویرهستم وهنوزدرانتظار ابر تو
ببار که بر کویرمن عطربنفشه داده ای
دوچشم بی فروغ من درانتظارروی توست
بیا که برنگاه من سوی دوباره داده ای
چوپیردل شکسته ای چه بی صداو خسته ام
مسیح من به پیر خودعمردوباره داده ای
شب وسکوت شاعری قلم به دست وبی صدا
توبرسکوت قلب من نوای تازه داده ای
گذشته ازدیارخود نهاده ام سربه سفر
به این همیشه درسفرسقفی وخانه داده ای
زبان بی صدای من شعردوباره من است
به این زبان بی صداحرفی وواژه داده ای
مسافر آرش
نمایندگی کاشان
- تعداد بازدید از این مطلب :
204